ابراهیم شیری

سیاسی – اجتماعی – اقتصادی (تحلیلی- تحقیقی)

دولت، انحصارات، امپریالیسم (5) (بخش آخر)

یوهان گالتونگ (1930)

ریاضی دان، جامعه شناس، سیاست شناس نروژی
مؤسس اولین انستیتوی صلح پژوهی در اسلو موسوم به (PRIO)
پدر صلح پژوهی و اختلاف پژوهی
مؤلف آثار متعدد

تئوری وابستگی و امپریالیسم ساختاری
ادامه

پروفسور دکتر فرانک دپه
برگردان میم حجری

http://hadgarie.blogspot.com/2011/08/5_21.html

• یوهان گالتونگ با مبنا قرار دادن این انقطاب دوگانه به توسعه «تئوری ساختاری امپریالیسم» پرداخت.
• (مراجعه کنید به گالتونگ، 1972)

• امپریالیسم آرایشی از قدرت را نمودا ر می سازد که در آن میان گروه های ممتاز دولت های حاشیه و مرکز متروپول ها هماهنگی منافع وجود دارد.
• گروه های ممتاز دولت های حاشیه به «پلی» شبیه اند که به نقش انتقال ارزشها را به مراکز به عهده دارند.
• میان مراکز متروپول ها و همچنین میان دولت های حاشیه و بخش های اجتماعی حاشیه ای مربوطه تضاد منافع وجود دارد.
• تضاد منافع در دولت های متروپول از شدت کمتری برخوردار است.
• گالتونگ اینجا به اندیشه های لنین روی می آورد و از «رشوه خوراندن» به «اشرافیت کارگری» سخن می گوید.
• علاوه بر این، میان حواشی دولت های متروپول و گروه های محروم ملل حواشی تضاد منافع وجود دارد.
• (گالتونگ، 1972، ص 35)

• گالتونگ دو «مکانیسم امپریالیسم» را مشخص کرد:

مکانیسم اول امپریالیسم
• مکانیسم اول امپریالیسم در «رابطه تأثیر متقابل فی مابین عمودی» میان دست اندرکاران ملت متروپول و دست اندرکاران حاشیه قرار دارد.
• تأثیرات این تأثیر متقابل فی مابین و تا حد اندکی آنچه که به عنوان استثمار «مبادله نابرابر» نامیده می شود، در مرکز تحلیل قرار می گیرند.
• خط توسعه غیر صنعتی ناشی از این رابطه و پیش راندن یکجانبه توسعه اقتصادی ملت متروپول، بدین طریق به مثابه مکانیسم های امپریالیستی نمودار می گردند.

مکانیسم دوم امپریالیسم


• مکانیسم دوم امپریالیسم عبارت است از ساختار تأثیر متقابل فی مابین افقی که تأثیر متقابل فی مابین «همتراز» ولذا غیر امپریالیستی است.
• پیش شرط آن اما عبارت است از ساختارهای تولیدی در سطوح قابل قیاس.

• رابطه تأثیر متقابل فی مابین عمودی همبستر است با «ساختار تأثیر متقابل فی مابین فئودالی» که تکیه گاه نابرابری است.
• این مکانیسم دوم تأثیر متقابل فی مابین میان مرکز (متروپول) و حاشیه بر الگوی «رابطه محور و پره ها» (در چرخ دوچرخه) تنظیم شده است.
• حول هر متروپول، تعدادی متغیر از دولت های حاشیه تشکیل می وشند که از سوئی وابسته متروپول اند و به عبارت دیگر، بطور عمودی با متروپول «خود» پیوند دارند، ولی با یکدیگر (بسان پره های چرخ) در تماس قرار ندارند.

• استفاده از قهر مستقیم برای امپریالیسم دیگر لزومی پیدا نمی کند:
• «تنها امپریالیسم معیوب است که به تسلیحات نیاز دارد.
• امپریالیسم حرفه ای به جای توسل به قهر، بر قهر ساختاری تکیه می کند.»
• (گالتونگ، 1972، ص 55)

• گالتونگ بر خلاف تئوری های کلاسیک مربوط به امپریالیسم و تئوری های معروف به نئو امپریالیسم برای بعد اقتصادی نقشی قائل نمی شود.

• گالتونگ میان 5 نوع از امپریالیسم تفاوت می گذارد:

1

• امپریالیسم اقتصادی

2

• امپریالیسم سیاسی

3

• امپریالیسم نظامی

4

• امپریالیسم فرهنگی

5

• امپریالیسم مخابراتی (کومونیکاتیف)

• رابطه امپریالیستی با توجه با مکانیسم های دوگانه فوق الذکر، اساسا می تواند از هرکدام از این 5 نوع امپریالیسم نشئت گیرد.

• نگرش مبتنی بر تئوری وابستگی و تئوری سرمایه داری حاشیه امکان آن را پدید می آورند که سیطره پایدار متروپول ها (مراکز) و «توسعه ی توسعه نیافتگی» (فرانک، 1969) پس از پایان کلونیالیسم به مثابه رابطه میان اینتگراسیون بازار جهانی وابسته و خطوط توسعه اجتماعی ـ اقتصادی داخلی فی مابین تلقی شود.
• بازتولید وابسته به بازار جهانی جوا حاشیه به تحکیم وابستگی منجر می شود و به تداوم کلونیالیسم با وسایل دیگر می انجامد.

ایمانوئل والر اشتاین (متولد 1930)
جامعه شناس آمریکائی
نماینده ماکرو تئوری
ماکروتئوری جنبه های سیاسی ـ اقتصادی، تاریخی و قیاسی را در مد نظر دارد.
ماکروتئوری رقیب تئوری مدرنیزاسیون است.


• (ایمانوئل والر اشتاین در پرتو توضیح مارکسیستی علل گسترش کاپیتالیستی و با استفاده از معارف تئوری وابستگی راجع به پیامدهای آن در اثری سه جلدی خویش «تئوری سیستم جهانی» را توسعه داد که در آن نیز دوگانگی مرکز و حاشیه این سیستم نقش مرکزی ایفا می کند.
• (والر اشتاین 1974، 1980، 1989)

• این تئوری با مؤلفین مختلفی از قبیل ضمیر امین، جیووانی اریگی و اندره گونتر (گوندر) فرانک و غیره یکی از مهمترین رشته تشکیل تئوری و تحقیق انتقادی در عرصه روابط بین المللی محسوب می شود.)

• (مراجعه کنید به نولکه 2003)

• البته این نظریات اغلب مناسبات اجبار و قهر مستقیم را که در تئوری های کلاسیک نقش چشمگیری به عهده داشتند، نادیده می گیرند.
• (مراجعه کنید به گالتونگ، 1972، ص 30)

• با این مسئله جداسازی نادقیق میان کاپیتالیسم و امپریالیسم پیوند دارد.
• امپریالیسم بدین طریق، با شیوه فونکسیون اقتصاد جهانی کاپیتالیستی مترادف تلقی می شود.
• بدین وسیله اما به نادیده ماندن جا اندازی و بازتولید فعالقهر و سیطره بین المللی و همچنین مناسبات استثماری منجر می شود.
• و خلاصه اینکه به نادیده ماندن قواعد بازی (ساختارها) منجر می شود که دست اندر کاران بنا بر آنها عمل می کنند.
• با تقلیل کاپیتالیسم تمام ارضی بر سیستم بظاهر منجمد تضاد مرکز ـ حاشیه، راه برای غیرقابل درک گشتن انحرافات از شمای موجود مثلا در مورد توسعه موفقیت آمیز کشورهای ببر (کشور آسیائی رشد یابنده) در سال های 70 قرن بیستم هموار می گردد.

• تئوری وابستگی ساختاری به اثبات نتیجه گیری رادیکالی در زمینه سیاست توسعه کمک کرد:
• توسعه ای نمی تواند بدون قطع رابطه (وسیع) با بازار جهانی تحقق یابد.

• بسیاری از کشورهای در حال توسعه در سال های 70 کوشیدند تا از «ساختار تأثیر متقابل فی مابین فئودالی» با توسل به گسترش همکاری جنوب با جنوب بیرون آیند.
• این کشورها همزمان در صدد برچیدن حتی المقدور بساط مکانیسم های استثماری از طریق ملی کردن کنسرن های چند ملیتی و مطالبه «نظام اقتصادی جهانی نوین» برآمده بودند.
• بعدها می بایستی روشن شود که بازساختاربندی بحران آمیز کاپیتالیسم تمام ارضی و مناسبات قدرت تبلور یافته در آن، بویژه در سال های 80 قرن بیستم، چه اثرات وخیمی بر بخش اعظم کشورهای حاشیه و بر «مدل های توسعه خودمرکز» آنها در بطن خود نهفته دارد.


پایان

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این نوشته در اوت 24, 2011 بدست فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: