ابراهیم شیری

سیاسی – اجتماعی – اقتصادی (تحلیلی- تحقیقی)

چرا افتاد مشکلها؟

ا. م. شیری
هر روز که از آغاز خیزشهای توده ای در شمال آفریقا و خاور میانه فاصله می گیریم، این واقعیت با شدت تمام روشن می شود که استعمار امپریالیستی به سرپرستی امپریالیسم آمریکا تا کنون توانسته است بر امواج خروشان حرکتهای ضداستعماری- ضدامپریالیستی- ضددیکتاتوری مردمی در این کشورها سوار شده و آنها را تا حدود زیادی به زیر کنترل و مدیریت خود در آورد. بطوریکه، هم اکنون باراک اوباما، هیلاری کلینتون، بان کی مون، راسموسن، کاترین اشتون، سارکوزی، دیوید کامرون، ویلیام هیگ، مک کین، سوزان رایس، رابرت گیتس، جون کری و بسیاری دیگر از بی مقدارترین مزدبگیران و کارچاق کنهای استعمار، چنان رفتار می کنند که گوئی رهبری این جنبشها را بر عهده دارند. آنها به نوبت و مرتبا در جلوی دوربینهای تلویزیونی ظاهر می شوند. برای مردم جهان تعیین تکلیف می کنند و بطور شبانه روزی در تلاشند با کمک ماشینهای تبلیغاتی و دروغپراکنی امپریالیسم، طغیان توده های محروم را مهندسی نمایند.
همانطور که معلوم است خیزشهای توده ای عموماًَ از کشورهائی که جزء مستعمرات سنتی استعمار غرب هستند، آعاز شد و سیل خروشان مردمی در اعتراض به فقر مفرط و بیکاری عمومی، وابستگی فوق العاده عریان حاکمیتهای سیاسی و سیستم اقتصاد انگلی کشورشان به نهادهای سیاسی، نظامی، امنیتی و اقتصادی کشورهای متروپل به حرکت در آمد. با این وجود، مشکلاتی پیش آمد و خبرهای منتشره حاکی از آن است که در هیچیک از این خیزشهای میلیونی، شعارهای استقلال طلبانه و ضدامپریالیستی، حتی در عراق اشغالی هم شنیده نمی شود. خود این نقیصه، یکی از نشانه های اعمال نفوذ و تسلطه نیروهای استعماری- امپریالیستی بر جنبشهای مردمی می باشد.
کودتای نظامی در تونس و مصر و بدتر از آنها، روند حوادث خونین لیبی و احتمال قریب به یقین حمله نظامی امپریالیستهای آمریکا و اروپا به این کشور بمنظور تسلط به ذخایر سرشار نفت و گاز این کشور و در عین حال، تحکیم کمربند امنیتی به دور اسرانیل، بزرگترین پایگاه نظامی استعمار در منطقه و جهان، یکی دیگر از آشکارترین نشانه سوار شدن امپریالیسم بر امواج این اعتراضات و مدیریت آنها می باشد. البته، وقتی که از مداخله نظامی امپریالیسم در لیبی سخن می رود، باید این مسئله را مورد توجه قرار داد که همه شواهد و موضعگیریهای روزها اخیر کارگزاران استعمار نشاندهنده آنست که امپریالیسم این نیت پلید خود را از سالها پیش برنامه ریزی کرده و مترصد فرصت مناسب و زمینه مساعدی برای اجرای آن بود. به همین جهت هم درست از همان روزهای اول آغاز اعتراضات ضد دیکتاتوری و آزادیخواهانه در لیبی، هواپیماهای نظامی انگلیس به بهانه انتقال اتباع خارجی، مرتبا در این کشور نیرو پیاده می کنند. دولتهای فرانسه، تونس، مصر و برخی دیگر، تحت عنوان کمکهای بشردوستانه، اسلحه و مهمات به جنگجویان مخالف رژیم معمر قذافی، ولی فقیه خودکامه لیبی می فرستند و آخرین خبرها هم حاکی از آن است که بدنبال صدور قطعنامه غیرقانونی شورای امنیت سازمان ملل متحد برعلیه این کشور و اعمال تحریمهای متعدد، ناوهای جنگی پنتاگون- وزارت جنگ آمریکا و ناتو به سوی سواحل لیبی بحرکت در آمده اند و هیلاری کلینتون، این عفریته جنگ و مرگ نیز مرتبا می گوید: «همه گزینه ها روی میز است».
با این وضع، امروز و همیشه یک علامت سؤال بسیار بزرگ در برابر نیروهای باورمند به تکامل قانونمند جامعه و تأثیرگذاری مطلق قدرت توده ها بر آن قرار دارد و آن اینکه، نظام استعماری- امپریالیستی برغم تاریخ سراسر جنایت خود و غیرقابل تحمل ساختن شرایط زندگی بر اکثریت ساکنان کره زمین، چگونه و با اتکاء بر کدام اهرمهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می تواند مدیریت سیل سهمگین قیامهای توده ای را در مستعمرات بدست گرفته و آنها را به مجاری انحرافی هدایت نماید.
واقعیت این است که استعمارگران غربی در عین بر سرکار گماردن رژیمهای دست نشانده در مستعمرات و حمایت همه جانبه از دیکتاتورهای پلید آنها در طول دهه های متمادی، از توجه به روانشناسی اجتماعی در کشورهای نواستعماری نیز هیچگاه غافل نبوده و دقیقاًَ می دانستند که نمی توانند به چنین رژیمهائی استبدادی عمر جاوید ببخشند. بنابراین، با درک این واقعیت محرز که ، رژیمهای نواستعماری در پی خیزش انقلابی توده ها، دیر یا زود، کنار گذاشته خواهند شد، طبیعتاًَ، برای تداوم حضور خود در شکل و شمایل تازه در مستعمرات و مقابله با این جنبشها، تدارک لازم را نیز دیده بود. زیرا، خارج شدن مستعمرات از زیر سلطه استعمار، بمعنی قطع شریانهای حیاتی امپریالیسم است و استعمار غرب بدون غارت ثروتهای آنها و بدون در اختیار داشتن بازار مصرف مستعمرات، تنها با چاپ اسکناس نمی تواند به حیات خود ادامه دهد. هر تصوری غیر این اگر از روی ساده لوحی کودکانه نباشد، دقیقا یک بمعنی عوامفریبی محض و دفاع آشکار از سیاستهای استعماری امپریالیسم می باشد.
واضح است که سامانه امپریالیستی- استعماری پس از قرنها قلع و قمع احزاب، سازمانها و تشکلهای سیاسی مدافع دمکراسی و عدالت اجتماعی، و تسلط مطلق بر ثروتها و دارائیهای بشری، با در پیش گرفتن رویکرد تعویض هر چند سال یک بار مزدبگیران قوای سه گانه حاکم در کشورهای متروپل، توانسته است یکسری توهمات، باورها و امیدهای بیهوده را در ذهن تودهای محروم و بویژه روشنفکران متزلزل، هم در کشورهای غربی و هم در مستعمرات القاء نماید که گویا نه با تغییر مناسبت اجتماعی حاکم و نظم غیرانسانی موجود، بلکه با تعویض کارگزاران و مزدبگیران نظام سرمایه داری، توده های محروم به خواسته ها و مطالبات اساسی خود دست خواهند یافت. این القائات اتاقهای فکر استعمار، قبل از اینکه در مواضع رهبران «جنبش سبز» در جریان اعتراضات مردم ایران به تقلب در نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نیز انعکاس یابد، در جریان انتخاب باراک اوباما به ریاست جمهوری آمریکا، بقدری پررنگ بود که حتی اغلب احزاب، تشکلها و شخصیتهای سیاسی کشورهای مختلف جهان، بخصوص ایرانی را چنان سرمست و ذوق زده کرده بود که انگار نزدیکترین رفیق همرزم و همفکرشان به بالاترین جایگاه سیاسی، آنهم در کشور خودشان دست یافته و عنقریب است که نظام امپریالیستی را در جهان براندازد.
استعمار امپریالیستی برای حفظ وضع موجود، علاوه بر تکیه بر رویکردهای سیاسی، از اهرمهای اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و فرهنگی نیز نهایت بهره را می برد. بدین معنی که با نظارت کامل بر مکاتبات پستی و الکترونیکی، شنود منظم مکالمات تلفنی، اعمال کنترل ویدئوئی بر تمام جوانب زندگی اجتماعی، برقراری وابستگی اقتصادی صرف بر توده های مردم و بموازات آن، با کوبیدن دائمی بر طبل فردگرائی، و لنگاری و بی مسئولیتی در مقابل جمع و جامعه، اشاعه گسترده بیکاری، فحشاء، اعتیاد و دیگر مفاسد اجتماعی، هیجان آفرینی پیرامون پدیده هائی مثل همجنسبازی، آنفلوآنزای مرغی و خوکی، جنون گاوی، سیاه زخم، ویکی لیکس و مدپرستی مثلا در شیوه پوشش و آرایش عجیب و غریب سر و صورت و بالاخره، با راه انداختن شوهای تلویزیونی مستهجن و کاملا خالی از محتوا و غیره، نیرو و استعداد جستجوگر و تحول طلب نسل بویژه جوان را به مجاری انحرافی هدایت و بر بستر گسترده تخریب و ابتذال روانشناسی اجتماعی، ادامه موجودیت خود را تضمین می کند.
مزید بر این، نباید این واقعیت را هم فراموش کرد که استعمار غرب، تجربه هدایت و منحرف ساختن قیامهای توده ای در بلوک سوسیالیستی را نیز در پشت سر دارد و بسیار خوب می داند بر کدام اهرمها تکیه کند. در این کشورها، مخصوصاًَ در اتحاد شوروی، اهداف خود را بکمک سازمانهای بظاهر غیردولتی موسوم به «ان جی او»ها و در رأس آنها، تشکیلات صهیونیستی «جامعه باز»(open society) جرج سورس، که خود وی نیز در مقام مشاور اقتصادی میخائیل گارباچوف در کرملین رحل اقامت افکنده بود، به اجرا در آورد. سر و کله این سازمانها در اتحاد شوروی بعد از به قدرت رسیدن باند یهودائی گارباچوف- یلتسین- یاکوفلییوف پیدا شد و میدان فعالیت بسیار وسیعی بدست آوردند. ناگفته نماند که «جامعه باز» جرج سورس در حال حاضر نیز کلیه مراکز تحصیلی، علمی و ارگانهای سیاسی، اقتصادی، نظامی و امنیتی دولتی اغلب جمهوریهای سابقا متحد شوروی، بخصوص روسیه را در زیر کنترل کامل خود دارد. این سازمانها از همان سالهای اول ورود، تحت لوای فعالیتهای مدنی و بشردوستانه، به تشکیل و تربیت گروههای متخصص خرابکاری و ایجاد اغتشاش، جوخه های مرگ و تیمهای ترور پرداختند. گروهبندیهای تروریستی «ارتشهای آزادیبخش» کوزوو، کرواسی، قره باغ، چچنستان و بسیاری دیگر نمونه هائی از تولیدات همین سازمانهای غیردولتی هستند. بهر حال، این گروهها با شروع اعتراضات توده ای در پی اعلام «علنیت، دمکراسی و نوسازی» در اتحاد شوروی که عموما با خواست سوسیالیسم بیشتر و بهتر آغاز شد، با حضور در میان مردم، تظاهرات آرام زحمتکشان را به آشوب کشیدند. قتلها و غارتها کردند. هواپیماها و هلیکوپترها ساقط کردند؛ اماکن عمومی و متروها، قطارها و اتوبوسها منفجر کردند؛ پادگانها و انبارهای مهمات زیر و رو کردند؛ موزه ها به یغما بردند و بدتر از همه، در جمهوریهای ملی، به ترور هدفمندانه غیرملتها، انسانهای مطلقا بیگناه، بخصوص، زنان، کودکان و پیران دست زدند و به همین راحتی، «خیزشهای مردمی برای سوسیالیسم بیشتر و بهتر» را از اهداف اولیه خود دور ساختند و پس از آن، مردم زمانی بخود آمدند که دیگر هاج و واج، در مقابل انجام شده قرار گرفته بودند: برغم رأی مثبت بیش از هفتاد و پنج درصدیشان در رفراندوم سراسری برای حفظ اتحاد جمهوریهای سوسیالیستی شوروی، سوسیالیسم ویران، میهن بزرگ و پیشرفته شان تجزیه و به تیول مفلوک استعمار غرب تبدیل شده بود. و دقیقا از اینجا بود که افتاد همه مشکلها! حالا باید منتظر بود و دید که متخصصان، دست اندرکاران و آگاهان به اوضاع کشورهای خاورمیانه و آفریقا، در مورد نقش این گونه سازمانها در تغییر مسیر رستاخیز انقلابی کنونی خلقهای منطقه، بویژه در رویدادهای خونین لیبی چه خواهند گفت.
یکی دیگر از مهمترین و شاید اصلی ترین عواملی که موجب شد رستاخیز انقلابی توده های کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه به وضع ناگوار امروزی دچار شوند و توده ها تحت تأثیر القائات نظریه پردازان و دستگاههای دروغپراکنی سرمایه داری قرار گیرند، عدم پیش بینی این رویدادها از سوی احزاب و سازمانهای مترقی، بویژه چپها و آماده نبودن آنها برای سازماندهی و رهبری این جنبشها بود. البته، این واقعیت را هم نباید نادیده گرفت که این ضعف نیروهای مترقی، دلایل عینی و ذهنی مشخصی دارد و آنها نیز اساساًَ از تعقیب، سرکوبی و قلع و قمع مستمر این نیروها ناشی می شوند که بطور طبیعی، موجب تضعیف و قطع رابطه این تشکلها با توده های کار و زحمت گردید و آنها را از تحلیل و ارزیابی واقعبینانه اوضاع جهانی و داخلی ناتوان ساخت. همین نقطه ضعف اساسی، بی شک، عامل مهمی در باز ماندن دست نیروهای استعماری- امپریالیستی برای مداخله و اعمال نفوذ در جنبشهای مردمی و منحرف ساختن آنها بود.
با این همه، هنوز که دیر نشده، هنوز که جنبشهای مردمی از تب و تاب نیافتاده اند و تداوم اعتراضات و اعتصابات مردمی در تونس و مصر پس از برکناری بن علی و مبارک نیز نشان می دهند که با اینکه همه خیزش انقلابی در همه این کشورها، اگر چه تا حدود زیادی از اهداف ضداستعماری- ضدامپریالیستی- ضد استبدادی خود دور شده و به شورشهای عمومی تحت مدیریت دولتهای غربی تبدیل گردیده اند، ولی، نیروهای امپریالیستی- استعماری برای تسلط کامل بر جنبشهای انقلابی و فرستادن مردم به خانه هایشان، هنوز با مشکلات مواجه اند.
و لذا، اینک بر نیروهای پیشاهنگ تکامل اجتماعی است که ضمن حفظ نیک بینی تاریخی خود و ضمن درک مسئولیت انسانی، تاریخی و پیشاهنگی خود، در جهت ایجاد وحدت بین نیروهای ملی- میهنی و سازماندهی، برنامه ریزی و هدایت رستاخیز انقلابی تودها کوشش نموده، وظایف معوقه خود را بانجام رسانند. فریبکاریهای استعمارگران غرب امپریالیستی را بیرحمانه افشاء نمایند و به آنها اجازه ربودن جنبشهای ضداستعماری- ضدامپریالیستی- ضددیکتاتوری مردم مستعمرات و ابقای سیستم استعماری را در ورای پرده برکناری دیکتاتورهای دست نشانده خود ندهند. نیروهای انقلابی باید این اصل یقین را همیشه مد نظر قرار دهند که هر خیزش توده ای غیرسازمانیافته، بی برنامه و بدون رهبری تشکلهای انقلابی، حتی با شرکت ٩/٩٩ درصد جمعیت یک کشور، نمی تواند حاصلی جز ترمیم و تحکیم پایه های پوسیده نظام سرمایه داری، جز تجزیه کشورها و گسترش دایره مستعمرات و جز نتایج شوم شورشهای میهن بر بادده در کشورهای سوسیالیستی سابق را در پی داشته باشد. شورشهائی که در عرض فقط چند هفته و یا در خوشبینانه ترین حالت، در عرض چند ماه، تمام توان اقتصادی، دفاعی و امنیتی این کشورها را از بین بردند و بخش اعظم مراکز تولیدی، صنعتی، علمی، تحقیقاتی و عرصه های استراتژیکی را بطور کلی نابود کردند.
۱۲ اسفند ۱٣٨۹

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این نوشته در مارس 3, 2011 بدست فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: