ابراهیم شیری

سیاسی – اجتماعی – اقتصادی (تحلیلی- تحقیقی)

پیام مهوش علاسوندی مادر عبدالله و محمد فتحی

عصر ٢٧ اردیبهشت
اگر فرزندان من یكبار مردند٬ قاتلین و شكنجه گران و مسئولین این پرونده روزی صد بار خواهند مرد.
آنها روی آرامش را نحواهند دید مخصوصا رحیمی و بهرامی و سرهنگ حسین زاده و حبیب اللهی دادستان اصفهان. وقتی در مقابل دو پسرم قرار گرفتم و گفتند یك دقیقه وقت دارید آخرین ملاقات را انجام دهید به پسرانم گفتم سرتان را بالا بگیرید و با چشم باز بمیرید و به چشمهای آن كسی كه طناب دار بر گردنتان می اندازد نگاه کنید.
سوال من این است که در كجای دنیا رسم است حتی اجازه ندهند مادر و فرزندانی که قرار است اعدام شوند با خیال راحت همدیگر را در آغوش بگیرند. فرزندان من خواستند دستشان را باز كنند و یك لحظه مرا در آغوش بگیرند، گفتند نمیشود. در كجای دنیا به آخرین خواست محكوم به اعدام گوش نمیدهند! پسرم گفت میخواهم مامانم را بغل كنم٬ دستم را باز كنید. نكردند گفتند قانون است. به پسرانم گفتند ببینید چه كشور قانونمندی داریم! گفتم من دستهایم را دور گردن شما می اندازم. من شما را بغل میكنم همانطور كه از كودكی تا الان بغل تان میكردم.
ما سحرگاه امروز در مقابل در زندان اصفهان بودیم. جمعیتی كه آنها را نمی شناختم در كنار من بودند و جوانان زیادی آرام آرام اشك میریختند. وقتی آخرین ملاقات انجام شد و نزد دوستانم برگشتم٬ همانهایی كه بیرون در منتظر من بودند٬ همانهایی كه اولین بار می دیدمشان٬ گفتم عزیزانم گریه نكنید. اینها ادعا میكنند كه با كشتن دو فرزند من جامعه ایران پاك میشود و مشكلات از این جامعه رخت بر می بندد٬ پس خوشحال باشید كه با قتل دو عزیز من قرار است آرامش به جامعه ایران بازگرد! قرار است دیگر كسی گرسنه سر بر بالین نگذارد و كسی شكنجه نشود! قرار است دیگر كسی از گرسنگی نمیرد! قرار است همه مصائب این جامعه كه از سر و روی ما بالا میرود تمام بشود! به جوانانی كه در سحرگاه خونین امروز اشك میریختند گفتم فرزندان من اولین قربانیان اینها نبودند اما امیدوارم آخرین قربانیان اعدام باشند.
یكبار دیگر میپرسم آیا نباید به آخرین خواست اعدامی ها توجه كرد؟ فرزندان من دو نامه نوشته اند كه در حقیقت وصیت نامه آنها است. آنها به من گفتند مادر یك نامه عفو و بخشش برای تو و پدرم نوشته ایم و یك نامه به خدا، مستقیم برای خدا نوشته ایم و سوالات خودمان را از او كرده ایم. به زندانبان گفتم نامه های فرزندانم را به من بدهید. گفتند اول باید ببینیم چه نوشته اند وكپی بگیریم و سپس تحویل می دهیم. این چه حكومتی است كه از نامه دو فرزند من كه دقیقه ای بعد آنها را اعدام میكند٬ میترسد و این چه حكومتی است كه وصیت نامه فرزندانم را هم به من نداده است؟
وقتی فرزندان مرا كشتند، و البته صحبت این بود كه امروز چهار نفر دیگر را نیز اعدام كرده اند٬ آمبولانس حامل پیكرهای فرزندانم را كه حواستند بیرون بیاورند٬ مردان اسلحه به دست از جوانان و مردمی که دست خالی در آنجا در آنجا تجمع کرده بودند و اشك میریختند، وحشت داشتند. من این وحشت را در چشمهای آنها می دیدم.
درگرامیداشت یاد فرزندان من شمع روشن كنید و به آرزوی دنیایی باشیم كه زندانی نباشد. به امید اینكه دیگر در هیچ جای دنیا اعدامی نباشد. اعدام در سراسر دنیا باید خاتمه پیدا كند. در هیچ جای دنیا نباید شكنجه ای باشد. به امید اینكه اگر هم زندان و زندانی هست٬ زندانها برای تربیت و سازندگی باشد نه شكنجه و زورنمایی و قلدری یك مشت جنایتكار و قلدر. انسان سازی و راهنمایی و كمك جای شكنجه و توهین و تحقیر را بگیرد.
http://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=5BLyBEztzns#t=141s

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این نوشته در مه 18, 2011 بدست فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: