ابراهیم شیری

سیاسی – اجتماعی – اقتصادی (تحلیلی- تحقیقی)

آنکس که حقیقت را نمی داند،نا آگاه است

آنکس که حقیقت را نمی داند،نا آگاه است
آنکس که حقیقت را میداند اما آنرا پنهان میکند،تبهکاراست
برتولت برشت
پیام تسلیت به زحمتکشان وکارگران جهان بمناسبت درگذشت کیم یونگ ایل،رهبرکبیرخلق قهرمان کره شمالی

 

سیستم کره شمالی دمکراسی توده ای است که مالکیت اجتماعی در آن در اولویت قرار دارد و هدف ساختمان سوسیالیستی است که بر اساس برابری و رفاه عمومی و امنیت اجتماعی استوار است .

درکره شمالی همانند آلمان شرقی سابق همه از تحصیلات مجانی تا پایان دانشگاه ، بیمه درمانی همگانی مجانی ، مسکن ارزان تا حد اکثر 10% در آمد خالص بر خوردارند و دولت و حکومت موظف به تامین کار برای همه افراد قادر بکار است بافت شهرها در کره شمالی بالکل با مدرنیزه شدن تغییر کرده و با طبیعت بسیار زیبایی که کشور کره شمالی دارد این جلوه ها را صد چندان کرده است .

بجرات میشود گفت کره شمالی یکی از مسئول ترین حکومتهای جهان است این کشور با وجود داشتن تکنیک هسته ای و نیاز به ارزمعتبر خارجی که هرکشوری به آن احتیاج دارد بتمامی درخواستهای کشورها برای انتقال تکنیک اتمی جواب منفی داده و پرنسیبهای انسانی را رعایت کرده است و بر این اعتقاد است که نباید در مناطق بحرانی سلاحهای مخرب منتقل کرد سیاست نظامی حکومت مردمی کره شمالی صرفا دفاعی است این سیاست تا کنون توانسته است مانع از هجوم امپریالیستها به این کشور شود .

در گذشت رهبر کره شمالی کیم یونگ ایل

نگارش : م.راد

m.rad@gmx.net

 

امروز صبح خبر گزاری کره شمالی اعلام کرد کیم یونگ ایل رهبر کره شمالی روز شنبه 17 دسامبر ساعت 8.30 صبح در سن 69 سالی هنگام مسافرت با قطار برای بازرسی تاسیسات صنعتی کشاورزی در قطار درگذشته است .در گذشت رهبر کره شمالی در صدر اخبار و گزارشات جهانی قرار گرفت و گمانه زنیها در مورد آینده کره شمالی با ویژه گیهایی که کشورهای غربی در پخش اخبار و گزازشات دارند باز هم آغاز شد .

 کیم در 16 فوریه 1942 متولد شد و در سال 1960 تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته اقتصاد و سیاست در دانشگاه معروف کیم ایل سونگ پیونگ یانگ شروع کرد و در سال 1964 بعضویت حزب کارگران کره در آمد  برای عضویت در حزب کارگران کره باید مراحل بسیار سختی از جمله شرکت فعال در کار تولیدی در واحدهای تولیدی ، تعاونی های صنعتی کشاورزی و زندگی همانند طبقات زحمتکش را حداقل دوسال تجربه وپشت سر گذاشت.

 کیم درسال 1973بعضویت کمیته رهبری حزب پیونگ یانگ و یک سال بعد بعلت پی گیری در کار حزبی و مطالعات عملی وتئوریکی سوسیالیستی بعضویت کمیته مرکزی حزب در آمد . کیم بعداز سالها  فعالیت مستمر و پیگیر  بعضویت دفتر سیاسی حزب کارگران کره انتخاب شد و کمی دیرتر بعضویت کمیسیون نظامی مرکزی کره شمالی در آمد.

 کیم یونگ ایل  در سال 1982 بعنوان معاون اول مجلس خلق کره انتخاب شد و درسال 1993 بعداز سه بار در یافت عالی ترین نشان کشور بدرجه مارشالی ارتقاء  و مسئولیت کمیته نظامی کشور را بعهده گرفت . کیم در 8 اکتبر 1997 به رهبری حزب کارگران جمهوری خلق کره انتخاب شد که تا در گذشت وی رهبری این مسئولیت را با همکاری تیمی پی گیری میکرد.

کره در سال 1905 بر طبق توافقی که با پادشاه بسیار ضعیف این کشور با ژاپن انعقاد یافت  زیر نظارت قدرت تازه بدوران رسیده  جنوب شرقی آسیا ژاپن قرار گرفت و عملا بخشی از خاک ژاپن شد کره  در سال 1910 رسما بعنوان بخشی از خاک ژاپن به این کشور الحاق شد که تا پایان جنگ جهانی دوم و شکست ژاپن در جنگ تا سال 1945 ادامه داشت .سرزمینی  که ژاپن بتصرف و الحاق آن دست زده بود  سه برابر وسعت فعلی دوکره بود  که شامل بخش کره ای های چین و روسیه و بخش بزرگی از خاک چین و روسیه در منچوری بود .

کره شمالی 123000 کیلومتر مربع وسعت و جمعیت آن در حدود 25 ملیون نفر است که با دو کشور قدرتمند روسیه ، چین و کره جنوبی هم مرز است حکومت کره شمالی تحت عنوان  جمهوری دمکراتیک خلق درسال 1948پایه گزاری شد .

از همان روزهای اول قرارداد ژاپن با کره ضعیف مقاومت برعلیه آن آغاز شد ولی بیشتر جنبه مبارزه و گریز را در پی داشت چون ارتش ژاپن قرون وسطایی عمل میکرد اگر در دهکده ای یکی از سربازان و یا مامور دولتی کشته میشدند تمامی مردم ده قتل عام میشدند از سال 1919 درست دوسال بعداز انقلاب اکتبر کیم ایل سونگ با در س آموزی از شیوه مبارزاتی بلشویکها اولین گروهای پارتیزانی را در شمال کشور و در مرزهای شوروی بنیان گزارد و شیوه مبارزه را با حمله به مراکز قدرت ژاپن متمرکز کرده تا بمردم آسیب کمتری وارد آید.

چریکهای کره ای با پیروزی انقلاب اکتبر  مسلح به  ایدئولوژی نوینی شده بودند که با دفاع از منافع کشاورزان و پشتیبانی از اصلاحات ارضی در بین آنها بسرعت توانستند نیروی بزرگی را بسیج کنند وبه مبارزه  ادامه دهند.  کودتای چیانکایچک در چین و همکاری این کشور با ژاپن کار مبارزه را بسیار سخت تر کرد مخصوصا که از سالهای 1927 شروع به ضمیمه کردن خاک چین بخود کرده بود . با سرکوب شدن کمونیستهای چینی از طرف دولت نظامی چین همکاری چریکهای چینی با مبارزان کره ای افزایش یافت و قدرت مانور آنها را صد چندان کرد تا جایی که چریکهای کره ای قادر بودند مراکز فرماندهی ارتش ژاپن را تا دور دستها حتی تا جنوبی ترین بخش آن مورد حمله قرار دهند .

این تاکتیک جنگی نیروهای مقاومت کره عملا ارتش ژاپن را در مناطق کره ای نشین فلج کرده بود . ارتش ژاپن تصیمیم گرفت تا عقب گاه این مقاومت را مورد حمله قرار دهد در نتیجه در صدد بر آمد تا مغولستان داخلی که جزیی از خاک چین بود اشغال کند که چنین هم کرد ولی در عرض سه ماه توسط ارتش سرخ شوروی و کمونیستهای چینی و کره ای درهم شکسته شد و با بجا گذاشتن ابزار و ادوات جنگی فراوان مجبور بعقب نشینی شد .

کیم ایل سونگ از موقعیت بدست آمده بخوبی استفاده کرد و توانست بخشهای بزرگی از شمال کره را از وجود ارتش ژاپن پاکسازی کند و در مرز چین و کره هم نیروهای مقاومت چین ارتش ژاپن را در تنگنا گذاشته در نتیجه مقاومت ادامه یافت تا ارتش ژاپن در جنگ جهانی دوم تسلیم شد .

کره در سال 1945 سازمان رهبری کننده مبارزه را بعنوان حزب کارگران کره علنا اعلام کرد و در پی آن جمهوری دمکراتیک کره  در 9.9.1948 یک سال قبل از تاسیس جمهوری خلق چین بنیان گزاری شد . آمریکا که ژآپن را اشغال کرده بود تصمیم گرفت بکمک ارتش مستقر در بخش جنوبی کره و با استفاده از سلاحهای شیمیایی و میکربی ژاپن بخش شمال را دوباره پس بگیرد امریکا قبلا تلاش کرده بود تا از طریق شوروی این مسئله را با تبانی حل کند حتی برای این منظور از سالهای 1945 تا 1949 بخشهای عظیمی از خاک چین رابشدت  بمباران کرده تا در این حملات تا حد امکان  تاسیاست باقی مانده از جنگ با ژاپن را نابود کند با وجود این فشار بیسابقه  قادر نشد مناطق آزاد شده کره شمالی را پس بگیرد .

آمریکا بالاخره در سال 1950 تصمیم گرفت با تما قدرت واز همه طرف  به کره شمالی حمله کند کره شمالی از دوطرف بدریا و از طریق شمال به روسیه و از غرب همسایه چین و از جنوب هم کره جنوبی راه دارد آمریکا مثل همیشه با آتـش انبوه هوایی حمله را آغاز کرد و سپس با نیروهای توپخانه و پیاده نظام مناطق کره شمالی و مرزهای چین را مورد حمله قرار داد که با مقاومت چین و کره شمالی مواجه شد و با دادن تلفات سنگین  و ده هاهزار زخمی با وجود تهدید به حمله اتمی مجبور شد شرایط نه جنگ و نه صلح را بپذیرد. آمریکا کره را عملا بدونصف تقسیم کرده و دیوار بتونی هشت متر ارتفاع  با تمام امکانات نظامی بین دوکره ایجاد کرده  ضمن آنکه در زیر زمین هم بیش از این مقدار دیوار بتونی ساخته است  که دیوار برلین آلمان شرقی در مقابل آن یک بازیچه است .

آمریکا با حمله به کره شمالی درحول و حوش مرزهای چین تلاش کرد تا منابع طبیعی این منطقه را نابود تا امکان استفاده از آنها در آینده وجود نداشته باشد مشکلی که امروزه کره شمالی با آن مواجه است همین تخریب طبیعت این کشور و عدم امکان بهره برداری از آن است در واقع سرزمینهای مسطح با رودخانه های با شیب ملایم در بخش کره جنوبی و مناطق کوهستانی و صعب العبور در بخش شمال کشور قرار دارند که برای استفاده از آن نیاز به تامین مالی فراوان است . آمریکا بهمراه ارتش باقی مانده فاشیستهای ژاپن و کره ای های طرفدار آنها که در ارتش ژاپن ادغام شده بودند نزدیک به سه ملیون نفر از جمله 900000 چینی را قتل عام کردند . مناطق تاریخی کره که سابقه تاریخی بیش ازشش هزار ساله دارد عمدتا در شمال کشور از جمله پیونگ یانگ  قرار داشتند  که با خاک یکسان شدند.

کره شمالی همانند چین و اتحاد شوروی در جنگ جهانی دوم آسیبهای فراوانی دید که باز سازی آنها کار آسانی نبود ولی تجربه آنها در دوران مقاومت بر علیه ژاپن و آمریکا و حکومتهای پوشالی وابسته این دوکشور به آنها آموخت که باید با همت خود و تنها با تکیه به نیروی کشوررا دوباره بسازند و این باز سازی ادامه داشت که اتحاد شوروی پاشید و در سال 1991 یلسین تمامی روابط اقتصادی خود با کره شمالی را بهم زد در واقع دیگر توان ادامه آنرا نداشت . نه چینیها و نه کره شمالی انتظار پاشیدگی شوروی و اروپای شرقی را با این سرعت نداشتند در نتیجه کره شمالی بیشترین آسیب را دید چون حتی از منابع انرژی محروم شده بود .

کیم ایل سونگ پدر مقاومت کره که با شعارخدمت بخلق کار باز سازی را آغاز کرده بود و تا حد زیادی هم موفق به این کار شده بود با توجه به دو قدرت هم پیمان چین و شوروی بودجه نظامی کشور را بحد اقل رسانده بود ولی فروپاشی شوروی نه تنها کره بلکه تمامیت چین را نیز بخطر انداخته بود . کیم یونگ ایل رهبر جوان کره شمالی که تازه رهبری کشور را بعهده گرفته بود  در شرایط بسیار دشوار تاریخی قرارگرفت  ومی بایست اقدامی بر اساس شرایط کره ووضعیت موجود  صورت گیرد تا دست آوردهای کره از بین نرود و امنیت ملی کشور تضمین شود.

کیم یونگ ایل با ارزیابی از توازن نیروها که در چند مقاله بسیار علمی آنها را تئوریزه کرده بود رهبران و کادرهای حزبی را با بحث های همه جانبه و گسترده و در تمام سطوح  قانع کرد که الویت امنیت ملی کشور و تقویت نیروی نظامی برای حفظ دست آوردهای انقلاب است . کیم ارتش و تمامی کادرهای حزبی  را بسیج کرد تا در درجه اول مشکل موادغذایی کشور را حل و همزمان به مدرن کردن ارتش بپردازند که بتدریج  نتایج آن آشکار شد و مسئله آب و برق و تامین انرژی برای بازتولید در کشور حل شد. هرچقدر تهدید خارجی افزایش یافت کره شمالی بیشتر خودرا مسلح کرد تا جایی که برای تضمین امنیت ملی ارتش قدرتمند کره به بمب اتمی و بمب هیدروژنی مسلح و نیروهای ارتش از مدرنترین سیستمهای دفاعی حتی در فضا بر خوردار شدند و کره شمال موفق به فرستادن ساتلیت و موشک فضایی حتی قبل از ژاپن و کره جنوبی  به کهکشان شد و امروز قادراست بدون تکیه به چین و یا روسیه از خود دفاع کند و به ساختمان سوسیالیستی کشور ادامه دهد

درکره شمالی همانند آلمان شرقی سابق همه از تحصیلات  مجانی تا پایان دانشگاه ، بیمه درمانی همگانی مجانی ، مسکن ارزان تا حد اکثر 10% در آمد خالص بر خوردارند و دولت و حکومت موظف به تامین کار برای همه افراد قادر بکار است  بافت شهرها در کره شمالی بالکل با مدرنیزه شدن تغییر کرده و با طبیعت بسیار زیبایی که کشور کره شمالی دارد این جلوه ها را صد چندان کرده است . سیاست دفاع از امنیت ملی کره شمالی کشورهای چین و روسیه را نیز تشویق به باز نگری در سیاستهای دفاعی خود کرده است . مانورهای پی در پی اتمی و غیر اتمی آمریکا ، ژاپن ، کره جنوبی واسترالیا دردریای چین و نزدیک مرزهای کره شمالی تا کنون خللی در ثبات و امنیت این کشور ایجاد نکرده است .

کیم یونگ ایل دوبار در طول حیات خود موفق شد دو رئیس جمهور کره جنوبی را در پیونگ یانگ پایتخت کره شمالی ملاقات کند و از آنها بخواهد که با اتحاد دوکشور بر اساس سیستم یک کشور با دوسیستم زمینه تدریجی اتحاد دوکره فراهم شود ولی آمریکا و ژآپن با این اتحاد موافق نبوده و هنوز هم  نیستند چه میدانند که اتحاد دوکره بمعنی سقوط ژاپن و بر تری کره ای ها در عرصه سیاسی ، اقتصادی و نظامی خواهد بود و آمریکا هم صد البته خواهان یک کره قدرتمند و مستقل در جنوب شرقی آسیا نیستند.

در15 ژوئن  2000  کیم  د یونگ  (Kim Dae-Jung) رئیس جمهور وقت کره جنوبی در میان استقبال با شکوه مردم پیونگ یانگ وارد این کشور شد و با رژِم کره شمالی برای اتحاد بتوافق رسیدند تا طی ده سال این اتحاد را عملی کنند حتی در المپیک 2002 با پرچم سفید با نقشه کامل کره ورزشکاران دوکشور وارد میدان شدند . از آنجا که در سرزمین کره آفتاب همیشه درخشان است این توافق را توافق آفتاب درخشان نامگزاری کردند . این دید و بازدیدها در اکتبر 2007 توسط رئیس جمهور وقت کره جنوبی (Roh Moon – Hyum)  رو مون هیوم  تکرار شد  و روابط دولتیان و مردم دوکشور تقریبا بحالت عادی باز گشت و قرار شد تا سال 2012 که صدمین سال تولد رهبر فقید کره کیم ایل سونگ است درهای کره شمالی باز شود.

 محافظه کاران کره با حمایت کامل آمریکا و ژآپن  یک راست ارتجاعی بنام  (Lee Myung-Bak) می میونگ باک طرفدار سیاست های نئولیبرال را رئیس جمهور کره کردند که در 23 ماه مه 2009  رو مون هیوم رئیس جمهور قبلی را در سئول بقتل رساند و اعلام کرد که خودکشی کرده است و پرونده اتحاد دوکره را حد اقل تا به امروز مسدود کرده است  . ولی تصمیم کره شمالی برای باز کردن کره برروی جهان در سال 2012 همزمان با سالرزو تولد کیم ایل سونگ بنیانگزار جمهوری خلق کره عملی خواهد شد . سیستم کره شمالی دمکراسی توده ای است که مالکیت اجتماعی در آن در اولویت قرار دارد و هدف ساختمان سوسیالیستی است که بر اساس برابری و رفاه عمومی و امنیت اجتماعی استوار است . کره شمالی کشوریست مستقل ، آباد و آزاد و بزرگترین پشتیبان کشورهای جهان سوم که همه امکانات خودرا در اختیار آنها قرار میدهد و در مجامع بین المللی همراه و همگام با آنها عمل میکند کره شمالی به فرهنگ و آدب و سنن و نوع حکومتهای آنها احترام میگزارد و در امور داخلی آنها بهیچ وجه دخالت نمیکند.

کره شمالی بتمام معنی یک کشور با تفکرات انتر ناسیونالیستی است تا جایی تقریبا تمامی سازمانهای مترقی و انقلابی جهان از تمام قاره ها از جمله یاسرعرفات ، دکتر سوکارنو ، رابرت موگابه ، رهبران مبارز آفریقایی ، نوردین سیهانوک رهبر کامبوج در زمان کودتای آمریکا در کامبوج و اشغال این کشور توسط ویتنام مرکزشان پیونگ یانگ بوده است.  در تمام دوران جنگ جنوب شرقی آسیا (ویتنام ، کامبوج و لائوس) این مردان و زنان کره شمالی بودند که برایشان تونل زیر زمینی درست میکردند و تدارکات پشت جبهه را بعهده داشتند این تجربه ای بود که در جنگ با فاشیسم ژاپن آموخته بودند . بجرات میشود گفت کره شمالی یکی از مسئول ترین حکومتهای جهان است این کشور با وجود داشتن تکنیک هسته ای و نیاز به ارزمعتبر خارجی  که هرکشوری به آن احتیاج دارد بتمامی درخواستهای کشورها برای انتقال تکنیک اتمی جواب منفی داده و پرنسیبهای انسانی را رعایت کرده است و بر این اعتقاد است که نباید در مناطق بحرانی سلاحهای مخرب منتقل کرد  سیاست نظامی حکومت مردمی کره شمالی صرفا دفاعی است این سیاست تا کنون توانسته است مانع از هجوم امپریالیستها به این کشور شود  .

 بسهم خودم از آنجا که بیش از سی سال مراحل تکامل این کشور و دیگر کشورهای سوسیالیستی را دنبال میکنم عمیقا به خلق کره و به رهبران این کشور و بهمه مردم زحمتکش جهان  تسلیت میگویم از دست دادن کیم یونگ ایل از دست دادن یک مبارز پیگیر و یک دوست خلقهای جهان و ضایعه بزرگ است . تمامی رهبران چین و دولت چین کیم را رهبری بر جسته ودر خدمت خلق کره که  خدمات بر جسته ای به کشور کرده است قلمداد کردند بهمین ترتیب رهبران روسیه و  …. . تجربه جمهوری خلق کره بخشی از تلاش نیروهای سوسیالیستی جهان است که توانسته است در برابر نیروهای هار امپریالسم دوام آورد و با دست آوردهای خود پشتیبانی اکثریت توده های این کشور را بدست آورد کره نشان داد که میشود یک کشور کوچک هم خودرا بسازد و هم در برابر تجاوز ، تحریم اقتصادی و دخالت خارجی مقاومت کند و سر پا بایستد کره این کشور کوچک و سوسیالیستی امید مرا بعنوان یک انسان آزاد که به انسانیت اعتقاد عمیق دارد به آینده بشریت در مسیر سوسیالیسم معتقد تر راسخ تر و مطمئن تر کرده است .

م . راد (20.12.2011)

———————————————————————————————————————————–

تقسیم حاکمیتهای سرمایه داری به دمکرات و دیکتاتور، درک بغایت نادرست و غیرمنطقی از مفاهیم دیکتاتور و رژیمهای دیکتاتوری است که در واقعیت خود از عدم درک ماهیت استثمارگرانه نظام سرمایه داری و حد اعلای رشد آن ناشی شده و با کمک رسانه های دروغپراکنی استعماری- امپریالیستی غرب به اذهان عمومی القاء می شود

واقعیت کدام است و موضع اصولی کدام؟

نگارش : ا.م.شیری

چگونه دیکتاتورهای بزرگ فراموش می شوند؟

در ارتباط با تحلیل ها و ترجمه هایی که درماههای اخیر در ارتباط با جنگهای امپریالیستی بطور کلی و تحرکات و تهاجمات استعمارگران غربی پس از آغاز «بهارعربی» و بمباران و اشغال لیبی بطور اخص، منتشر کردم، در نزد برخی دوستان و رفقا چنین توهمی ایجاد شده است که گویا اغلب آنها یک جانبه و اساساًَ جنبه حمایت از «دیکتاتورها» را دارد. با احترام و اطمینان به صمیمیت و صداقت این دوستان منتقد، لازم به گفتن است که چنین برداشتی در بهترین حالت از درک نادرست مسئله ناشی می شود و ناخواسته با توضیح و افشای ماهیت تجاوزکارانه امپریالیسم و شناساندن سفارش دهندگان جنگهای اشغالگرانه مخالفت می کند. چرا؟ به این دلایل ساده که:

اولا- نباید از نظر دور داشت که مقوله دیکتاتور و رژیمهای دیکتاتوری اصولا خصلت و ماهیت طبقاتی دارند و بمعنی سیادت و اعمال حاکمیت دولتی یک طبقه بر دیگر طبقات و اقشار اجتماعی تعریف می شوند که از منافع طبقاتی طبقه خود در مقابل تعرض دیگر طبقات و اقشار اجتماعی حفاظت و دفاع می کنند. اگر این تعریف ساده را با رژیمها و دولتهای غربی، بمثابه رشدیافته ترین کشورهای سرمایه داری، یعنی کشورهای امپریالیستی انطباق دهیم و اگر درجه رشد نظام سرمایه داری در این کشورها و ارتقا آنها، از جمله، ایالات متحده آمریکا و چند کشور اروپایی به مرحله امپریالیستی را بخصوص پس از روی آوری شدید به نظامیگری و تغییر استراتژی ناتو بمثابه پیمان نظامی اشغالگر بسوی جهانی سازی مورد توجه قرار دهیم، با قطعیت می توان گفت که رهبران و رژیمهای حاکم بر کشورهای امپریالیستی بزرگترین و خشن ترین دیکتاتوریها محسوب می شوند. بنابراین، تقسیم حاکمیتهای سرمایه داری به دمکرات و دیکتاتور، درک بغایت نادرست و غیرمنطقی از مفاهیم دیکتاتور و رژیمهای دیکتاتوری است که در واقعیت خود از عدم درک ماهیت استثمارگرانه نظام سرمایه داری و حد اعلای رشد آن ناشی شده و با کمک رسانه های دروغپراکنی استعماری- امپریالیستی غرب به اذهان عمومی القاء می شود.

منحصر کردن مقوله دیکتاتور و رژیمهای دیکتاتوری به کشورهای خاورمیانه، شمال آفریقا و یا بطور کلی به هر کشور دیگر جهان خارج از محدوده سرزمینی کشورهای امپریالیستی، یک برداشت غیرعلمی و یک تعریف کاملا غیرمنطقی از مقوله دیکتاتور و دیکتاتوری بحساب می آید. چنین قرائتی از موضوع، در وهله اول به این توهم دامن می زند که گویا غرب امپریالیستی، صهیونیسم بین الملل و سفارش دهندگان جنگهای اشغالگرانه، یعنی بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، سازمان تجارت جهانی و حکومت واتیکان همگی «دمکرات» اند و بی نیاز از نقد، شناخت و افشاء. خطر این اشتباه در این است که مداخلات نظامی امپریالیسم جهانی را در زیر پوششهای مختلف توجیه می کند، ماهیت و چهره تاریخاًَ مهاجم غرب را عاری از خلل معرفی کرده، حق آنها را برای داشتن حیاط خلوتها و مستعمرات برسمیت می شناسد. اگر تاریخ غرب را (غرب ایدئولوژیک منظور است) از آغاز دوران برده داری به این سو و تا روز امروز از نظر بگذرانیم، اگر نگاهی گذرا به تاریخ کشور نامشروع ایالات متحده از زمان تشکیل آن تا امروز بیاندازیم، اگر نقش و عملکرد حاکمیتها و رژیمهای غربی در عظیم ترین و هولناکترین فجایع جامعه بشری را در نظر بگیریم و یا اگر حتی بدون وارد شدن به اعماق تاریخ، فقط نیم نگاهی به سیاستهای همین دولتها در همین دهه اول قرن حاضر بیاندازیم، می توانیم بروشنی ببینیم که دیکتاتورها و رژیمهای دیکتاتوری نه تنها مختص دنیای خارج از جهان غرب امپریالیستی نبوده، بلکه، بذر این پدیده ها اساسا در همین غرب ریشه دوانیده، رشد یافته و به مناطق دیگر جهان نیز رسوخ کرده است. تکیه به جا و بیجا بر وجود دیکتاتورها و رژیمهای دیکتاتوری در خاورمیانه و یا هر کشور دیگر خارج از جهان امپریالیستی و بزرگنمایی بیش از حد آنها، بی بحث و گفتگو، از تبلیغات غرب نشأت گرفته و بمنظور کتمان واقعیت امپریالیسم صورت می گیرد. خلاصه اینکه، دیو و هیولا سازی و دشمن تراشیهای بی پایان از دیکتاتورهای «ملی» و پنهان کردن چهره تاریخا جنایتکار دیکتاتورهای غرب، بخش جدایی ناپذیر سیاستهای امپریالیسم جهانی می باشد که در اذهان عمومی رسوخ یافته است. در همین ارتباط فقط به دو نمونه: یکی، از تاریخ نسبتا دور و دیگری، از همین سالهای اخیر مثال می آورم:

مثال اول- ایوان گروزنئی، تزار روسیه در سالهای میانی قرن شانزدهم میلادی که حتی امروز هم نامش رعشه بر اندام بسیاری از شهروندان روسیه می اندازد، در دورۀ حاکمیت خود ٤ هزار نفر را اعدام کرد و الیزابت اوّل، پادشاه همزمان او در انگلیس، ٨٩ هزار نفر را به قتل رساند. با این وجود، پادشاه روسیه به ایوان مخوف شهرت یافت و از نظر بسیاریها بدرستی بمثابه سمبل دیکتاتوری و خشونت در تاریخ ماند. اما پادشاه انگلیس، بناحق بعنوان یک دولتمدار کبیر و دمکرات در تاریخ ماندگار شد.

مثال دوم- عملکرد رژیمهای حاکم آمریکا، انگلیس و متحدانشان هم در داخل کشور خود، اعم از اعمال کنترل بی سابقه بر مردم بشکل شنود مکالمات تلفنی، زندانهای علنی و مخفی، نصب گسترده دوربینهای نظارتی و اعمال محدویتهای بی حد و حصر، از میان برداشتن مخالفان در تصادفات و یا بشیوه های «خودکشی» و غیره و هم در خارج، باشکال تهاجم نظامی وقتل عامها و کشتار انبوه توده های مردم، ویرانی های گسترده کشورهای اشغالی و اعدام و ترور دیکتاتورهای «ملی» در همین یک دهه قرن حاضر در کشورهایی از جمله، یوگسلاوی، افغانستان، سومالی، سودان، ساحل عاج، عراق، لیبی و بسیاری دیگر همین امروز هم در جلو چشم همه است. از میان آنها می توان عملکرد صدام حسین، دیکتاتور عراق و رژیم بعث این کشور را با آنچه که «دمکراتها» و رژیمهای «دمکرات» غرب بر سر کشور و مردم عراق آوردند، مقایسه کرد.

بر اساس برخی آمارها، در دوره حاکمیت رژیم بعث و دیکتاتوری ۳۷ ساله صدام حسین بر عراق، در حدود ۳۰۰ هزار نفر عراقی کشته شد و در عین حال، این کشور در بسیاری از عرصه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به پیشرفتهایی نیز نائل آمد. اما امپریالیستهای آمریکا، انگلیس و متحدان آنها پس از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳، علاوه بر اینکه تمام زیرساختهای این کشور را بطور کامل ویران کردند، در عرض پنج سال، یعنی تا اواخر تابستان سال ۲۰۰۸، از میان ۲۴ میلیون نفر جمعیت این کشور، ۲ و نیم نفر را کشته، ۸۰۰ هزار نفر را مفقود الاثر نموده و بیش از ۸ و نیم میلیون نفر را نیز در داخل و خارج از کشور خود آواره ساختند. در لیبی نیز وضع مشابهی را شاهدیم. صرفنظر از اینکه آمار مشخص و قابل اتکائی از رقم کشته شدگان مردم لیبی در دوره ۴۲ ساله حکومت قذافی انتشار نیافته است، اما، یک آمار شدیدا تقلیل یافته از تلفات جنگ اشغالگرانه برعلیه این کشور، نشان می دهد که کشورهای عضو پیمان نظامی ناتو، در مدت تقریبا ۷ ماه، دهها هزار نفر (۵۰ هزار نفر) از مردم لیبی را کشته، تمام زیرساختهای این کشور را در زیر بمبارانهای جنون آسا ویران نموده و یک باند تبه کار تروریستی را بر این کشور حاکم گردانیدند. اگر در کنار این آمارها، میزان کشتارهای بعد از سال ۲۰۰۸ عراق تا روز امروزی را که هنوز پایانی بر آن متصور نیست، در نظر بگیریم، با قاطعیت می توان گفت که اگر دیکتاتورها و رژیمهای دیکتاتوری خارج از جهان غرب شمشیر داموکلس بدست گرفته و سر و پای هر کسی را که بر «تخت» آنها نگنجد، قطع می کنند، اگر در عربستان سعودی «مجرمان» را گردن می زنند، اگر در ایران اسلامی زنان و مردان را سنگسار می کنند، مخالفان را از چوبه های دار می آویزند، تیرباران می کنند، غرب امپریالیستی بجای همه اینها، با بمب و موشک باران شهرها و روستاها، بی محابا مردم را در خانه های خود قتل عام می کند، نظامیان مهاجم را بر جان و مال و نوامیس مردم حاکم می گردانند و همانطور که آمارها نشان می دهند،شیوه های قتل و کشتار جمعی مخالفان و مردم عادی بدست دولتهای امپریالیستی بسیار خشن تر و شمار آنها بسیار فراتر از قربانیان شیوه های مجازات مطرود در کشورهای خارج از دنیای امپریالیسم می باشد.بنظرم، همین دو نمونه ثابت می کنند که دیکتاتور نامیدن صدام حسین یا معمر قذافی، چیزی جز تلاش برای کوچکنمایی و پنهان کردن چهره دیکتاتورهای بزرگ و رژیمهای فاشیستی و شبه فشیستی غربی نبوده و مفهومی جز تحریف آشکار ماهیت واقعی این پدیده ها ندارد. مقایسه این موارد، قطعات چنین تصوراتی را از هم می گسلد و بی اعتبار می سازد.

ثانیا- همه دیکتاتورها و رژیمهای دیکتاتوری در کشورهای پیرامونی و کمتر رشدیافته سرمایه داری مثل هم نیستد. دیکتاتورها نیز مثل هر پدیده دیگر وجوه اشتراک و افتراق زیادی با هم دارند و این شباهتها و تفاوتها، مستقیما با تضادهای داخلی سرمایه داری، با درجه رشد و تکامل سرمایه داری در هر کشور و با تشکیل بورژوازی ملی و وابسته در آن بستگی دارد که ضرورتا و باید همه آنها را مد نظر قرار داد.

هر دیدگاهی که بخواهد صدام حسین، معمر قذافی، بشار اسد، لوران گباگبو و حتی علی خامنه ای و عمر البشیر را با دیکتاتورهای سوگلی و دست نشانده غرب حاکم بر عربستان سعودی، اردن، قطر، کویت، با بن علی، حسنی مبارک، عبدالله صالح در یک ردیف قرار دهد و پیشرفتها و برتری های جامعه عراق، سوریه، لیبی، ایران و ساحل عاج نسبت به مصر، تونس، عربستان، یمن و امثال آنها را نبیند، قطعا به همان دیدگاه امپریالیسم جهانی خواهد رسید که دیکتاتورها و رژیم های دیکتاتوری گروه اول را بمراتب بدتر و خطرناک تر از گروه دوم دانسته، سرنگونی آنها را حتی از طریق حمله نظامی خارجی و بقیمت قتل عام تود ها و خرابی های غیرقابل ترمیم کشور تأئید می کند. اما واقعیت این است که اگر چه همه اینها بواقع دیکتاتور هستند و رویکردهای مشابهی را برای قلع و قمع مخالفان و برقراری فشار و خفقان در جامعه بکار می گیرند، ولی بلحاظ وابستگی به مراکز قدرت جهانی، تفاوتهای ماهوی با همدیگر دارند. بدین معنی که گروه اول بخاطر پیروی از سیاستهای داخلی و خارجی نسبتا مستقل، مغضوب دیکتاتورها و رژیمهای دیکتاتوری غرب واقع می شوند. اما گروه دوم، دیکتاتورهای هستند که دوام و بقاء خود را در وابستگی مطلق به مراکز قدرت جهانی می بینند و به تبعیت از سیاست های همان مراکز قدرت، استقلال کشور را از بین می برند، ثروتهای ملی را بنفع امپریالیسم جهانی به توبره کشیده، در اشغال دیگر کشورها مشاطه گری می کنند، پایگاه نظامی در اختیارشان می گذارند و بخش اصلی هزینه جنگهای امپریالیستی- استعماری را تأمین می کنند.

البته، همه اینها فقط یک طرف قضیه است. اما، طرف دیگر و اصلی قضیه عبارت از چگونگی برخورد به هر نوع مداخله خارجی، بویژه، به مسئله حمله نظامی و جنگهای استعماری می باشد. بدین معنی که تحلیل و بررسی اوضاع داخلی و رژیم حاکم هر کشور مفروض، یک موضوع، و مسئله دخالت و تهاجم نظامی خارجی، یک موضوع کاملا دیگری است که هیچ ربطی به هم ندارند و باید به تفکیک و جدای از هم مورد تجزیه و تحلیل قرار داده شوند. هر گونه تلاش برای در هم آمیزی این دو موضوع، در واقع گام اول بسوی صحه گذاشتن بر مداخلات و تهاجمات نظامی دولتهای امپریالیستی و حداقل بمعنی تأئید غیرمستقیم حق قیومیت امپریالیسم جهانی بر دیگر کشورهاست. بگمانم مخلوط کردن این دو موضوع، دقیقا بمعنای پذیرفتن همان تئوری بی پایه ای است که برخی احزاب، سازمانها و اشخاص منفرد، عامل و علت اصلی تهاجمات امپریالیسم جهانی به کشورهای پیرامونی را در موجودیت دیکتاتورها و رژیمهای دیکتاتوری خارج از جهان امپریالیستی جستجو می کنند نه در ماهیت خود مهاجمان. این متد برخورد به موضوع را می توان یک نوع چشمک زدن و دادن چراغ سبز به امپریالیسم جهانی معنی کرد که می گوید: «آقایان دیکتاتورهای جنگ افروز غربی، اگر به کشور من لشکر بکشید، اگر آن را ویران و هم میهنانم را قتل عام کنید، بفکر من هم باشید. چون من هم با رژیم حاکم مخالف بودم، پس، نظر لطفی هم به من داشته باشید».

خلاصه گفتار اینکه، صرفنظر از کیستی دیکتاتورها و نوع رژیمهای حاکم، هر گونه مداخله خارجی برای مستعمره سازی دیگر کشورها، خواه بشکل جنگهای استعماری مثل آنچه که به اشغال لیبی، عراق، افغانستان، یوگسلاوی ساحل عاج و غیره منجر شد و خواه باشکال سیاسی، اقتصادی و غیره که عربستان سعودی، مصر، کره جنوبی، اردن، تونس و امثالهم را به تیول خصوص امپریالیسم تبدیل کرده است، اقدامی تجاوزکارانه، جنایتکارانه و مطرود است که باید بدون اما و اگر مورد نکوهش و تقبیح قرار گیرد.در این حالت، هر انسان صلحدوست و میهن پرست و آزادیخواهی موظف است چهره واقعی مهاجمان را افشا کند؛ ماهیت امپریالیسم جهانی و سفارش دهندگان جنگهای استعماری را به مردم بشناساند؛ باید همراه با همه صلحدوستان جهان در جهت متوقف کردن ماشین جنگی امپریالیسم جهانی، برای برچیدن پایگاههای نظامی آن در سراسر جهان و انحلال پیمان تروریستی- نظامی ناتو کوشش کند؛ باید به دولتهای استعمارگر بفهماند که تعیین مشروعیت و یا عدم مشروعیت رژیم حاکم این یا آن کشور نه حق شما، بلکه حق مردم همان کشور است. باید بتواند بگوید که آقایان اوباما، سارگوزی و بوش، بلر، براون و… در جای خود بنشینید و دستور برکناری و ساقط کردن این یا آن دیکتاتور را صادر نکنید! کشورهای مختلف را اشغال و ویران نکنید! در کشورهای مختلف تحت عناوین دمکراسی خواهی و بشردوستی ارتشهای مزدور و گروههای مسلح تروریستی، بمبگذار و خرابکار تشکیل ندهید! آنها را با پول و اسلحه تأمین نکنید! جوامع پیرامونی را به آشوب نکشید! مردم را قتل عام نکنید! به «انقلابات رنگی» و کودتاهای نظامی نقطه پایان بگذارید و …

و زمانیکه صحبت از برکناری دیکتاتورها و رژیمهای دیکتاتوری حاکم هر کشور مفروض بمیان می آید، باید در تحلیل و بررسی جداگانه، سیمای ضد ملی و ضد انسانی آنها را افشا کرد، سیاستهای ضدمردمی آنها را توضیح داد، مبارزه توده های مردم، بخصوص کارگران و زحمتکشان یدی و فکری و دیگر اقشار محروم جامعه را سازمان داد، با فراهم ساختن زمینه های عینی و ذهنی بزیر کشیدن دیکتاتورها و رژیمهای دیکتاتوری، با رد هر گونه دخالت خارجی، برای سرنگونی آنها اقدام کرد.َ

توضیحات فوق نشان می دهد که علت اصلی و اساسی برداشت نادرست دوستان منتقد، دقیقا بر پایه شناخت نیمه ناقص از دیکتاتور و رژیمهای دیکتاتوری و بر مبنای عدم تفکیک و در هم آمیزی دو مسئله دخالت خارجی و حق مردم هر کشور در تعیین تکلیف با رژیم حاکم بر میهن خود استوار است

———————————————————————————————————————————-

 

اوباما به نوری مالکی گوشزد کرد که ما در عراق تمام اعتبار و حیثیت قلابی خود را در جهان حتی در داخل آمریکا از دست داده ایم چون همین شماها بودید که بما گفته بودید اگر بعراق حمله کنید مردم با دسته های گل به پیشواز شما خواهند آمد و تنها در عرض یک هفته رژیم عراق سقوط خواهد کرد ولی نشان به آن نشان که ما پس از نه سال جنگ خونین با تمام ابزار نظامی از ارونیوم ضعیف شده گرفته تا بمبهای فسفری و از بمبهای ده تنی گرفته که عمکرد و تخریب یک بمب اتمی را دارد تا هزاران بمباران هوایی با سلاح های متعارفی استفاده کرده ایم ولی این مردم تسلیم بشو نیستدند و هنوز با قدرت پادگاهای مارا با موشک هدف قرار میدهند .

شکست و فرار آمریکا ازعراق
نگارش : م. راد

m.rad@gmx.net

امروز در یکی از پادگانهای آمریکا در عراق بدون آنکه کسی از محل آن اطلاع داشته باشد وزیر دفاع آمریکا ( Leon E. Panetta)  بهمراه جنایتکاران جنگی این کشور اعلام کرد که آمریکا جول و پلاس خودرا جمع کرده و از این کشور خارج میشود برای خالی نبودن عریضه تعدادی از سربازان که از قیافه شان همانند جناب وزیر پانتا نکبت و بدبختی می بارید صحنه این نمایش بیشرمانه را کارگردانی میکردند . در پشت دیواری که این مردان جنایت سیستم پلیسی نظامی آمریکا قرار داشتند دیوار بتونی قرار داشت که تنها محدوده ممکن برای اجرای این نمایش شکست بود تا نیروهای مقاومت پی بمحل این نیروها نبرند . از بدو جنگ جنایت کارانه و فاشیستی آمریکا و ناتو در عراق حتی تا به امرو هیچ شخصیت سیاسی و نظامی جرات نکرد تا اعلام کند کی و در چه ساعتی وارد کشوری میشود که صدها هزار نفر از مردم زحمتکش  آنرا قتل عام ، بیکار، آواره و سرگردان کرده است .  آنها همانند جغدهای شب فقط جرات ظاهر شدن  و فرود آمدن در پادگانها را داشتند .

 لئون  پانتا  وزیر دفاع آمریکا که ترس از سر رویش میبارید و بارها در هنگام سخنرانی کوتاه خود تپق میزد با بیشرمی تمام اعلام کرد که  حالا عراق “independent, free and sovereign Iraq”  یک کشور مستقل و آزاد است(1)(2). این جنایت کار نگفت سربازان آمریکا در حالی از عراق فرار میکنند که بیش از یک ملیون و نیم مردم عراق را قتل عام ، هشت ملیون مردم بیدافع کشور را در  داخل و خارج کشور سرگردان و ملیونها عراقی را زخمی و بدون دوا و درمان در نه سال گذشته رها کرده اند و زیر بنای اقتصادی آنرا از مدارس گرفته تا بیمارستانها ، از آب مشروب گرفته تا  دانشگاه ها ، از سدها گرفته تا کانلهای آبرسانی ، از تاسیات زیر بنایی گرفته تا سیستمهای برق رسانی را بنابودی کشانده و از همه مهمتر جنایت کارترین نیروهایی را که تاریخ خاورمیانه بخود دیده است بر مصدر قدرت رسانده اند تا کشور سه پاره عراق مدرن بزعم غرب نتواند سر بلند کند .

مردم عراق  بمحض اطلاع از این آخرین سخنرانی مخفی بلافاصله با پرچمهای سابق عراق خود وارد خیابانها شده و فرار و شکست این جنایت کاران بزدل و ترسو را  جشن گرفتند آنها طی نه سال مخصوصا در فلوجه که آمریکا بالاترین تلفات را در آنجا متحمل شد  شاهد بودند که  آمریکا وناتو پیزی جنگ زمینی و تن بتن را ندارند و همانند خفاشان شب شکار شبانه و موقع خواب به مردم بیدفاع  حمله میکنند .

 در یوزگی نوری مالکی از دربار اوباما برای ادامه حضورنظامی آمریکا  در عراق که هفته پیش صورت گرفت راه بجایی نبرد مالکی  هرگز نخواهد فهمید که آمریکای قدر قدرت او و همپالگی هایش یک ببر واقعا پوشالی و کاغذی بیش نیستند ووقتی سمبه پر زور باشد فرار را بر قرار ترجیح میدهند.   امروز در سراسر عراق شایعه فرار مالکی به ایران بر سر زبانها افتاد  از همه مضحکتر وضعیت سیستانی این مردک با وصله آیت الهه بغایت زشت چهره ( مردم عراق کسانی را که جربزه ندارند و ترسو هستند مخصوصا وقتی در برابر تجاوز خارجی تسلیم میشوند  موش می نامند) و منفور و از قعر تاریخ بیرون آمده است که امیدوار بود خدای زمینی یعنی  آمریکا امنیت اورا تضمین کند  فرار را بر قرار ترجیح داده و باز هم خود را در قم مخفی کرده است  این آیت الهه بزدل حتی یک بار جرات نکرد بر علیه جنایات غرب در عراق دهن بگشاید 

شرایطی که آمریکا و ناتو بعراق حمله کردند :

 اوباما به نوری مالکی گوشزد کرد که ما در عراق تمام اعتبار و حیثیت قلابی خود را در جهان حتی در داخل آمریکا از دست داده ایم چون همین شماها بودید که بما گفته بودید اگر بعراق حمله کنید مردم با دسته های گل به پیشواز شما خواهند آمد و تنها در عرض یک هفته رژیم عراق سقوط خواهد کرد  ولی نشان به آن نشان که ما  پس از نه سال جنگ خونین با تمام ابزار نظامی از ارونیوم ضعیف شده گرفته تا بمبهای فسفری و از بمبهای ده تنی گرفته که عمکرد و تخریب یک بمب اتمی را دارد تا هزاران بمباران هوایی با سلاح های متعارفی استفاده کرده ایم ولی این مردم تسلیم بشو نیستدند و هنوز با قدرت پادگاهای مارا با موشک هدف قرار میدهند  .(3)

اوباماهم همانند مالکی و بوزینه سیستانی هرگز این را نخواهند فهمید که وقتی خلقی دست بمبارزه بزند و تصمیم اجرایی کردن آنرا داشته باشد هیچ قدرتی را یارای شکست آن نیست  و مردم عراق در عمل توانستد ثابت کنند که همانطور که دکتر صبری وزیر امور خارجه عراق در اوایل حمله نظامی اشاره کرد ه بود  تدارک لازم برای ادامه جنگ حتی تا بیست و پنج سال را ببینند .

آمریکا در شرایطی وارد جنگ و نابودی کشور قدرتمند عراق شد که شوروی وجود خارجی نداشت و حکومتهای عقب افتاده منطقه از جمله شیخ نشینها ، ترکیه  وحکومت ایران بریاست جمهوری خاتمی با تمام توان در کنار جنایت کاران غرب و آمریکا قرار داشتند خاتمی قرار بود بعداز شکست کوتاه مدت عراق بسرعت جای خامنه ای را بگیرد و ایران دوباره بیک کشور محور غرب در منطقه تبدیل شود تا با هرنوع جنبشهای ملی و دمکراتیک در منطقه همانند شاه سابق بمبارزه بر خیزد خاتمی  به آمریکا و غرب رسما پیشنهاد کرد تا تاریخ حمله به عراق را درست در شب عید ایران بگزارند  چون مردم مشغول برنامه جشن عید هستند . خاتمی در پیام تبریک عید همان سال  با قیافه بسیار خندان از اینکه آمریکا و همپیمانان آن در عراق مردم را قتل عام میکنند ابراز شادمانی کرد  و وانمود کرد که دشمن دشمن من  دوست من است تا سر مردم شیره بمالد ولی ادامه مقاومت در عراق تمامی بر نامه های او و جناح مرتجع رژیم را نقش بر آب کرد .

موقعیت جغرافیایی عراق و پراکندگی جمعیتی آن بدلیل صحراهای شنی در این کشور شرایط دفاع از کشور را بسیار مشکل کرده بود  . پراکندگی جمعیت در عراق در مجموع از مرز کویت که همیشه جزئی از کشور عراق بود تا مرز سوریه در اطراف رودخانه  حداکثر تا سی کیلومتر بیشتر نبود . از نظر مذهبی و ملیتی نیز شیعیان ساکن بخش جنوبی بودند  که همواره مرکز فعالیت انگلستان از طریق آیت الهه های شیعه همانند سیستانی بود انگلستان پس از آغاز جنگ دقیقا نیروهایش را در این منطقه مستقر کرده بود.  در مناطق مرکزی عراق  عمدتا سنی ها ساکن بودند و در بخش شمال و شمال غرب منطقه کرد نشین که عمدتا کوهستانی و مورد اختلاف بین ایران ، ترکیه و عراق بود .

کردهای طایفه بارزانی در تمام طول فعالیت سیاسی با غرب ، ترکیه و ایران زمان شاه سابق همکاری نزدیکی داشتند  با وجودی که کردهای عراق به نسبت کردهای ایران و ترکیه از موقعیت ممتازی در عراق بر خوردار بودند ولی با تحریک غرب که خواهان عراقی مستقل نبودند مسلحانه بر علیه دولت نوپای عراق وارد جنگ شدند که سالها طول کشید و منجر به شکست بارزانیها شد و اکثرا به ایران و به ترکیه گریختند . در قانون اساسی عراق خودمختاری کردستان پیش بینی شده بود و آنها حق داشتن چهار وزیر در کابینه دولت را داشتند.

مسعود بارزانی بیشتر عمر خودرا در ترکیه و غرب سپری کرده و هم اکنون از طریق خانواده خود در منطقه کردستان عراق  همه ابزار قدرت را در دست خود قبضه کرده است  و نارضایتی گسترده ای در بین کردهای منطقه بر علیه خانواده بارزانی وجود دارد . طایفه جلال طالبانی برهبری جلال که بعلت همکاری طایفه بارزانی با غرب سازمان میهن پرستان کردستان عراق را تشکیل داده بود موفق شد در بخش وسیعی از کردستان عراق حتی با جنگ با بارزانیها اکثریت مردم را با خود همراه کند طالبانی در آن دوره  بر موضع استقلال عراق و عدم وابستگی  پافشاری میکرد .

با شروع جنگ ایران و عراق با توجه به تمامی داده ها حکومت ایران قبل از شروع جنگ به تحریک و مسلح کردن شیعیان عراق دست زده بود که منجر به جنگ بین ایران و عراق شد  بار دیگر بارزانی فعال شد و از ایران و ترکیه پشتیبانی نظامی گرفت و شروع به حمله نظامی به ارتش عراق کرد . در گیرهای بین طرفداران طالبانی و ارتش عراق نیروهای طالبانی محاصره شده و مجبور شدند سلاحهای خود را تحویل بدهند و ارتش عراق بدستور صدام حسین تمامی پیشمرگه های طالبانی حتی خود وی را آزاد کرد چون آنها را در چهار چوب نیروهای خلقی ارزیابی کرده بود ولی بارزانی که در مرز ترکیه و در پادگانهای ارتش ترکیه جا خوش کرده بودتوانست  تا حدودی نیروهای خودرا که تعداد آنها زیاد نبود حفظ کند .

شکست ایران از ارتش عراق با وجود همکاری وسیع ارتش ترکیه با پشتیبانی آمریکا و ، غرب وشیخ نشینها  با ایران و بر علیه ارتش عراق  زمینه سرکوب کامل کردها را فراهم کرد و عراق موفق شد خاک این کشور را از وجود افراد مسلح بارزانی پاکسازی کند . در تمام دوران جنگ هشت ساله ایران و عراق تمامی سلاح های نظامی ایران از طریق غرب و ترکیه و اسرائیل تامین میشد .

عراق در حین جنگ موفق شد مراحل بازسازی و مدرن کردن کشور را ادامه دهد و بیش از سه و نیم ملیون کارگران عرب ( ششصد هزار نفر از اردن ، نهصد هزار نفر از سوریه و بیش دوملیون نفر از مصر و تعداد زیادی از دیگر کشورهای عرب ) را در عراق شاغل کند عراق ورود هر عرب را حتی بدون پاسپورت خوش آمد گفت اگر مجموعه افراد خانواده متعلق به این کارگران را به آنها بیافزاییم بیش از 25 ملیون عرب ضمن مدرن کردن عراق تامین معاش شده بودند که همه آنها پس از شروع تهاجم نظامی غرب به عراق بیکار ، گرسنه ، آواره کوچه و بازار کشورهای عرب از جمله مصر شدند که فعالانه بر علیه عراق وارد جنگ شد و کانال سوئز را بر روی کشتیهای جنگی غرب باز گذاشت و تمامی فرودگاهاو فضای هوایی خود را همانند ترکیه ، ایران و شیخ های عرب در اختیار متجاوزان غرب بر علیه عراق و مردم آن قرار دادند .

عراق با سازماندهی حزب بعث عراق تحت شعارهای اتحاد اعراب ، استقلال ملی  و عدالت اجتماعی با وجود تمامی کارشکنیهای کشورهای غربی و ارتجاع عرب میکردند موفق شد از عراق یک کشور مدرن و پیشرفته ایجاد کند که در آن تحصیلات رایگان همگانی ، بیمه درمانی همگانی ، سرمایه کشور بیش از 85% دولتی ، تضمین کار فراهم کردن مسکن برای همه  ، زیر بنای بسیار مدرن اقتصادی و خودکفایی کامل داخلی  و همزمان افزایش قدرت دفاعی کشور و همت برای اتحاد عملی جبهه امتناع عربی متشکل از عراق، لیبی، یمن ، فلسطین، سوریه و الجزایر که عامل بازدارنده ای برای تجاوز اسرائیل بخاک اعراب و غرب به منطقه خاورمیانه بود فراهم کند.

در عراق مدرن قبل از بمباران نظامی آمریکا بیش از 25 % مردم این کشور دارای تحصیلات دانشگاهی بوده و مرکزفعالیت علوم سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی  و صنعتی جهان عرب بود کشوری که بدهکاری ارزی  نداشت و از زیر ساختهای بسیار مدرن همانند لیبی بر خوردار بود. طبعا یک چنین کشوری میتوانست الگوی بسیار خوبی برای جهان عرب باشد .

چه کشورهایی از پیشرفت اقتصادی و نظامی عراق نگران بودند ؟

جبهه امتناع عربی و آلترناتیو آن  خار چشمی بود که غرب امپریالیستی تاب تحمل آنرا نداشت مضافا به اینکه کشورهای شیخ نشین همچنان در عهدد قیانوس دست و پا میزدند و در ایران حکومتی بنام جمهوری اسلامی تحت رهبری مردی معمم که تمام عمرش را در هجره های عقب افتاده مذهبی گذرانده بود و اگر میتوانست فتوای نابودی تمامی دست آوردهای ایران را میداد تا مردم دوباره به مکتب خانه بر گردند بر سر کار بود که بقاء و دوام خودرادر فقر و فلاکت مردم میدید مگر جز این است که مذاهب عقب افتاده و بیش از هزار سال قدمت تازمانی که مردم فقیر هستند امکان ادامه حیات دارند ؟ غرب فقط منتظر یک فرصت طلایی بود تا از همه این امکانات برای درهم شکستن این جبهه استفاده کند  تا پیش از این غرب موفق شده بود از خمینی به اندازه کافی استفاده کند تا تضادها را همچنان داغ نگه دارد و به بی ثباتی منطقه دامن بزند آقای خمینی وقتی در عراق مهمان مردم این کشور بود آنهم نه یک سال یا دوسال بلکه پانزده سال تمام فکر وذکرش این بود که پیشرفت عراق بمعنی پایان قدرت مذهب در این کشور است .

فرصتی که ارتجاع غرب در انتظارش بود شوروی با پاشیدگی خود آنرا فراهم کرد غرب که تحولات اروپای شرقی را پی گیری میکرد با استفاده از آشفته بازار شوروی و اروپای شرقی  بارها سعی در سرنگونی دولت عراق ، لیبی ، الجزایر و یمن و…. کرده بود ولی جرات نمیکرد دست به تهاجم نظامی گسترده بزند و مناطقی که بر اثر مبارزه استقلال طلبانه آنهم مناطق نفتی و گازی منطقه را از دست داده را دوباره پس بگیرد .

پیشرفت همه جانبه عراق که با اقتصاد با برنامه های چندین ساله  پیش میرفت گرایش جامعه عرب رابسوی مدل اقتصادی این کشور سوق داده بود در کشورهای عرب منطقه تنها سلطان حسین پادشاه اردن و یاسر عرفات مسئله رابخوبی درک کردند و با تمام توان از آن پشتیبانی کردند ولی دیگر کشورها از جمله سوریه با اینکه در جبهه امتناع عرب قرار داشت بیشر مانع تراشی میکرد  .

پاشیدگی شوروی نزدیک میشد و شوروی در تنگنای مالی و اقتصادی قرارگرفته بود و گورباچف مشغول چانه زنی برای فروش آلمان شرقی به آلمان غربی بر آمده بود که بالآخره یلسین کار را تمام کرد و تمامی کشورهای اروپای شرقی و شوروی که انگار وجود خارجی نداشتند بدون مقاومت جانانه سرنگون شدند وآن فرصتی که غرب در انتظارش بود بوجود آمد تا تهاجم گسترده شروع شود . یوگسلاوی بزرگترین قدرت نظامی اروپا بعداز پاشیدگی شوروی باید از بین میرفت البته با نیروهایی که در زمان نازیهای آلمان برعلیه شوروی و کمونیستهای یوگسلاوی میجنگیدند  یعنی کرواتها و مسلمانان هرزه گوینا و کوزووو تا خیال کشورهای اروپای غربی راحت باشد تا به سراغ خاورمیانه بروند  آنجا ثروت نهفته است آنجه بازار هست آنجا گاز و نفت برای پانصد سال آینده وجودارد آنجا آینده اروپا و آمریکاست .

تا با آن بتوان در آینده مجددا سراغ روسیه رفت تا این کشور را وادار کرد برای متلاشی کردن چین با غرب همراه شود این مسئله همزمان بود با خوشحالی ارتجاع عرب و جناب خمینی که مدام از جناب گورباچف میخواست تا به  اسلام بگرود گویا ایشان زمان را اشتباه گرفته بود چون این نوع دعوت ها در 1500سال پیش صورت میگرفت آنهم  در چادر ابتدایی و سوار بر شتر  نه در زمان فضا .

حمله به رهبران ملی کشورهای خاورمیانه با شدت فراوان آغاز شد کشورهای شیخ نشین عربی در پی اسلام سنی عربی دوران پیغمبر خود بر آمدند تا شیخ نشینهای تازه ای در منطقه ایجاد کنند و چاه های نفتی را به ثبت اقوام خود برسانند  و ایران خمینی هم دشمن را ملیون و چپها اعلام کرد و امپریالیسم غرب هم که کهنه کار بود بدقت اوضاع را رصد میکرد  تا فرصت حمله بعراق راآنهم با پشتیبانی همه کشورهای مرتجع منطقه و با هزینه آنها  بدست آورد .

عراق مورد آماج حملات تبلیغاتی قرار گرفت که گویا مردم را ترور میکند و شیعیان را در منگنه قرار داده است و تا آنجا پیش رفتند که گویا عراق سیصد هزار نفررا کشته است  آنهم در کشوری که از نظر رفاه اجتماعی بهتر از ایتالیا بود و معاون رئیس جمهور یعنی شخص دوم مملکت آقای طارق عزیز جزو یک در صد مسیحی های این کشور و وزیر دفاعش سعدون حمادی از شیعیان عراق و کشور یکپارچه واز ثبات اقتصادی و سیاسی نسبت به تمامی کشورهای منطقه بر خوردار بود  .

عراق در مرزهای خود در تمام دوران  رژیم  سابق و حتی در همین رژیم فعلی ایران و ترکیه  زیر فشار نظامی دائمی قرار داشت این دوکشور بیش از چهارصد هزار نفر نیروی نظامی در مرزهای عراق مستقر کرده بودند تا ثبات این کشوررا بهم بزنند  . تنها تلفاتی که به مردم عراق وارد آمدد جنگی بود که بین ارتش عراق و نیروهای طرفدار غرب و ایران و ترکیه در مرزهای این کشور براه انداخته بودند در حمله اول آمریکا بعراق ترکیه با پشتیبانی از کردهای عراق و حتی شرکت مستقیم در جنگ وارد درگیری با ارتش عراق شد و ایران هم در مرحله دوم جنگ فعالانه در جنگ در بخش شیعه نشین و کردستان عراق شرکت کرد و در این مورد با آمریکا مستقیما وارد همکاری شد ولی مردم و ارتش عراق با هردوجبهه جنگیدند و آنها را شکست دادند.

قدرت سازماندهی و تاکتیهای جنگی عراق و پشتیبانی مردم از حکومت عراق موفق شد خود را سازمان بدهد و بر روی پای خود بایستد که مسئله فعالیتهای اتمی و سلاحهای شیمیایی مجددا مطرح شد و امپریالیسم بدون مجوز مراجع بین المللی  از جمله سازمان ملل در مارس 2003 تحت بهانه های فوق بعراق حمله کرد و با قدرت نظامی که در تاریخ بیسابقه بوده است بصورت گسترده از مرز کویت تا مرز سوریه را بمباران و تمامی زیر ساختهای کشور را متلاشی کرد و سعی در تلاشی بافت اقتصادی و اجتماعی این کشور نو پا نمود که دارای رهبرانی بر جسته و ملی بود که تمام عمر خودرا در راه رفاه و پیشرفت و آبادانی کشور صرف کرده بودند و تا آخر هم ایستادند  عراق و رهبران آن از استراتژی و تاکتیک بخوبی سر رشته داشتند همه آنها افرادی تحصیل کرده ای بودند  که با تجربیات نیروهای مقاومت جهانی آشنایی کامل داشتند.

وقتی کشوری با این امکانات محدود و با جمعیت 25 ملیونی با شرایط بسیار نامساعد جغرافیایی با فاشیستی ترین نیروی نظامی جهان بیش از نه سال مبارزه میکند و سیستم نظام امپریالیستی را تا این حد ضربه پذیر میسازد و آنها را مجبور به فرار میکند باید رهبرانی بی نظیر و کار آمد داشته باشد تا بتواند این مبارزه را پیش ببرد . فرار نیروهای نظامی مخوف  آمریکا و ناتو  از عراق آنهم با خفت باور نکردنی که حتی جرات نکرد اعلام کند مراسم تحویل پرچم را انجام خواهد داد موفقیت بزرگ نیروهای مقاومت عراق و شکست سخت دشمن متجاوز است .

این پیروزی  دست آورد بزرگ مبارزات خلقهای جهان سوم مخصوصا عراق است همه مردم زحمتکش جهان از جمله ایران مدیون این مقاومت بی بدیل هستند است . مردم عراق این اجازه را به متجاوزان ندادند تا از دست آوردهای آنها بسود خود بهره گیرند. این آن پیروزی بزرگ تاریخی زحمتکشان جهان است که عراق در صف مقدم آن قرار داشت .

لطفا به ویدئوی جنایات آمریکا  به نقل و قول از واشینگتن پست توجه فرمایید

http://www.washingtonpost.com/world/iraq-images-of-a-war-and-its-toll/2011/12/13/gIQA2di5sO_gallery.html#photo=11

 

م.راد (15.12.2011)

 1)      Defense Secretary Leon E. Panetta paid solemn tribute on Thursday to an  and declared the official end to the Iraq war, formally wrapping up the U.S. military’s mission in the country after almost nine years. wrapping up the U.S. military’s mission in the country after almost nine years.

2)      “After a lot of blood spilled by Iraqis and Americans, the mission of an Iraq that could govern and secure itself has become real,” Panetta said at a ceremony held under tight security at Baghdad’s international airport. “To be sure, the cost was high — in blood and treasure for the United States, and for the Iraqi people. Those lives were not lost in vain.

3)      The Unnecessary war that could have been a Victory for USA, ruined by President Obama, it will give a better image for old “Fox” Britons, amongst the Muslim brotherhood. It will turn into another Islamic Regime upon USA’s absence in the region, and that is what Britons conspired for HC

 —————————————————————————————

این مجموعه ی آموزنده را پیشکش کردم به جوانان درداخل کشور – ج.م

تکثیراز جهانگیر محبی

ارسال به: اعضای گروه یاهو،گوگل،شخصیتهای سیاسی-اجتماعی-اقتصادی-فرهنگی

هنری،سازمانها،احزاب،نشریات،رادیوها،تلویزیونها،انجمنهای

زنان-دانشجویان-دانش آموزان-معلمان-روزنامه نگاران

وبلاگ نویسان-نویسندگان،تشکلهای کارگری

و سایت ها در داخل و خارج از کشور

زندانی سیاسی آزاد باید گردد

انترناسیونال است؛نجات انسانها

صلح اعترافِ آشکاربه حقیقت است

تلاش برای لغومجازات اعدام،بخشی ازمبارزه طبقاتی است
خوشبختی انسان درمبارزه برای آزادی وعدالت اجتماعی است.

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این نوشته در دسامبر 20, 2011 بدست فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: