ابراهیم شیری

سیاسی – اجتماعی – اقتصادی (تحلیلی- تحقیقی)

در حسرت اتحاد شوروی یا سوار شدن بر امواج

حسرت گذشته (نوستالژی)

نوشته: یلنا

http://www.warandpeace.ru/ru/exclusive/view/61200/

ترجمه: ا. م. شیری

در زمانهای اخیر، گاهی اوقات حافظه ام علیرغم فشار یکسری افکار و اندیشه های ناشناخته، مرا به گذشته های دور، به سالهای کودکیم می برد.

هم اکنون به نرده جلوی مغازه نانوایی تکیه داده ام و قرص نان گرم را به دندان می کشم. پنج ساله بیشتر ندارم. همین الان مرا از کودکستان آوردند، سراسر شوق و شورم. در سمت چپ، پیرزنی بطریها را به پنجره کوچکی تحویل می دهد، در سمت راست، پسرکی کبوترها را دنبال می کند. در بالا، از پنجره ترانه دلنشین «میلیون، میلیون رز سرخ» شنیده می شود. نسیم ملایم، عطر نان تازه را در اطراف می پراکند و من از فرط شادی در پوست خود نمی گنجم…

هم اینک من با پدر و مادرم به جمع گردشگران کارخانه «لنینی ها» پیوسته ایم. ما چادر زده ایم، همه، از دیگ بزرگی سیب زمینی با گوشت سرخکرده می خوریم. دقایقی بعد، بزرگان به مسابقات ورزشی خواهند رفت، و عصر هنگام، هیمه برخواهند افروخت و در کنسرت اطراف آن، من هم ترانه خواهم خواند. من همصدا با پدرم ترانه «میمونک» ساخته خودمان را تمرین می کنیم. شوخی دیروزی لیندا و پل مک کارتنی به یادم می آید که هنگام تمرین، دختری با گیتاری که در شلوار پیچیده و دو لنگه پوتین بر آن آویخته بود، به روی صحنه آمد و ما همه خندیدیم.

من هم اکنون در تفرجگاه گودائورت هستم، گروه ما هنگام رفتن به سوی دریا، آواز مخصوص دسته ما را می خواند. سبزه و گل همه جا را پوشانده، عطر گل و عطر دریا، حال و هوای وصف ناپذیری بوجود آورده است. سالمندان در روی نیمکتها نشسته اند و با تبسمی دلنشین بر لب، به ما چشمک می زنند، و یک آبخازی بلند قد در وسط میدان ایستاده و شوخی کنان بستنی و نوشابه می فروشد.

همچنین سردرگمی خود را هنگامی که گروهی از نروژ برای برگزاری مسابقه بدمینتون با ما آمده بود، بیاد می آورم. آنوقت قرار شد من آنها را به گردش و بازدید از پارک گاتچینسکی ببرم و من با اشتیاق فراوان وظیفه محوله را پذیرفتم. دیدار و گفتگو با خارجیان برایم بسیار جالب بود. و، البته، من در باره شهر زادگاهم، در باره تاریخ و شخصیتهای بزرگ آن نیز با نروژیها صحبت کردم. در پایان دیدار، زمانیکه که ما همه با هم دوست شدیدم و نشانی خود را به همدیگر دادیم، روجر، سردسته گروه، کیف خود را باز کرد و پولهای اسکناس خود را ورق زد و سپس، چند تا از آنها را به سویم دراز کرد. من در کمال صداقت و بدون درک مفهوم این کار، دستش را رد کردم. او، در مقابل بی تفاوتی من، مرا سرزنش کرد و گفت: باید ارزش وقت خود را با معیار زمان- با پول- سنجید و مزد آن را گرفت. این پول، حق الزحمه تو است. مخالفت با استدلال او مشکل بود، کتمان نمی کنم که خوشم هم آمد. این، نگاه مطلقا دیگری بر واقعیت بود، واقعیتی بسیار جذاب.

 

واقعیت جدید

جذابیتی کاملا دیگر، اینک نه تنها فقط من واقعیت خارجی را مشاهده کردم، بلکه، بسته بندی بسیار زیبا و براق آدامس دونالد داک، جینزها، سمبل چنان غرب همواره متحول بود که در آنجا انسانهای زیبا در ویلاهای زیبا زندگی می کنند، ترانه های زیبا می خوانند، در فیلمهای واقعی ایفای نقش می کنند و لباسهای روشن و زیبا می پوشند، بطور کلی واقعیت سرمایه داری به سمبل آرزوها، به آرزوی انسانهای عادی تربیت یافته در شرایط بی تجمل اتحاد شوروی در باره بهشت مصرفگرایی و فراوانی گسترده بدل شد.

این، رؤیا بود. سپس اتحاد جمهوریهای سوسیالیستی شوروی از هم گسست، واقعیت خشن «بازسازی» سرمایه داری بوقوع پیوست، اقتصاد از هم پاشید، ثروتهای ملی به یغما رفت و بخش قابل ملاحظه ای از جمعیت آن نابود شد. ما دچار مشقت شدیم، اوضاع وحشتناک بود، ما بدون اینکه به چیز دیگری فکر کنیم، بدون اینکه در باره عناصر و علل منجر به انحطاط کشور تا چنین سطحی بیاندیشیم، برای پیدا کردن یک لقمه نان مبارزه می کردیم.

سپس، متناسب با آنکه، زندگی را با شرایط جاری وفق دادیم و زمان و توان اندیشیدن یافتیم، برایمان دردناک بود. دردناک بدین سبب که ما کشور خود را به ازای یک بسته، یک قوطی خالی  زیبا، که درون آن هیچ چیزی نبود، نه مفهومی داشت و نه هدف شایسته ای، از دست دادیم.

اینک مرحله بیداری و بازکردن چشمهایمان فرارسیده است، زمانیکه مردم ما هیچ چیز عجیبی در این فریب بزرگ نیافتند. زیرا، ما هم شیوه «زندگی در قرض»، قرضی باور نکردنی را تجربه کردیم… ما به آنها، به آنها که بحساب مقروض کردن کودکان و نوه های خود زندگی می کنند، حسد می بردیم. و ما می خواستیم مثل آنها که بخاطر تحصیل، بخاطر منازل شیک، بخاطر استراحت در هاوایی، بخاطر صرف غذا در رستورانهای گرانبها به زیر بار قرض می روند، زندگی کنیم.

 

در یک قدمی پرتگاه

بیست سال گذشت. سالهای شوم ٩٠ میهن ما را بسیار بیشتر از سالهای جنگ کبیر میهنی به عقب بازگرداند. اما، آن وقت دشمن را می شناختیم. ما خلقهای پیروزمندی بودیم که فداکارانه، برغم قربانیها و محرومیتهای بسیار، میهن خود را با آهنگ بی سابقه ای بازسازی کردیم. ایدئولوژی ما: «همه در راه میهن» که بسیار والاتر و گرامی تر از«همه برای خود» بود، خدشه دار نگردید.

بعد ها، دشمنان رهبران اتحاد شوروی را وسوسه کردند، آری و بدست خود ما هم میهن ما را ویران ساختند. ما بر افتخارات خود و میهن خویش در قبال واقعیتها و ارزشهای جدیدی که بیگانگان به ما هدیه کردند، چشم پوشیدیم. دشمن اما، در عین حال، زیرکانه به تمام ارگانهای دولتی ما رخنه کرد، قانون برای ما نوشت، بازارها و ثروتهای ما را به تسلط خود درآورد، و، با کمک رسانه های تحت کنترل خود، کشور ما را به تاراج برد. پس از خصوصی سازی و به حراج گذاشتن کشور، صنایع، بهداشت و درمان و علم ما را نابود ساخت. کشور بزرگ و دستاوردهای بی سابقه ما را دستمایه تلقین احساس شرمندگی بر ما نمود و بر ایدئالهای ما تف انداخت. و، البته، علایق سیاسی و عادات مصرفگرایی ما شکل گرفتند. «هد اند شولدرز» و «گالینا بلانکا» به بهترین دوستان ما تبدیل شدند و سودهای سرسام آور شرکتهای فراملیتی را تأمین کردند. ما را بسرعت به سوی پرتگاه رهنمون ساختند.

 

اتحاد شوروی سودمند

اینک من احساس می کنم که بیست سال دیگر، کشور ما «ناگهان» صرفنظر از اینکه چه کسی ما را از اوج عزت به حضیض ذلت فرو کشید و به زیر لحاف چهل تکه و مرگبار آفریقا برد، از خواب غفلت بیدار خواهد شد  آنوقت در این باره که چه کسی توانست جلوی تکه پاره کردن روسیه را گرفته، دشمنان را از آخوری بنام «نفت» دور سازد و بازسازی صنایع را آغاز نماید، برای بازپس گرفتن عدالت، آنچه را که اتفاق افتاد و چه کسی مقصر آن بود، با شور و شعف وصف ناپذیری به ما شرح خواهد داد و خواهد گفت: صرفنظر از همه اینها، کشور ما به بقاء خود ادامه داد، تغییر کرد و دو باره خود را تقویت کرد.

بیائید با هم پاسخی برای این سؤال بیابیم که: چرا تابلوهای تبلیغاتی کمپانیهای بزرگ درست امروز باز هم با موضوع نابودی اتحاد شوروی و تاراج این کشور آذین بندی می شود؟ چرا دقیقا امروز به مسئله مبرم تبدیل شده است؟ در صورتیکه فاجعه بیست سال پیش روی داده است و توجه عمومی به عمق فاجعه ما طی یک سال و نیم اخیر همه گیر شده است.

اجازه بدهید زنجیره منطقی تأثیرات عاطفی را پی بگیریم:

درد- انزجار- مقتضیات عدالت.

متخصصان روانشناسی پاسخ این پرسش چنین می دهند:

با واداشتن انسان به پذیرش احساسی یک چیزی، شما می توانید عقل و توانایی او را در جهت ارزیابی مطابق میل خود از حوادث هدایت کنید. بعبارت دیگر، انسان براحتی تن به دستکاری و تحریف می دهد.

 

جنگ داخلی

امروز برانگیختن احساسات شدید احیای اتحاد شوروی برای چه کسانی لازم است؟ برای آن نیروها، که خلق را برای «بازسازی عدالت اجتماعی» فرا می خوانند. با صراحت می گویم، این، فقط یک شعار است. یعنی آنها، پیشگامان و محرکین- انسانهای کاملا مرفه و صاحب شماره حسابهای قابل ملاحظه هستند. «بازسازی عدالت اجتماعی!»، «بازگرداندن ثروتهای غارت شده!»، «مجازات مقامات فاسد!»- بمعنی آغاز جنگ همه برعلیه همه، ایجاد ایدئال ترین موقعیت برای دشمنان ما و همچنین، فراهم ساختن ایدئال ترین فرصت برای حاکمیت فعلی خواهد بود. بدین معنی که هر حرکتی با شکست همراه خواهد شد. سازماندهی ملی کردن همین امروز، مفهومی جز کشاندن روسیه به درون تلاطمات خشن نخواهد داشت. در متن بحران اقتصادی جهانی، این امر هیچ مفهومی جز خودکشی ندارد. زیرا، برقراری ثبات پس از چنین حرکت نسنجیده، به دهها سال زمان نیاز خواهد داشت. بویژه اگر توده های ناراضی بی خانمان شده در نتیجه ملی کردن را هم به این واقعیت اضافه کنیم، مسئله روشنتر خواهد شد. نکته بسیار مهم، این است که در این صورت مردم نه تنها با اقلیت حاکم، بلکه با بخش بزرگی از خودیهای صادق نیز رو در رو خواهند ایستاد.

ما با عقلانیت و زحمت خود ساختیم و سرمایه گذاری کردیم.

از دیگر سوی، اگر این کار را انجام ندهیم، مبارزان رنگارنگ از پشت پرده عدالت بیرون می آیند. آنها می خواهند مردم را به خیابانها سرازیر سازند. چرا؟ برای احقاق حق خود. در حالیکه حقوق ما مرتب پایمال می شود، چگونه می توان با این خواست عادلانه مخالفت کرد؟ آتش خشم از درون ما زبانه می کشد. اما آنها راجع به چگونگی دستیابی به این حق چیزی نمی گویند و توضیح نمی دهند. از نظر آنها استفاده حداکثری از تأثیر ازدحام جمعیت، مهمترین مسئله می باشد. آنها سعی می کنند با شعارها «در راه میهن!»، «مجازات فاسدان!» فرزندان و نوه های ما را که ماهیت واقعیتها را عمیقا درک نمی کنند به خیابانها سرازیر سازند. این فرزندان ما هستند که هدف «تک تیراندازان ناشناس» موضع گرفته در یکی از پشت بامها قرار خواهند گرفت و همین فرزندان و نوه های ما هستند که همچون وقایع مصر، یمن، لیبی و سوریه، باید شانه به شانه لومپنان و معتادان که مغازه ها را تاراج می کنند، ماشینها را به آتش می کشند، در خیابانها راه بروند.

ما همه می دانیم که «بهار عربی» را سازمانهای امنیتی دشمن (سیا، موساد و سازمانهای جاسوسی انگلس و فرانسه) سازماندهی کردند. در همه این کشورها آنها از نارضایتی های اجتماعی ماهرانه سوءاستفاده کردند.

آیا چشمان ما این قدر نابینا شده است که نمی توانیم چنین انقلابی را که برای میهن تدارک دیده می شود، ببینیم؟

 

آنها چرا به انقلاب ما نیاز دارند؟

همه آنهایی که برای آوردن مردم به خیابانها آماده می شوند، از جمله آنهایی که حیثیت و اعتبار اتحاد شوروی را مستمسک قرارمی دهند، در باره بازیهایی که بر سر آغاز جنگ جهانی بعدی شروع شده است، سکوت می کنند. ما همه، خارج از اراده و اختیار خود به گروگانهای خوب کشورهای پیروز در جنگ سرد تبدیل شده ایم. این کشورهای فرورفته در گرداب قرض، بحساب مکیدن خون خراجگزاران خود و افلج کردن اقتصاد آنها روی پای خود می ایستند. درست، زمانیکه خون تازه به رگهای این انگلها نرسید، بحران اقتصادی جهانی سر بر آورد. این کشورها برای تداوم حیات خود از هیچ وسیله ای برای شروع جنگ بمثابه راه گریز از بحران و بازسازی نظام فروگذاری نمی کنند.

این کشورها به هرج و مرج در تمام جهان دامن می زنند و در روسیه به جنگ داخلی نیاز دارند. تمام مشکلات و مصایب ما مولود سیاستهای آنهاست و آنها مترصد آنند که با تمسک به همین مشکلات و نواقص، کشور ما را به دامن شورشها و ناآرامیهای دائمی بکشانند. آنها بسیار مایلند همن الان به آتش اشتیاق ما برای بازسازی عدالت دامن بزنند. زیرا که کشور ما هم اکنون در رابطه با انتخابات پیش رو، در شرایط بسیار بغرنج تری قرار گرفته است و شما مطمئن باشید که آنها حداکثر بهره برداری را از این شرایط خواهند کرد.

 و اما، اگر حتی ما با شعارهای پوپولیستی هم کاملا موافق باشیم و حتی اگر صمیمانه خواهان بازسازی عدالت اجتماعی هستیم، نباید چنین فرصتی را برای آنها فراهم سازیم. نباید فراموش کنیم که دادن این فرصت، بزرگترین خدمت به آنهاست. و اگر ما کشور خود را از چنگال انگلهای خارجی رها سازیم، مشکل خود با دشمنان داخلی را خیلی سریع می توانیم حل کنیم. ما این کار را همین الآن می توانیم شروع کنیم. مقامات ــ شاهزادگان از تبلیغات ما حتی در اینترنت هم تا سرحد مرگ می ترسند!

 

پی نوشت مترجم:

 

ــ ترجمه هر مطلبی بمعنای همرأیی من با تمام مفاد آن نبوده، بلکه، عمدتا جهتگیری کلی آن انگیزه ترجمه می باشد. مثلا، در همین مقاله، اساسا افشای بهره برداریهای خدعه گرانه غرب امپریالیستی از ناراضیتی های عمومی برای دامن زدن به ناآرامیها و بر پا کردن آشوب در داخل کشورهای «نامطلوب» مورد نظر می باشد.

ــ ترجمه این مقاله در اصل بخشی از پاسخ من به پرسشهایی است مبنی بر اینکه: چرا احزاب کمونیست، بخصوص، حزب کمونیست روسیه و یونان برغم توانایی ها و پایگاه اجتماعی گسترده خود از انجام انقلاب و تسخیر حاکمیت سیاسی خودداری می کنند؟

واقعیت، حداقل در روسیه چنین است که این کشور به بشکه باروتی می ماند که در دو سوی آن، دو نیروی بسیار قدرتمند ــ در یک سو، نیروهای وابسته به جبهه کار برهبری حزب کمونیست و دیگر جریانهای چپ و دموکرات و در سوی دیگر، نیروهای مافیایی- شبه فاشیستی وابسته به جبهه سرمایه ــ صف آرایی کرده اند. در جوار چنین آرایش قوای داخلی، اگر مداخلات آشکار و نهان غرب امپریالیستی در امور داخلی دیگر کشورها، از جمله، روسیه را و همچنین، جنگ افروزیهای مستمر و توان نظامی ارتش فاشیستی ناتو بفرماندهی آمریکا را هم از نظر دور نداریم، طبیعتا قابل درک خواهد بود که کوچترین اقدام نسنجیده از سوی هر یک از طرفین در چنین شرایطی، موجب چنان انفجار مهیبی خواهد شد که کمترین پیامد آن، افزایش نام حداقل ٩٠ «کشور جدید» به لیست اسامی کشورهای عضو سازمان ملل متحد فقط در عرض چند هفته خواهد بود. ولذا، همین مقاله بدرستی تأکید می کند که «اگر ما کشور خود را از چنگال انگلهای خارجی رها سازیم، مشکل خود با دشمنان داخلی را خیلی سریع می توانیم حل کنیم».

اینها همان واقعیتهایی هستند، که نیروهای متعلق به جبهه کار در روسیه بخوبی درک می کنند.

٩ شهریور ١٣٩٠

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این نوشته در اوت 31, 2011 بدست فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: