ابراهیم شیری

سیاسی – اجتماعی – اقتصادی (تحلیلی- تحقیقی)

ولایی ها و صفوی ها پیشتاز در خوار نمودن زنان

دکتر بهروز آرمان

http://www.b-arman.com/html/zanan.html

آن چه بر زنانشوربخت ما در سه دهه گذشته رفته است، چیزی نیست جز تداوم تندروی های نهادهایدینی-بازاری در سده های میانی، و با هدف «چیرگی بر بیت المال». «روسری های اجباری» و «دگراندیش ستیزی های ولایی»، بُرندگی همان شمشیر «غنیمت آوری» را دارند، که یکونیزی پانصد سال پیش به تصویر کشیده بود: «شاه اسماعیل سپس روی به تبریز نهاد. درآن جا با هیچ مقاومتی روبرو نشد. با این همه بسیاری از مردم شهر را قتل عام کرد. سیصد تن از زنان روسپی را به صف در آوردند و هر یک را دو نیمه کردند. سپس هشتصد تناز ملازمان را که در دستگاه الوند پرورش یافته بودند، سر بریدند. حتی سگان تبریز راکشتار کردند. سپس مادر خود را فراخواند که از جهتی با سلطان یعقوب خویشاوندی داشت،و چون معلوم شد که به عقد یکی از امیران در نبرد دربند درآمده بود، پس از طعن و لعنفراوان، فرمان داد تا او را در برابرش سربریدند. گمان نمی کنم از زمان نرون چنینستمکاره ی خون آشامی به جهان آمده باشد

پیشگفتار

این رشته نوشتارها، کنکاشیهستند «بسیار کوتاه» در چهار برشِ برجسته ی تاریخ اجتماعی-اقتصادی ایران. گزینش اینچهار دوران، کم وبیش تازگی دارد، چرا كه بیشتر نویسندگان، تاریخ ایران را به دودوره ی پیش و پس از اسلام بخش كرده، و به ارزیابی سپرده اند. از دیدگاه نگارنده،شیوه ی لایه بندی چهارگانه می تواند به روشنی دگرگونی های زیربنایی و روبنایی درگذشته و اکنون، یاری رساند.

برآیندِ پایانیِ این کنکاشها، از اهمیتی امروزی برخوردار است، چرا که برگرفته از این ازریابی ها، به نظر میرسد کشور ما در پایانِ چهارمین پاره ی تاریخ خود، و در آستانِ پنجمین برش جای گرفتهباشد. نگریستنی اینکه، برش چهارم با «سوگ گستری ها» و تندروی های دینی، آغاز وپایان می یابد. صفوی ها آغازکننده ی آن، و ولایی ها (گویا) پایان دهنده یآنند.

برای پایان دادن به این برشتاریخی، شرایط داخلی آرام آرام فراهم تر می گردد. چهار دگردیسی «کوچک ولی امیدبخش» در میان «نیروهای بیرون از نظام» را، می توان در این راستا ارزیابیکرد.

نخست اینکه، نشانه های تازهای از رویکردهای «مستقل» ولی «جبهه ای» آشکار می شوند. این امر می تواند به شکلگیری «جبهه ی راستین نیروهای ملی-دمکرات» یاری رساند. در این برش که به گمان بسیاربا «خانه تکانی های درونی» همراه خواهد بود، دستیابی به یک «برنامه ی جامع وفراگیر» سیاسی-اجتماعی-اقتصادی ضرورتی است گریزناپذیر. بجاست که در این راستا، ازآزمون «گفتمان های مطالبه محور» بهره گیریم

دوم اینکه، جنبش زنان باخواست های «مستقل تر» و «روشن تر»، و آگاه به ضرورت همراهی با جنبش ملی و دمکراتکشورمان، دوباره نقش چشمگیرتری در مبارزه بازی می کند. این خیزش نوین، هم متاثر استاز جان فشانی های «کردیه های» ما، و هم برگرفته از خواست های رو به رشد جنبش. اگراین گام ها وزین تر برداشته شوند، بی گمان پژواک آن را در کشورهای همسایه خواهیمشنید.

سوم اینکه، مبارزات کارخانهها هر چه بیشتر با اعتراضات خیابان ها درهم می آمیزند. مبارزات کارگری که نیاز بهسازماندهی بهتری دارند، شکل های گوناگونی می یابند: اعتصاب های کم شمار سیاسی،اعتصاب های رو به رشد اقتصادی، و اعتصاب های خاموش و توام با کمکاری.

چهارم اینکه، جنبش دانشجوییعلیرغم ناروشنی در نگرش ها، خود را با جنبش کارگری همراه تر می کند، و بدین گونه پساز ضربات سهمگین «انقلاب فرهنگی»، گام به گام به جایگاه «مستقل» و «انقلابی» و «تاریخی» خود نزدیک می شود. بیهوده نیست که «امنیتی ها»، نیروی خود را هر چه بیشتربر روی دانشجویان «دمکرات و دادخواه» متمرکز کرده اند.

این دگردیسی های «کوچک ولیامیدبخش» را می توان ژرفا داد و شتاب بخشید.

این پیش گفتار را با گزارشیک بارزگان ونیزی، و نیز با آرزوی برپایی «آذرکده هایی خندان» (و نه گریان) در درونمان، و برافراشتن درفش «دولت سایه ی مردمی» (و نه بیرق سوگوار خرافی) پیشاپیش مان،به انجام می رسانیم. گاه آن است که «دولت سایه» و «همبسته» و «بابکی» مان، دلیرانهو خودباورانه از سایه ی تاریخ بدر آید. به گفته ی احمد کسروی «باید نیرو بسیجید»، ودر این برش تاریخی که نه هر چند دهه، بلکه «هر چند سده» یک بار پیش میآید، با بهرهگیری از «همه» ی اشکال مبارزاتی مورد «پشتیبانی توده ها»، جنبش ملی و دمکراتیککشورمان را در پهنه های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و «سازمانی» به پیش راند. باخترآسیا برای رهایی از بندهای «توحش و بربریت» استعماری-نواستعماری، به پیروزی های «پرچمدار» دلیرش چشم دوخته است.

«(شاه اسماعیل) سپس روی بهتبریز نهاد. در آن جا با هیچ مقاومتی روبرو نشد. با این همه بسیاری از مردم شهر راقتل عام کرد … سیصد تن از زنان روسپی را به صف در آوردند و هر یک را دو نیمهکردند. سپس هشتصد تن از ملازمان را که در دستگاه الوند پرورش یافته بودند، سربریدند. حتی سگان تبریز را کشتار کردند … سپس مادر خود را فراخواند که از جهتی باسلطان یعقوب خویشاوندی داشت و چون معلوم شد که به عقد یکی از امیران در نبرد دربنددرآمده بود، پس از طعن و لعن فراوان، فرمان داد تا او را در برابرش سربریدند. گماننمی کنم از زمان نرون چنین ستمکاره ی خون آشامی به جهان آمدهباشد

 صفویان، تراژدی عباسیان-بخشدوم

از کتاب «ایران در آستانپنجمین برش تاریخی«

 «احساس ضد تصوف دوره یصفویان در شکل رسمی خود، پس از شاه عباس اول چیزی نبود جز بازگشت به دیدگاه اصلیشیعه اثنی عشری که بطور سنتی در مقابل تجربه عرفانی قرار داشت. اهمیت تصوف در تکوینمذهب در سده ی پانزدهم، در ارزشِ «کارکردی و جانشینی» آن نهفته بود. اشکال مذهبیخاصی که در نهضت تصوف متکامل شده بود، با تنه ای از شیعه ی مخالف و بدعت گذار پیوندخورد، و سپس به روحانیت رسمی دوره ی صفوی منتقل گشت، ولی در این انتقال، قدرت وتوان انقلابی خود را از دست داد … هنگامی که طبقه ی مذهبی دوازده امامی باتشکیلات فقهی خود، و سلسله مراتبی که دقیق تر از هر بخش و فرقه ی دیگر اسلامی بود،تثبیت شد، به آن «عناصر خارج از تشکیلات» که «مخاطرات» تمرکز قدرت در دو ساخت سیاسیو مذهبی را «به جان خریده بود، حق زندگی!!!» داد.» (افزوده ی نگارنده: شبیه آن چیزیکه «اصلاح طلبان و پراگماتیست ها» و دستیاران برون مرزی شان پس از سی سال سرکوب «دگراندیشان»، خواستار آنند، همانا دادن «حق زندگی» به «غیرخودی ها»، همراه باپذیرش «مخاطرات» در جمهوری «غیرولایی» ولی «اسلامی«).

ب. س. امورتی، مذهب در دورهصفوی

 گرایش به مذهب شیعه را کهتنها چندی با تصوف همراه شد، و به منزله ی پایه ی معنوی خلافت صفوی شناخته شده است،می توان از چند زاویه به ارزیابی سپرد.

نخست اینكه، گرایشآریستوکراسی ایرانی-خاوری به مذهب رسمی-دیوانی به مثابه ی ابزاری برای آرام سازیتوده ها، دفاع از مرزهای پادشاهی، و پاسداری از منافع زمینداران بزرگ، از دودمانساسانی و با گسترش توان موبدان زرتشتی در ساختار زمامداری، بویژه پس از پشتیبانیامپراتوری روم از آئین مسیحیت، کمابیش آغاز شده بود. (اگر چه در آن زمان زمینه یچندانی برای رشد نیافت و پس از دوره ی کوتاهی -150 سال از 430 سال زمامداری ساسانیدوباره به مدارای دینی پیشین روی آورده شد).

این گرایش کمرنگ، با چیرگیعرب ها بر ایران و پذیرش اسلام سنی از سوی بخشی از زمینداران بزرگ، و رونق شاخه یشیعه در بخشی از لایه های پائین اجتماعی، مانند كشاورزان و پیشه وران و چادرنشینانبی چیز، وارد مرحله ی نوینی شد. با پیدایش حكومت های محلی ایرانی چون طاهریان وسامانیان و آل بویه، و پشتیبانی اسمی آنان از خلیفه های عباسی به منزله ی نمایندگان «خلافت اسلامی»، از ابزار دین برای تثبیت موقعیت فئودال ها به شیوه ی ظریفی بهرهبرداری گردید. این «دولت در دولت» های فئودالی، از یک سو با به رسمیت شناساندن خوداز جانب خلیفه ها، گاه با شمشیر و گاه با کرنش، اعتبار دینی به دست می آوردند، و ازدیگر سو با عوامفریبی، پیوند خود با کشاورزان و پیشه وران و بازرگانان کوچک رابهبود می بخشیدند.

دولت آل بویه نیز كه از شمالایران و گیلان (همانجا كه فرقه ی صفوی به رهبری شیخ تاج الدین زاهد گیلانی آموزگارشیخ صفی الدین صفوی و جد شاه اسماعیل صفوی شكل گرفت و گسترش یافت) برخاسته بود، وگرایش های تمرکزگرای دوران ساسانی را بازتاب می داد، کمابیش گرایشی به شیعیان داشت (اگرچه از قزلباشان متعصب صفوی فاصله ی زیادی داشت و بیشتر مدارای دینی را برگزیدهبود). پاره ای از رسوم این شاخه ی مذهبی كه هنوز هم در ایران گسترده است، مانندمراسم عاشورا، ریشه در این دوران دارد. به دیگر سخن، زمامداری تمركزگرای ایرانی پساز اسلام، در پاره ای از دوره های تاریخی با گرایش به مذهب، البته با درون مایه یضد بیگانه، تا حدی در پیوند بوده است. تلاش دوباره ی ایرانیان برای دستیابی بهاستقلال سیاسی و اقتصادی پس از سرنگونی حكومت های محلی ایرانی، نمی توانست خود رااز این «خلفیه گرایی»، رها سازد. بدین گونه از شیوه ی کهنسال مدارای دینی یا گونه یایرانی سکولاریسم اشرافی-ساتراپی، فاصله گرفته شد.

دوم اینكه، پادشاهی صفوی كهگویا برای نخستین بار در تاریخ ایران بر پایه ی دین به وجود آمد و بنیانگذار آن یكخاندان روحانی بود، در آغاز، مبارزه های درازگاه توده ها برای استقلال را که بهشكست انجامیده بود، تجلی می داد. با سازش موقت میان آرمندگان و کوچندگان در فلاتایران، و نیز بازتاب پاره ای از خواسته های مردم در جنبش صفوی، دولت نوین ازپشتیبانی زمینداران و نیز لایه های پایین اجتماعی، خاصه در بخش هایی از ایرانبرخوردار گردید.

در این برش، شاهان صفوی درجامعه کمابیش پایگاه داشتند، و بخشی از مردم، آنان را «مرشد كامل» می خواندند. گروهی از توده ها در اجرای دستورهایشان فداکاری می كردند و از جمله به كمك همینمریدان و هواداران بود كه سپاهیان ایران در برابر همسایگان توانمند خود، حكومت هایعثمانی و ازبك، استواری از خود نشان دادند و در دفاع از مرزها به پیروزی هایی نیزدست یافتند. با این وجود در آغاز کار صفویان نیز، همگامی خان های عشایر و زمیندارانبزرگ و بازرگانان بزرگ با توده های مردم، و پشتیبانی آنان از خواست های لایه هایپایین اجتماعی، ریاکارانه بود، و بسته به نیاز آنان به توده ها، كاهش یا افزایش مییافت. این روند بدانجا انجامید كه خلافت صفوی كه خود از خانقاه ها زاده شد، پس ازاستوار کردن پایه های خود، به سركوب آنان پرداخت و برای ازمیان برداشتن شان تلاشبسیار نمود و به پیروزی هائی نیز دست یافت.

سوم اینكه، تهدیدهای همیشگیهمسایگان توانمند ایران، دولت عثمانی در باختر و حكومت شیبانی در خاور كه هر دو سنیبودند، بر گرایش های مذهبی شاهان و بر چگونگی برخورد آنان با مذهب شیعه تأثیر میگذاشتند. صفویان از همان آغاز به منظور جلوگیری از نفوذ رقیبان و تثبیت موقعیت درپهنه ی زمامداری، به تحمیل خشن مذهب شیعه روی آوردند.

بویژه در آناتولی خاوری ومرکزی، صفویان دارای نفوذی بودند و حتی گاه رهبری ایدئولوژیک را دست داشتند. بیدلیل نبود كه هم تركان عثمانی به شدت از گسترش مذهب شیعه جلوگیری كردند و در یورشهای خود به شیعیان آناتولی، نزدیك به چهل هزار شیعه را از دم شمشیر گذراندند، و همازبكان سنی كه از بازماندگان مغول در آسیای میانه بودند، برای جلوگیری از گسترشمذهب شیعه در آسیای میانه به شدت می تاختند.به دیگر سخن، مذهب، چه شیعهو چه سنتی، بیشتر ابزاری بود در دست کوچندگان برای مشروعیت بخشیدن به کشتار مخالفانو گسترش پهنه ی خلافت های عثمانی و صفوی.

 سرکوب «بددینان«

 بازتاب منفی پیدایش دولتمذهبی در ایران و دوری از شیوه ی کهنسال مدارای دینی، تعقیب و كشتار سنیان و «غلات» بود به طور گسترده. به گونه ای كه در هر جائی دودمان صفوی استوار می شد، اغلب گروههای «بد دین» مورد پیگرد و سرکوب و كشتار قرار می گرفتند. در پیامد آن، روحانیونتوانمند شیعه در دو سده ی زمامداری، هر دگراندیشی را به بند کشیدند و چراغ روشنفرهنگ ایرانی را، كه در دوران حكومت های محلی طاهریان و سامانیان و بوییان وصفاریان به اوج تابش خود رسیده بود، و در دوران سخت و خشونت بار چادرنشینان خاوریهنوز از آن اشعه های امیدبخشی می تابید، با تنگ نگری های خشك مذهبی کم کم خاموشنمودند. در این برش فعالیت فکری و فرهیختگی دچار کساد شد، به رشد هنری بویژه شعر وحكمت و زبان، و به طور كلی زندگی فرهنگی-علمی ایران آسیب های جدی وارد آمد. بیهودهنیست که ا. گ. براون خاطر نشان می کند، که در این برش، دانشمندان و فرهیختگان «ازدست علمای متعصب آزار» فراوان دیدند و به دلیل دیدگاه های انتقادی خود، با مشکلات وگرفتاری های زیادی روبرو گردیدند. بخش بزرگی از آنان به هندوستان پناه آورند و دررشد فرهنگ و زبان فارسی در این کشور سهم بسزا داشتند.

با این پیش زمینه ها، ازآغاز دوران صفوی، از میان بردن و فراری دادن و منفعل کردن دگراندیشان و فرهیختگاندر دستور کار بود، و بدین گونه از خیزش اندیشه ها که پیش زمینه ی دگرگونی های ژرفاجتماعی-اقتصادی است، نشانی دیده نشد. به جای نوزایی علمی-فرهنگی، خرافات گسترشیافت، چه در میان بالایی ها و چه در میان پایینی ها.

یک «عامل کمپانی مسکوی» درباره ی باورهای توده ها در این برش می نویسد: «مردم سخت گرفتار خرافاتند و معتقدبه تفال و جادو و جنبل، و تصور می کنند که با توسل به دعا در مسجد به شفای عاجلخواهند رسید و یا به دردهایشان درمانی پیدا خواهد شد.» شاردن نیز در «سفرنامه یاصفهان»، پیرامون میزان تاثیرگذای «ملا ها» و «وعاظ» که از پشتیبانی دولت صفویبرخوردار بودند، گزارش روشنگرانه ای می دهد:

«در سال 1645 مسیحی در اینقبرستان (گورستان جماله در اصفهان) در گوشه ی قبر کهنه، زمین را می کندند، سنگ قبرییافت شد که نام شیخ ابوالفتح روی آن نقش بود. همه گمان کردند که این سنگ متعلق بهشیخ ابوالفتح رازی است که تفسیر قران را به فارسی نوشته و نزد عموم مقدس است. بهسرعت مسجدی در آن جا بنا کرده، قبری نیز در محلی که سنگ پیدا شده بود، ساختند. مردمنیز با تقدیم نذور و هدایا آن جا را مزین کردند، اما به زودی این دستگاه برچیده شد،زیرا در این زمان ملایی که من او را دیده ام و نام او «میرلوحی» است و یکی از وعاظمشهور، و گاهی در میدان ها وعظ می کند، بنای مخالفت را با این کار گذارد و شروعکرده به وسیله ی تواریخ و روایات ثابت کند که شیخ ابوالفتح رازی حقیقی در ری مدفونو این ابوالفتح، سنی و یا یک ترک کافر است که دشمن ائمه بوده است. او چنان مردم رابه این کلام معتقد ساخت، که روزی پس از پایان وعظ بیش از هزار نفر به مسجد و مقبرهریخته، اثاثه آن جا را به غارت برده و بنا را هم ریشه کن کردند. من حتی این مکان رادیدم که تبدیل به مستراح و مزبله شده بود. از این جا می توان قضاوت کرد که جامعهروحانیت اسلام چقدر از کلیسای روم از نظر قدرت و دوراندیشی دور است. زیرا کلیسایروم اجازه نمی دهد که مردم در شعائر مذهبی و امور مربوط به آن دخالتکنند

میزان نفوذ ملاها در میانمردم، حتی در اوج قدرت شاهان صفوی، چشمگیر بود. شاردن پیرامون «تسلیم شاه عباسکبیر» به هیجانات دینی مردم می نویسد:

«نزدیک دروازه عباسی کاخزینب بیگم، دختر شاه تهماسب و عمه شاه عباس کبیر است. این زن، بسیار زیبا، و شاهعباس کبیر عاشق شیدا و دلخسته او بود و می خواست با او ازدواج کند. چندین ملا ومخصوصا یکی از معاریف ایشان موسوم به میرباقر، به این کار فتوا دادند. ملایان دیگرکه عده ایشان انبوه بود، از این عمل ناشایست و غیرمشروع متنفر شده، روزی جمع شدند،بعضی با شمشیر و برخی با چوب و عده ای با سلاح های دیگر مسلح شده، فریادکنان بهدرسرای سلطنتی حاضر و دادخواهی کردند. مردم در سختی ها و ظلم های فاحش، به این قسمداد خود می ستادند. شاه عباس دم در حاضر شده، پرسید چه می خواهید؟ جواب دادند: «ماسر یک سگ، یک نفر کافر، یک نفر مرتد که نام او میرباقر است، و برخلاف قول خدا وقران و رسول رای داده است، می خواهیم. او بدعت در دین گزارده که فتوای وصلت شاه باعمه خویش داده است. این گناه کبیره و نفرت انگیزی است که حتی در مخیله هیچ کافرینمی گنجد.» شاه عباس تسلیم هیجانات ایشان شده و هرگز با عمه خویش که عشقی سوزان بهاو داشت، وصلت نکرد.» و شاردن به ناله می افزاید: «این ملاها از مذهب مسیح اطلاحصحیحی ندارند … در رم این قدر مردم دقیق و وسواسی نیستند«

 افزایش تنش هایدرونی

 بازسازی خلافت و گسترشخرافات در فلات ایران در زمانی صورت می گرفت که زمینه های عینی برای پایان دادن بهنظام ملوک الطوایفی و ورود به عصر نوین بازرگانی از راه های دریایی، داد و ستدهایغیر پایاپای و پولی، کشت محصولات کشاورزی برای بازار خارجی، و تولید انبوهکارگاهی-کارخانه ای برای بازارهای درون و برون مرزی، آرام آرام فراهم می شد: هم باگسترش زمین های کشاورزی (بویژه در استان های شمالی و قفقاز)، هم با رشد یا پیدایششهرها با مراکز تولیدی-بازرگانی، هم با دامنه گرفتن باورهای چندگانه از «الحاد» گرفته تا گرایش های دینی «اصلاح» شده، و هم افزایش داد و ستدهای فنی و علمی وفرهنگی با همسایگان، حتی با اروپائیان.

سلطان های صفوی و از آن میانشاه عباس، می کوشیدند با یاری گرفتن از «شمشیر» قزلباش ها و شاهسون ها و گرجی ها، و «ترفندهای» صدرها و ملاباشی ها، بر این دگردیسی ها و نوزایی های اجتماعی نقطه یپایان بگذارند، و به گمان خود، «ارتداد از صراط مستقیم دین را که در عصر ملوکالطوایفی و ایلاتی (یا ایلخانی) بسیار رواج داشت»، خاتمهدهند.

بازسازی خلافت ها در باخترآسیا و چیرگی کوچندگان و دین سالاران بر نهادهای زمامداری، اگر چه در پاره ای زمینهها جوامع باختر آسیا را به پیش راند، در ابعاد تاریخی اما روند رشد آن را کند نمود: چه در زمینه های اقتصادی-اجتماعی، و چه در پهنه هایعلمی-فرهنگی.

در کوران درگیری های پیاپیمیان کوچندگان و آرمندگان در ولایت ها، یا در پی درگیری های دسته بندی های تازه یدینی و غیردینی در شهرها و روستاها، و نیز در جریان جنگ های میان کوچندگان برای بهدست آوردن سهم بیشتر، به دفعات زمین های کشاورزی و سیستم های آبیاری و یکان هایاقتصادی شهری و روستایی آسیب دیدند. برای نمونه جنگ میان اتحادیه ی تکلو-رملو برعلیه قزلباشان استاجلو، که برای چیرگی بر خلافت صفوی جریان داشت، ده سال ویرانی وخرابی به بار آورد.

در این کشاکش ها، مناطق مرزیبیش از مناطق مرکزی آسیب ها دیدند. چرا که نه تنها در معرض یورش رقیبان داخلی، بلکهدر تیررس حمله ی همسایگان قرار داشتند. برای نمونه تبریز که پایتخت سه مهاجر کوچنشین آق قویونلو و قره قویونلو و قزلباش بود، در کوران درگیری های مرزی پیاپی دستبه دست و ویران می شد. پس از استقرار صفویان، غروب این شهر مهم اقتصادی-بازرگانی کهدر دوره ی ایلخانان از مراکز مهم ایران بشمار می آمد،آغازید.

در سال های نخست روی کارآمدن قزلباشان، تبریز شاهد «سی سال نفرت» میان حیدری ها و نعمتی ها بود. در پی جنگهای خونین در سال های نخست زمامداری قزلباشان، شمار شهرنشینان کلا کم شده بود. براینمونه جمعیت شهر بزرگ تبریز به هشتاد هزار تن کاهش یافت. در هرمز هم، تنها پنجاههزار تن می زیستند. در دیگر شهرها نیز میانگین جمعیت میان پانزده تا بیست هزار نفربود. بویژه فرار پیشه وران ورزیده و یا کوچ اجباری آنان، به رشد اقتصادی-اجتماعیآسیب می رساند. تنها در دوره ی سلطان سلیم عثمانی، و پس از شکست چالدران، صدهافلزکار تبریزی به استانبول رانده شدند. مهاجرت اجباری پیشه وران ورزیده، در کنارتحریم های آشکار و ناآشکار صادرات فلزات به ایران از سوی عثمانیان و اروپاییان، کهتقریبا تا پایان دوره ی صفوی پی گرفته شد، یکی از راهبندهای رشد کارگاه های پیشهوری در ایران بود.

 حتی پس از اصلاحات شاه عباسو چیرگی کوتاه گاه آرمندگان بر کوچندگان، در پایتخت تازه که به گفته ی شاردن جمعیتاش با پرجمعیت ترین شهر اروپا یا لندن برابری می کرد ، نیمی از مردم اصفهان بهنعمتی ها، و نیمی به حیدری ها گرویده بودند و با هم ناسازگاری داشتند. گسترشایدئولوژی های فئودالی سده های میانه، آن هم در دوران نوزایی اقتصادی-اجتماعی باخترآسیا و رشد مناسبات پیش-سرمایه داری، ثبات اجتماعی را به خطر می انداخت و نیروهایمولده را به بند می کشید. تاثیرات منفی بازسازی خلافت عباسی،  بویژه بر زندگی شهریایران که خود با دشواری های دوران گذار از فرهنگ کوچنده به آرمنده روبرو بود، بسیارژرف و درازگاه بود. حتی بیش از صد سال پس از فروپاشی دودمان صفوی، جان ملکم دربارهی تنش های زندگی شهری در ایران می نویسد:

«چند دستگی های شهرهای بزرگبه صورت محلات حیدری و نعمتی، که مولفی آن را به شاه عباس صفوی نسبت می دهد، هنوزهم وجود دارد و مانند گذشته دشمنی هایی را برمی انگیزد. همیشه میان این دو دسته،حسادت وجود دارد، و در سه روز آخر ماه محرم با شدت و خشونت به یکدیگر حمله می کنند. اگر دسته ای مسجدی را آذین بندی کند، دسته ی دیگر، اگر بتواند آن را کنده و بیرق هاو یادبودهای آن ها را نابود می کند. اگر آن ها مخالفان خود را از خانه و کاشانه شانبیرون کنند، بر در خانه هایشان شکل تبری کوچک را به نشانه ی پیروزی نصب می کنند. این نزاع ها اغلب بسیار جدی است و خیلی از مردم جان خود را از دست می دهند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این نوشته در ژوئیه 18, 2011 بدست فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: