ابراهیم شیری

سیاسی – اجتماعی – اقتصادی (تحلیلی- تحقیقی)

ما بارگه دادیم

 (سابقه کمونیسم ستیزی در دوان امپریالیسم)

منتشر شده توسطمجله هفته در۱۴ تیر ماه ۱۳۹۰

http://www. hafteh. de/?p=19892

رضا خسروی

(۱)

جنگ اول جهانی،۱۹۱۴۱۹۱۸میلادی، بازتاب تضادهای «نا»مرئیسرمایه و سرمایه داری در دوران انحصارات بود.  با برآمد اقتصادی نسبتا نیرومندآلمان و حضور تمام عیار انحصارات آلمانی، مالی و صنعتی، در بازار بین المللی بستگیتام داشت.این جنگامپریالیستی، سرقت مسلحانه، نتیجه رقابت گروههای امپریالیستی و نیمه امپریالیستیاروپا، انگلیس و فرانسه و روسیه تزاری واز سوئی، آلمان و اطریش و امپراتوریعثمانی از جانب دیگر برسر بازار فروش، برسر کنترل انحصاری منابع مواد خام انرژیوبرسرتقسیم جغرافیای جهان بود،که از حدود توافقات پشت پرده سارقانفراتر رفت و با پیروزی«نا»منتظر انقلاب سوسیالیستی اکتبر درروسیه بسال۱۹۱۷میلادی، به«بیراهه»غلتید و «نیمه کاره»رها شد.  

تزاریسم،این جرثومه فساد و تباهی، رقیب و همدست امپریالیسم انگلیسو فرانسه در جنگ اول جهانی، بدلائلی کاملا قابل فهم اقتصادی و اجتماعی، در بحبوحههمین جنگ بود که با انقلابی همگانی در سرزمین پایگاه روبرو گشت و در فوریه سال۱۹۱۷میلادی، در جنگی تن به تن با کارگران و دهقانان خودی ازپا درآمد، بکلی از گردونه تاریخ خارج شد. دولت سوسیال دمکرات کرنسکی، دلال وکارچاق کن و بزدل، فاقد شعور لازم برای درک موضوع انقلابی بود که تزاریسم را ساقطکرد. کاری بانیازهای فوری مردم نداشت.اهمیتی به منافع استراتژیک بازیگرانتاریخی این انقلاب (کارگرانو دهقانان)نداد. اصلا لزوم تغییرات ساختاری درجغرافیای سیاسی روسیه را نمی فهمید. نمی خواست به ترکیب مالکیت متداول،شیوه مرسوم تولید ودستیبزند و نزد. برعکس،دوام مناسبات اقتصادی و اجتماعی دوران تزار را در مد نظر داشت.  آگاهانه، جانب جنگ امپریالیستی راگرفت و با میراث خواران استعمار کهن کنار آمد.  

انقراض «کتبی»امپراتوری عثمانی، متحد امپریالیسم تازه نفس آلمان در جنگاول جهانی، بسال۱۹۱۸میلادی باز میگردد. این امپراتوری گل و گشاد وکثیرالمله، بازمانده مناسبات «اسلامی – ذوالفقاری»!از درون پوسیده و با کلی مشکلاتاقتصادی و اجتماعی در دوران معاصر روبرو بود.  بلحاظ تولیدی، فنی و نظامیواز قافلهدوران عقب مانده و از بالکان تا خاورمیانه و سواحل دریای مدیترانه، با عصیان و شورشنوبتی فرودستان، با موجی از استقلال خواهی ملل تابع، واقعی و هم ساختگی، در مناطقدور از مرکز خلافت روبرو بود. تا اینکه سرنوشت خود را با منافعکارتلهای آلمانی گره زد. وارد جنگی امپریالیستی شد و بکلی ازهم پاشید.  بعدهامعلوم شد که انگلیس و فرانسه و روسیه تزاری، پیش از جنگ اول جهانی، برسر غنائم اینجنگ انجام نشده، یعنی تجزیه و تقسیم امپراتوری عثمانی ومحرمانه بتوافق رسیدهبودند. پس جنگاول جهانی، هدفی معلوم و قبلی داشت.  بنظر من، ناشی از الزامات سرمایه وسرمایه داری در دوران انحصارات بود.  براساس منافع استراتژیک انحصاراتاروپائی سازمان داده شد. در این ارتباط، هشدار جناب ژرکلمانسو، همان کودتاچی معروف، نخست وزیر وقت فرانسه به نمایندگان پارلمانیبناپارتیسم، اصلا گنگ و مبهم نبود – مبنی براینکه «جنگ در وضعیت موجود خرجش خیلی کمترصلح جاری است»! تو خودحدیث مفصل بخوان از این مجمل. اینکه امپراتوری عثمانی خیلی اشکالداشت، عقب مانده بود، ارتجاعی و اسلامی ومساله دیگری است. پیمان ورسای، یکسال بعد از ترکمخاصمه، میان دول امپریالیستی غالب و مغلوب به امضا رسید.آلمان مغلوب، پرداخت غرامت جنگ را«قبول»کرد.  به حفظ نوعی استقلال سیاسی و اقتصادیرضایت داد و ارثیه گل و گشاد عثمانی – اسلامی در حوزه خلیج فارس، در بالکان وخاورمیانه تا سواحل دریای مدیترانه را به انگلیس و فرانسه واگذار کرد. تجربه نشان داد که این پیمانامپریالیستی، با تنزل آلمان به یک نیروی درجه دوم در بازار بین المللی، جنگ دیگریرا زمینه چینی کرده بود. امپریالیسم آلمان، غرور«ملی»خود را فرو بلعید و به درونخزید.  ولی ازروی غریزه طبقاتی، با دول امپریالیستی غالب، انگلیس و فرانسه وعلیه روسیه انقلابی پیمان بستپیمانی استراتژیک.  

پیروزی انقلاب سوسیالیستیاکتبر.بعد از سقوط تزاریسم در روسیه، بدلائلی کهشرح آن رفت، سیادت سوسیال دمکراسی چندان نپائید.به یمن حضور نسبتا نیرومند، حضورسازمانیافته بلشویکها در مبارزات ضد استبدادی مردم و در جنبش کارگری روسیه بطریقاولی، طولی نکشید که ورق برگشت.در سطح ملی، آرایش نیروها بسود جنبشکارگری و بلشویسم تغییر کرد و بر پیشگوئی لنین، مبنی بر امکان پیروزی انقلابسوسیالیستی در یک کشور واحد در دوران امپریالیسم، مهر تائید زد.رفته رفته سوسیال دمکراسی رسوا ومنزوی شد.  شرایطعینی و ذهنی برای یک انقلاب دیگر، تحول ساختاری بسود نیروی کار فرآهمآمد.حزببلشویک، از طرف کارگران سربازان انتخاب شد تا این جنبش اجتماعی برسر قدرت سیاسی،برسر مدیریت جامعه را سازمان دهد و سازمان داد. طبقه کارگر روسیه، برهبری حزببلشویک، با بورژوآزی خودی تسویه حساب کرد.  مارکسیسم برای اولین مرتبه، در یکجغرافیای معلوم سیاسی حکومتگر شد.مارکسیسم حکومتگر، اصلا خواهان ادامهجنگ جاری و امپریالیستی نبود.ارتش تزاری را بکلی منحلکرد. روسیه رااز جنگ بیرون کشید و به تمام طرفهای درگیر، دول امپریالیستی اروپا، پیشنهاد صلحداد.در عینحال، دست به انتشار اسناد محرمانه جنگ زد.توافقات پشت پرده را افشاکرد. راهزنانانگلیسی و فرانسوی ورا به کارگران و بینوایان، به خلقهایجهان لو داد. از رویماهیت طبقاتی جنگ پرده برداشت.داستان ساختگی «میهن پرستی»بورژوازی، افسانه جفنگ «بشر دوستی»امپریالیستها را به لجنکشید. همزمان،اهرم قدرت سیاسی را بکار گرفت تا مقدمات لازم برای در آوردن گام به گام تمام وسائلتولید از چنگ بورژوآزی، از چنگ مالک و ارباب داخلی، محافل مالی و امپریالیستی رافرآهم کند و کرد.  در اینراستا بود که دارائی و املاک گروههای ممتاز، طبقات طفیلی، تزار و شرکاء، نجبا واشراف، بانکها و صنایع بزرگ وبسود نیروی کار، صنعتی و کشاورزی،بسود فرودستان شهری و روستائی مصادره شد.حق مالکیت خصوصی بر وسائل تولیداجتماعی ملغی، استثمار فرد از فرد بکلی ممنوع گردید.کار موظف همگانی و این همه «ماجراجوئی»!اصلا به مذاق نجبا و اشراف، مالکان واربابان و سرمایه داران، بومی و بین المللی، خوش نیامد.چون برآمد بلشویسم، مارکسیسمحکومتگر، بدلیل ساخت و پاخت قبلی رهبران انترناسیونال دوم، سوسیال دمکراسی بابورژوآزی خودی، حتی بعنوان یک احتمال خیلی «ضعیف»!در هیچیک از محاسبات جنابان پیش بینینشده بود.تصور یکپیروزی برق آسا در قبال مارکسیسم حکومتگر، بورژوآزی را دچار آنچنان سرگیجه ای کردهبود که نمی توانست سیر احتمالی حوادث را دریابد. برای نخستین بار بردگان «بیفرهنگ» و نا آزموده، بمراتب بهتر ازبرده داران«متمدن» و آزمودهسیر واقعی رویدادها را درک کرده و سرانجام نیز بر اوضاع مسلط شدند. از شما چه پنهان که پیروزی انقلابسوسیالیستی اکتبر بسال۱۹۱۷میلادی و استقرار بعدی دیکتاتوریپرولتاریا در بزرگترین و یکی از پرجمعیت ترین کشورهای آن روزگار، مالکان و اربابانجهان، بورژوآزی خودی و غیر خودی، کارتلهای مالی و صنعتی، محافل امپریالیستی را بهسختی گزید.  جنگ«نیمهکاره»رها شدتا صلح انقلابی مارکسیسم حکومتکر در میان کارگران اروپا و در میان خلقهای شرق اشاعهنیابد – علت سرهم بندی کنفرانس پاریس بسال۱۹۱۸میلادی.  

دیکتاتوری پرولتاریا درروسیه،منظور تسلط صوری کار زنده ومتفکر بر کار مرده و متراکم است، خیلی هوشیارتر از کمون بود. بمراتب بیشتر از کمون اندوخته سیاسی،پشتوانه تئوریک داشت. بیاری مارکسیسم، خطاهای استراتژیککمون را در مد نظر قرار داد و «جوانمردی»کارگران پاریس در قبال بورژوآزی راتکرار نکرد. آگاهانهبپای قطع روابط دور و نزدیک بورژوآزی با ابزار کار، با وسائل تولید اجتماعیرفت. بیرحمانه، کمینگاههای آشکار و نهان سرمایه داری را موردتعرض قرار داد.  حذف عاملغیر اقتصادی «حق» مالکیتخصوصی بر وسائل تولید و را هدف گرفت. اقتصاد با نقشه، ساختمان سوسیالیسمرا در دستور کار گذاشت تا تسلط واقعی کار بر سرمایه مستقر گردد. در این راستا بود که صنایع سنگین راسازمان داد. با تقویتاتحاد کارگران و دهقانان فقیر و میانه حال، مبارزه طبقاتی را از شهر به روستاهایدور و نزدیک کشید و با کولاکها، بورژوآزی روستا نشین، تسویه حساب کرد.  موفق شد تا در فاصله۱۹۲۵۱۹۳۵میلادی، حجم تولیدات در صنایعسنگین را تا۱۴برابرافزلیش دهد.  میزانسرمایه گذاری های صنعتی را، در فاصله سالهای۱۹۲۸۱۹۳۶، از٤⁄۵ میلیارد روبل به۳۲میلیارد روبل ارتقاء دهد. حجم تولید ذغال سنگ مصرفی صنایع را،از۲بهتقریبا۸میلیونتن افزایش دهد.  صنعت ذوبقلزات را، به رشدی دو برابر و تولید فولاد را، به رشدی ۵⁄٢ برابر برابر برساند.  ده کارخانه محلی تولید برق، باظرفیتی معادل۲۵۳۰۰۰کیلووات را، در فاصله سالهای۱۹۲۰۱۹۳۵میلادی، به۹۵کارخانه عظیم سراسری، با ظرفیتیمعادل٤۵٤٣٠٠٠کیلووات متحول نماید.یعنی مقام سوم جهان را پس از آمریکاو آلمان بدست آورد. با تولید٢۵٠٠٠٠تراکتور مقام اول جهان در این عرصه را از آن خودکند.  باسازماندهی کلخوز، مزارع اشتراکی وضمن رفع کمبود غله، مقام اول جهان درتولید شکر را نصیب خود کرد.  تعداد کارگران صنعتی را، در مقایسهبا سال۱۹۱۳میلادی، از٢⁄۵تا۳میلیون، به٩⁄٦،۱۱و۲۳میلیوندر سال۱۹۳۸میلادی افزایش دهد.  زمانی که حجم تولیدات صنعتی انگلیسرکودی۳تا۴درصد،آمریکا۲۵درصد وفرانسه بیش از۳۰درصد رانشان میداد، به رشدی۲۵۰درصد دست یابد و

برآمد مارکسیسم حکومتگراز سوئی و موفقیت آزاردهنده دیکتاتوری پرولتاریادر عرصه اقتصادی و اجتماعی بطریق اولی: گسترش تولید با ایجاد دهها و صدهاواحد تولیدی و خدمات فنی کوچک و بزرگ، افزایش نیروی مولد، صنعتی و کشاورزی براساساحتیاجات مصرفی، نیازهای مادی و معنوی نیروی کار، برمبنای احتیاجات فوری و معیشتیمردم، خورد و خوراک و پوشاک و مسکن وایجاد هزاران شهر و شهرک در جوارگارگاهها، در کنار کارخانه ها، هزاران شیرخوارگاه و مهد کودک، مراکز علمی و فنی،فرهنگی و هنری، آموزشی و امدادی، درمانی و بهداشتی، مدرسه و کتابخانه، دانشگاه وورزشگاه واینهاهمه موجب شد تا سوسیالیسم، دیکتاتوری پرولتاریا در فاصله دو جنگ اول و دوم جهانی،شخصیت حقوقی قابل احترامی در جهان پیدا کند.در مقابل، دنیای«آزاد»!دیکتاتوری بورژوآزی تابع الزاماتانحصارات، در خدمت محافل امپریالیستی بود. برای جبران ضایعات جنگ، جیب مردم راخالی میکرد.ببیش ازپیش، کارگران را می دوشید، خلقهای خودی و غیر خودی را می چاپید وبهر وسیله ای متوسل شد – از ادغامهرچه بیشتر بنگاهها مالی و صنعتی گرفته تا بستن واحدهای تولیدی و بازرگانی«غیر» سود آور،اخراج جمعی کارگران، کاهش مزد، تشدید استثمار، تقلیل خدمات اجتماعی، تعطیل مراکزآموزشی و فرهنگی و هنری وتا ارزش کار را کاهش دهد. تا جلوی تنزل نرخ سود و نرخ انباشتسرمایه را بگیرد.اینهیولای منحط، چطور می توانست محبوب باشد؟ در میان کارگران و خلقها، در میانروشنفکران بی غل و غش، وجهه و اعتبار کسب کند؟ درست برعکس، بیش از پیش، وجهه واعتبار خود را از دست داد.  با خاتمه جنگ اول جهانی، که فوقا شرحآن رفت، وزن مخصوص اقتصادی و سیاسی اروپای سرمایه داری، اروپای امپریالیستی، درمقایسه با آمریکای شمالی، سیری نزولی پیدا کرد.  با پیدایش«فوردیسم»در آمریکای شمالی و شکوفائی موقت آندر عرصه صنایع مدرن، این توهم در سوسیال دمکراسی بوجود آمد که گویا سرمایه داری«راه»خود رابازیافته و میرود تا با تمام«قدرت»اعتبار روز افزون دیکتاتوریپرولتاریا را درهم شکند. همین امید واهی باعث شد که رهبرانسوسیال دمکراسی، بیش از «حد»! خود را آلوده ول خرجیهای حساب شدهدول امپریالیستی کردند. با وقاحت و بیشرمی تمام، خواهانسرنگونی دیکتاتوری پرولتاریا شدند. تا اینکه افتضاح۱۹۲۹میلادی رویداد.  شرکت سهامی«وال استریت» ورشکست شد.  بدنبال آن بانکها، بنگاههای صاحبنام، کمپانیهای غول پیکر، واحدهای تولیدی و بازرگانی ریز و درشت، یکی پس از دیگریاز پا درآمدند. اقتصادبازار، مکانیسم«تولیدبرای فروش»بکلیمختل گشت.بحرانبالا گرفت و شکوفائی فوردیسم هم متوقف شد.  بیکاری و فقر و خانه بدوشی افزایشپیدا کرد.  قدرتخرید مردم، کاهش یافت.  دهها و صدها هزار خرده پای آمریکائیو اروپائی، ورشکست شدند. مایوس و سرخورده، بضرب تبلیغات مسمومبورژوآزی و امپریالیسم، توجیهات خررنگ کن «تئوریک» با حمایت رهبران سوسیال دمکراسی، باهدایت آشکار و نهان این«مارکسیسم»مزدور و ارتجاعی، بسمت احزاب ذخیرهبورژوآزی و انحصار، بسمت فاشیسم و نازیسم وهجوم آوردند تا روزی موقعیت از دسترفته خویش را بازیابند. رویکردی که سرمایه داری و در اوجبحران، نیاز مبرمی به آن داشت. معذالک، رهبران سوسیال دمکراسی بههیهچ قیمتی سوسیالیسم، دیکتاتوری پرولتاریا را نمی پسندید. دلار ورشکسته و «رئوف» آمریکائی را به «خشونت» مولد و زندگی ساز کمونیسم «روسی»! ترجیحمیدادند.  هم چنانآشتی ناپذیر، تا قبول ضمنی فاشیسم و هیتلریسم و نازیسم پیشرفته و علیه دیکتاتوریپرولتاریا، علیه کمونیسم«روسی»!جنگیدند. بیخود نیست که بعضی رهبران امروزیسوسیال دمکراسی باختری، کاشفان دیرخاسته « « مارکسیسم – لنینیسم»!نوع آلمانی آن بخصوص، چیز زیادی ازگذشته حزبی خود بزبان نمی آورند.  البته، خاطرات فراموش نشدنی از«جنایاتاستالین!» خیلیدارند. اما درباره مواضع رسمی حزب خود در گذشته، خاصه در فاصله دو جنگ اول و دوم جهانی، خفقانمرگ گرفته اند. نمیگویند که چرا این حزب لعنتی، با تائید «سیاست خارجی هیتلر»در رایشتاگ، در پارلمان آلمان بسال۱۹۳۳میلادی، بپای نازیسم افتاد؟ با این موضع آشکار هیتلری، چههدف معلومی را در آن زمان دنبال میکرد؟ در این ارتباط، خاطرات آقای میتران، رئیسجمهور سابق فرانسه، از حزب «سوسیالیست»برادر حزب سوسیال دمکرات آلمان،باندازه لازم گویاست. او میان کمونیسم«روسی»!و پتن ایسم، همان نوع فرنگی نازیسم،چون دلباخته فرانسه بودآگاهانه پتن ایسم را انتخاب کرد وهمدست حکومت ویشی شد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این نوشته در ژوئیه 5, 2011 بدست فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: