ابراهیم شیری

سیاسی – اجتماعی – اقتصادی (تحلیلی- تحقیقی)

پل ز جان خویش تا مرز پگاه

عاشق و شبتاب و شمع و سرخگل
پشتگرم از هم، بنا کردند پل

شب تا پگاه

سرچشمه: نشریه جهان نوین
http://jahanenovin.blogspot.com

• شب چه با اصرار می پوشد سیاه
• هرچه اختر بیند اندازد به چاه
• ماه را در گوشه‌ی زندان کین
• کرده آلوده به کیش اهل دین
• از چه می ‌آلاید این سامان به قیر
• شمع و شبتاب از چه این سان گوشه‌ گیر
• ترس از کوری پر ایمان گرفت
• جن ز بسم الله این شب جان گرفت
• خنده‌ی مستانه اش را دیده‌ای؟
• «میوه ‌ی انصاف» او را چیده‌ای؟
• خنده‌اش دود سیاه و سرد بود
• میوه‌ی باغ اش ذغال و گرد بود
• وحشت کوری قلم را لال کرد
• شیرهای بیشه را بی ‌یال کرد
• وحشت از گم کردن ره، شد شعار
پای رفتن شد چو سنگ کوهسار
• آنک آنک چند سالک پا به راه
• نرم نرمک پشت هم تا رزمگاه
• گه یکی پایش به سنگی می ‌گرفت
• گاه سنگی پای لنگی می ‌گرفت
• عاشقی آتش فکند از داغ دل
• بر ره تاریک و شب ز آن شد خجل
• بعد از آن شبتاب و شمع آزاد شد
• شعله‌ی اندک از آن پس باب شد
• مدعی‌ های دروغین با خدنگ
• حمله‌ ها کردند از شهر فرنگ
• آن یکی گفتش که ای مردم هوار
• با یکی گل کی رسد آخر بهار
• و آن دگر مستهزی شبتاب شد
• شمع هم از سخره ‌اش بی‌تاب شد
• شب هنوز هم خنده‌ها دارد به لب

• لیک این خنده نمی کاهد ز تب
• عاشق و شبتاب و شمع و سرخگل
• پشتگرم از هم، بنا کردند پل
• پل ز جان خویش تا مرز پگاه
• ای شمایان ما همین دیدیم راه

پایان


Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این نوشته در مه 16, 2011 بدست فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: