ابراهیم شیری

سیاسی – اجتماعی – اقتصادی (تحلیلی- تحقیقی)

آنتی کمونیسم (کمونیسم ستیزی) (3)

روحانیت سیاسی
پروفسور ماتهویس کلاین
برگردان شین میم شین

http://hadgarie.blogspot.com/2011/03/3_19.html

I

• ایدئولوژی بورژوائی در سال های نخست پس از جنگ جهانی دوم تا سال 1949 خود را دموکراتیک، ضد توتالیتاریستی، هومانیستی، مسیحی و یا حتی سوسیالیستی جا می زند.
• اما همزمان، هر محتوای طبقاتی مشخص فرم های محتلف ایدئولوژی بورژوائی را مسکوت می گذارد و مورد صرفنظر قرار می دهد.
• به ایدئالیزاسیون نظام بورژوائی، دموکراسی بورژوائی و «جهان آزاد غرب» می پردازد و همه را بطرز بی تمایزی و بطرز کاملا غیر تاریخی، بمثابه ضد آشتی ناپذیر هم فاشیسم و هم کمونیسم جا می زند.
• آنتی کمونیسم این ایدئولوژی بورژوائی با نقاب عوامفریب دموکراسی، هومانیسم و مسیحیگری بر چهره، چنان وانمود می کند که گویا کمونیسم و نظام اجتماعی سوسیالیستی در اتحاد شوروی و دیگر دموکراسی های خلقی جوان فرقی با فاشیسم ندارندو همه را از دم ضد دموکراتیک، ضد هومانیستی، توتالیتر و فاشیستی می نامد.
• آنگاه ایدئولوژی بورژوائی و نظام بورژوائی مبتنی بر آن بمثابه «راه سوم» در میانه دو نوع «توتالیتاریسم»، یعنی کمونیسم و فاشیسم جلوه داده می شود.
• مبارزه بر ضد مارکسیسم در این دوره ـ قبل از همه ـ به عهده تئوریسین های جناح راست سوسیال ـ دموکراسی از قبیل شولتس، تایمر، تیلیچ، ایشر، وایسر، بوزه و امثالهم گذاشته می شود که حول مجلات موسوم به «قرن سوسیالیستی» و «کنش و روح» گرد آمده اند.
• هدف آنها عبارت از این می شود که فلسفه مارکسیستی را بمثابه ماتریالیسم مکانیکی جا بزنند و بطرز نئوکانتیانیستی به شیوه رویزیونیسم سابق تحریف کنند، روح انقلابی آن را به غارت برند و از آن یک جهان بینی کاملا انتزاعی و انسانی عام باقی بگذارند، جهان بینی ئی که در آن مذهب و جریانات ایدئالیستی از هر قماش بتوانند جا خوش کنند.
• آنها در این تلاش و تشبثات از حمایت عوامل زیر بطور همه جانبه برخوردار می شوند:

1

• کاتولیک های چپ (دیرکس، کنپ اشتاین و غیره) در مجله موسوم به «دفاتر فرانکفورت» که مارکس «جوان» را به جان مارکس «پیر» می اندازند.

2

• محافل مسیحی محافظه کار که با شعار «فراتر از مارکس» (گابلنتس) از «سوسیالیسم مسیحی» دم می زنند.

3

• محافل خرده بورژوا ـ لیبرال (وبر، میچرلیخ) که سودای تشکیل «سوسیالیسم آزاد» را بر سر دارند.

*****

• همه اینها ـ صرفنظر از شیوه استدلال اگزیستانسیالیستی، آنتروپولوژیکی و یا تئولوژیکی هر کدام از آنها ـ در این نکته متفق اند که ایدئولوژی مورد نظر آنها یک ایدئولوژی بورژوائی «خط سوم» است، یعنی بر فراز تضاد اصلی دوران، یعنی بر فراز تضاد سوسیالیسم و امپریالیسم قرار دارد.
• چنین ایدئولوژی ئی در آن زمان با نیازهای اقشار پهناوری از جمعیت آلمان غربی دمساز بود، اما با گرایشات ارتجاعی امپریالیسم جان تازه گرفته ی آلمان هم انطباق داشت.
• این ایدئولوژی از سوئی اعتراض و مخالفت اقشار خرده بورژوائی بر ضد امپریالیسم را بازگو می کرد، ولی همزمان، با تردستی خارق العاده ای آب به آسیاب همین امپریالیسم می ریخت.
• زیرا بمراتب شدیدتر از امپریالیسم، مارکسیسم ـ لنینیسم، اتحاد شوروی و سیستم جهانی در حال تشکیل سوسیالیسم را زیر آتش توپ و تانک و مسلسل ایدئولوژیکی می گرفت.
• هر ایدئولوژی «خط سوم» ـ همیشه و در نهایت ـ به نفع ارتجاع و ضد انقلاب تمام می شود.

II

• با تقسیم آلمان به دو دولت در سال 1949 مرحله نوین توسعه آنتی کمونیسم در آلمان شروع می شود.
• امپریالیسم آلمان دو باره دستگاه دولتی خود را با حمایت همه جانبه امپریالیسم آنگلو ـ آمریکائی به طرز همه جانبه ای تشکیل می دهد.
• آنگاه در مبارزه بر ضد کمونیسم به حملات علنی و آشکار آغاز می کند و ایدئولوژی ها و متدهای پیکارجو را به خدمت می گیرد.
• اکنون دیگر ایدئولوژی «راه سوم» اعتبار و نفوذش را از دست می دهد و با شروع دهه 50 قرن بیستم، جای خود را به جبهه پهناور پیکارجوی جدید مارکسیسم ستیزی تحت عنوان «انتقاد از مارکسیسم» می دهد، جبهه جدید التشکیلی که بطور سیستماتیک عمل می کند.
• سردمداران «انتقاد از مارکسیسم» ـ قبل از همه ـ از ایدئولوگ های ارتجاعی کاتولیکی و پروتستانی روحانیت سیاسی تشکیل می شوند.
• روحانیت سیاسی با سوء استفاده از مذهب مسیح و پیوندهای مذهبی مؤمنین و با حمایت تئوریکی فلسفه نئوتومیسم، اگزیستانسیالیسم مسیحی و پرسونالیسم (پروتستانی) در سال های 50 قرن بیستم به مهمترین بنیان ایدئولوژیکی آنتی کمونیسم بدل می شود.
• ایدئولوگ ها و رهبران روحانیت ـ بدون کوچکترین ابائی ـ خود را در خدمت سیاست آنتی کمونیستی و انتقامجوئی سیستم حاکمیت احیا شده انحصاری ـ دولتی در حال انسجام امپریالیسم آلمان قرار می دهند.
• آنها به توجیه مسلح شدن مجدد ارتش آلمان می پردازند، از عضویت آلمان غربی در ناتو دفاع می کنند، رواج مجدد خدمت سربازی، نظامی سازی حیات اجتماعی، ممنوع اعلام کردن حزب کمونیست آلمان، تعقیب مبارزان صلح را مورد تأیید قرار می دهند، به توجیه گرایشات رژیم آدینائر در زمینه تجدید نظر در مرزهای آلمان، تسلیحات اتمی و حتی تدارک یک جنگ اتمی بر ضد کشورهای سیستم جهانی سوسیالیسم می پردازند.
• آنها با «جنگ روانی» که به ابتکار اشتراوس ـ وزیر جنگ آلمان غربی ـ به راه افتاده بود و در پیمان ناتو نیز بطور مؤسسه ای تشکیل یافته بود، احساس یگانگی قلبی می کنند و کلیسا را ـ علیرغم تمایلات صلح طلبانه اقشار پهناور مردم ـ با عقد «قرار داد ارشاد ارتشی» به کلیسای پیمان ناتو و به آلت دست امپریالیسم و میلیتاریسم بدل می کنند. (مراجعه کنید به میلیتاریسم)
ائتلاف میلیتاریسم با روحانیت به محافل حاکمه کمک می کند که «حتی مسلح گشتن به تسلیحات اتمی، تدارک جنگ اتمی و جنگ صلیبی بر ضد سوسیالیسم را بمثابه «امری خدا خواسته» جا بزنند و جنبش توده ها بر ضد تسلیح اتمی و بخاطر صلح و پیشرفت را سد کنند.»

ادامه دارد

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این نوشته در ژوئن 24, 2011 بدست فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: