ابراهیم شیری

سیاسی – اجتماعی – اقتصادی (تحلیلی- تحقیقی)

تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد

ا. م. شیری
آقای بهروز خلیق، مسئول هیئت سیاسی ـ اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (کثریت) طی مصاحبه مفصل و مبسوط خود با سایت «کار- آنلاین» بتاریخ ١۵ شهریور ١٣٨٩، «پیرامون برنامه هسته ای ایران، اعمال تحریم برعلیه کشور و تبلیغات روزنامه کیهان و سایت حکومتی پارسینه علیه سازمان»، مسائلی را اظهار فرموده اند که هر بخش آن جداً قابل دقت و توجه است. ایشان بدرستی می فرمایند:
«…مسئله دوم این است که اقتصاد کشور با بحران روبرو است و شاخص های کلان اقتصادی منفی است. در چنین حالتی تحریم ها که ابعاد فوق العاده گسترده ای دارند، در کوتاه مدت تاثیرات خود را خواهند گذاشت. تاثیر تحریم ها بر اقتصاد کشور دامنه دار و فاجعه بار خواهد بود».
«دولت اوباما و اتحادیه اروپا نظارت و کنترل بی سابقه ای را برای اجرای تحریم ها اعمال می کنند. دولت اوباما و اتحادیه اروپا راه های فرار جمهوری اسلامی از تحریم ها را شناسائی کرده و آن ها را مسدود می کنند. به عنوان نمونه می توان به کشتی ها اشاره کرد. جمهوری اسلامی اسم کشی های خود را تغییر داده و یا آنها را به مالکیت دیگران در می آورد تا بتواند کالاها را حمل کرده و وارد کشور کند. اما این بار دولت اوباما جلو آن را گرفته است».
«جمهوری اسلامی بدون توجه به تحریم های بین المللی، برنامه هسته ای خود را پیش می برد. جمهوری اسلامی نه به شفاف سازی برنامه هسته ای تن می دهد و نه در جهت جلب اعتماد بین المللی گام موثر بر می دارد. برعکس به اقداماتی دست می زند که نگرانی جامعه جهانی از برنامه هسته ای را افزایش داده و بر این گمان که ایران در پی دستیابی به سلاح هسته ای است، دامن می زند…».
«تداوم این اقدامات و بی توجهی به خواست جامعه جهانی به تشدید تحریم ها منجر خواهد گشت و کشور ما در شرایط بس نامساعدی قرار خواهد گرفت. تحریم ها بیش از همه به زندگی کارگران، زحمتکشان و طبقه متوسط جامعه آسیب می زند».
«گرچه بخش قابل توجهی از جریان های سیاسی و گروه های مختلف اجتماعی با تحریم های اقتصادی مخالفند،…».
حکومت جمهوری اسلامی مسئول اصلی قرار گرفتن کشور ما در این شرایط خطیر است. برای حل بحران هسته ای و جلوگیری از سوق یافتن کشور به سوی فاجعه، لازم است که گردانندگان حکومت به مذاکره روی آورند و سیاست شفاف سازی برنامه هسته ای و اعتمادآفرینی را پیش ببرند و به رای مردم ایران تمکین کنند».
سؤال این است که آیا این فرمایشات آقای بهروز خلیق با سیاستهای رسمی دولتهای امپریالیستی و اظهارات مقامات آنها کاملا منطبق است یا نه؟ واقعیت این بیانات نشان می دهد که جواب مثبت است و مواضع ایشان هیج تمایز و تفاوتی با سیاستهای بقول خودشان «جامعه جهانی» یعنی آمریکا ندارد. اما این مسئله که فرموده اند: «تحریم ها بیش از همه به زندگی کارگران، زحمتکشان و طبقه متوسط جامعه آسیب می زند»، نیز کاملا صحیح و قابل پیش بینی است. این تحریمها ادامه و مشابه همان تحریمهای عراق است که موجب کشته شدن ٦٠٠ هزار کودک عراقی گردید و خانم مادلن اولبرایت، وزیر خارجه وقت امریکا در جواب سؤال خبرنگار مبنی بر اینکه: آیا تحریم عراق اینقدر می ارزید، این «زن»، این «مادر»، این زنیکه سلیطه ”فرمودند“: «البته که می ارزید». با در نظر داشتن همه این ”فرمایشات“، فقط آنچه که جای تأمل و تأسف دارد، بی جواب ماندن این سؤال است که، آیا آنطور که آقای خلیق می فرمایند فقط «حکومت جمهوری اسلامی مسئول قرار گرفتن کشور ما در این شرایط خطیر است» و یا دولتهای استعمارگر امپریالیستی هم که با اعمال فشار به کشورهای مختلف و متعاقبا، از هزاران کیلومتر دورتر برای اشغال آنها لشکرکشی می کنند، مسئول اصلی همه نابسامانیهای جهان و از جمله کشور ما هستند؟ چرا آقای خلیق و دوستانشان، خط و مشی سازمان تحت رهبری خود را در انطباق با سیاست رسمی دولتهای امپریالیستی و در جهت ضدیت با کشور و مردم ایران تنظیم کرده اند که با اعمال تحریمهای منجر به آسیب زدن به زندگی کارگران، زحمتکشان و طبقه متوسط جامعه ایران مباینتی ندارد؟ شما از کدام «شفاف سازی و اعتماد آفرینی» صحبت می کنید؟ اگر واقعا بر این تصور هستید که مشکل امپریالیسم با رژیم ایران فقط همین است و یا ایران در جهت دستیابی به تسلیحات اتمی است، سخت در اشتباهید. اگر چنین است، پس تسلیحات کشتار جمعی عراق کو؟ به چه دلیلی شما فکر می کنید بخاطر وجود رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی، می توان مثل چلبی ها، کرزای ها و… برعلیه میهن و مردم برخاست و بیگانه پرستی و سندسازی بمنظور تحریک بیگانگان برای دخالت در امور کشور ما، از جمله اعمال تحریمها و مداخله نظامی را توجیه کرد؟ اگر عبارت «…لازم است که گردانندگان حکومت به مذاکره روی آورند و سیاست شفاف سازی برنامه هسته ای و اعتمادآفرینی را پیش ببرند…» بمعنی تحریک و سندسازی نیست، پس چیست؟
آقای خلیق! چرا شما اصلا در جهت تغییر در صورت مسئله کوشش نمی کنید و یا نمی خواهید از «جامعه جهانی»، یعنی امپریالیسم آمریکا و در بهترین حالت، از کشورهای پنج بعلاوه یک، بخصوص از کشوری که برای اولین و آخرین بار، دوبار سلاح اتمی را برعلیه بشریت بکار برده است، بپرسید که، به چه حقی با اعمال تحریمها، به زندگی کارگران، زحمتکشان و طبقه متوسط کشور ما آسیب می رسانید؟ بفرض قبول این که جامعه جهانی یعنی، امپریالیسم آمریکا و در خوشبیانه ترین حالت، پنج کشور عضو دائمی شورای امنیت، ایشان می توانستند در مقابل «جامعه جهانی» این سؤال را هم مطرح سازند که، آن «یک» در این میان چه کاره است؟ «سر پیاز است یا ته پیاز»، که در هیاهوهای سیاسی از پیش طراحی شده پیرامون برنامه هسته ای ایران میدانداری می کند؟
آقای خلیق! کجای این نقطه نظراتی که شما بیان داشته اید، با آماجها و آرمانها، با اهداف و اعتقادات آزایخواهانه، عدالت طلبانه و میهن پرستانه جنبش فدائی منطبق است؟ این اظهارات نشان می دهد که دیدگاه حاکم بر نظرات تان بر شالوده اعتقادات بورژوائی و ضد کمونیستی استوار است. در چنین حالتی، چرا شما و سازمان تحت رهبری تان در اسناد کنگره یازده خود را فدائی و یکی از میراثداران جنبش فدائی معرفی می کنید؟ این «پسر» چه نشانی از «پدر» به ارث برده است؟
آقای خلیق! شما که مسئول هیئت سیاسی- اجرائی سازمان هستید، در گفتگو با «کارآنلاین» می فرمائید: «در سازمان عده رفقائی که خود را کمونیست می دانند، کم نیستند. آنها در صفوف سازمان به فعالیت خود ادامه می دهند و از همان حقوقی برخوردارند که دیگر اعضای سازمان». خوب! «مشک آن است که خود ببوید، نه اینکه عطار بگوید». این عین فرموده خود شماست. این جملات را نه کارشناسان و تحلیلگران جنبش چپ گفته اند و نه فراکسیون کمونیستهای درون سازمانتان. مفهوم این فرمایشات، مگر غیر از آنست که سازمان تحت رهبری شما، دیگر یک تشکیلات کمونیستی نیست و فقط کمونستها در صفوف آن (فعلا) مجازند «آزادانه» فعالیت نمایند و از حقوق برابر با دیگر اعضاء، یعنی معتقدان به ایده های بورژوائی و ضدکمونیستی برخوردار شوند. با این توصیف، از شما سؤال می کنم: چه کسانی و یا چه عناصر و عواملی، مسئول همه انشعابات بزرگ و شکننده (انشعاب اقلیت و انشعابات بعدی) در جنبش فدائی بودند که این جنبش را بزانو در آورده و سپس در ادامه انشعابات، با اعمال تصفیه ها، پراکنده سازیها و دور کردنهای سیستماتیک کمونیستها، سازمان تحت رهبری شما را به یک جریان بورژوائی راستگرا تبدیل کردند؟ آیا شما به مضمون و ماهیت طبقاتی همه این رفتارها و اقدامات واقف هستید یا نه؟
نکته جالب توجه دیگر در مصاحبه آقای خلیق این است که ایشان هم به سیاق بورژوا- ملاکان دهن نشسته، که هر روز صبح از دهشت لغو استثمار و مالکیت خواص بر جان و مال مردم از خواب برخاسته، قبل از صرف صبحانه و چای، چند فحش آبدار در لفافه «سیاسی» و بسیار «متمدنانه» نثار استالین می کنند و سپس استخوانهایش را گاز می زنند، استخوانهای استالین را پشت و رو کرده و رفتارهای آقای سیاوش را چنان «استالینیستی» توصیف نموده اند که گوئی «استالینیسم» خیلی بدتر از «چرچیلیسم» است که از جمله آقای خلیق هم آن را نمایندگی می کنند. ایشان می فرمایند: «…مطالبی که او هم اکنون منتشر می سازد، برخورد استالینیستی او را نشان می دهد». سؤال من از ایشان این است: حد شناخت شما از استالین چقدر است و منابع همه دانسته هایتان کدامهاست؟
علاوه بر این، بسیار علاقمندم آقای خلیق جواب این پرسش را هم بدهند: در حالیکه سراسر صفحات تاریخ بشری را جنایت، وحشیگری و خونخواری برده داران، خوانین، فئودالها و سرمایه داران برعیله انسان و انسانیت پر می کند، می توانید فکر کنید و دلیل آن را نشان دهید که چرا همه آنها در کوتاه ترین زمان به فراموش سپرده شده ولی، شما و همباورانتان وقتی که آقای جرج بوش مست می کند، به استالین فحش می دهید. روابط کلینتون با معشوقه اش افشاء می شود، به استالین فحش می دهید. یوگسلاوی در زیر بمباران های آمریکا و ناتو ویران و قطعه- قطعه می شود و صدها هزار نفر مردم آن کشته و زخمی شوند، به استالین فحش می دهید. سرزمینهای فلسطین به اشغال نژادپرستان صهیونیست در می آید و مردم آن با سبعیت تمام قتل عام می شوند، به استالین فحش می دهید. مردم پاکستان بطور روزمره در زیر بمباران هواپیماهای آمریکائی کشته می شوند، به استالین فحش می دهید. اشغالگران آمریکائی- ناتوئی در عراق و افغانستان با مقاومت مردم رو برو می شوند، به استالین فحش می دهید. مردم کشورهای تاراج شده جهان از گرسنگی می میرند، به استالین فحش می دهید. بحران سرمایه داری زندگی در روی کره زمین را با خطر مواجه می سازد، به استالین فحش می دهید. در سالروزهای پیروزی اتحاد شوروی بر طائون فاشیسم و پایان جنگ جهانی دوم، به استالین فحش می دهید. قاتلان پنج میلیون نفر ویتنامی به استالین فحش می دهند. بمناسبت بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی ، به استالین فحش می دهید. فشار خون خمینی بالا می رود، به استالین فحش می دهد. منتظری تب می کند، به استالین فحش می دهد. آقای نگهدار برای تأئید جنایات آمریکا در عراق مطلب می نویسد، به استالین فحش می دهد. شما «آقای سیاوش» را می کوبید، به استالین فحش می دهید. ارزش سهام در قمارخانه ها(بازارهای بورس) پائین می آید، به استالین فحش می دهید. بالا می رود، به استالین فحش می دهید. ماهانه میلیونها نفر به صف بیکاران، بی خانمانها، فقرا و گرسنگان جهان اضافه می شود، به استالین فحش می دهید… بگذریم از اینکه این سیاهه را بسیار طولانی می توان کرد، به هر حال، مسئله شایسته توجه این است که چرا «جنایات» استالین از زبان شما و همفکران بورژوای تان نمی افتد؟
آقای خلیق! تصور نمی کنم شما مفهوم استالین ستیزی را نمی دانید ولی به هر حال یادآوری می کنم که: عصاره و چکیده مفهوم استالین ستیزی، عبارت است از کمونیسم کشی! یعنی، ستیزه جوئی با عدالت و کشتار حقایق مطلق! یعنی جنگ با کار برای همه، مسکن برای همه، بهداشت و درمان، تحصیل و آموزش و استراحت رایگان برای همه! استالین ستیزی، یعنی قیام برعلیه رفع ستم و حق تعیین سرنوشت خلقها، لغو استثمار و بهره کشی انسان از انسان! یعنی دفاع از امپریالیسم و استعمار در همه اشکال و انواع آن ومبارزه با استقلال و آزادی ملی کشورها!
آقای خلیق! آیا شما می توانید در سراسر تاریخ بشری و در تمام کشورهای جهان، در میان همه حکمرانان و فرمانروایان، شاهان و سلاطین، نخست وزیران و رؤسای جمهور، حتی یک نفر نشان دهید که به اندازه یک هزارم استالین از احترام، اعتماد و پشتیبانی عمومی خلق برخوردار بوده و در دوره رهبری او بر کشور، یک هزارم آن سازندگی های عظیم که در دوره رهبری استالین در اتحاد شوروی شهید ساخته شد، انجام شده باشد؟ بی شک و به یقین که جواب منفی است و همه اینهاست علت العلل استالین ستیزی دائمی همه شما!
آقای خلیق! من بر این باورم و فکر می کنم کمتر کسی هم با این مسئله مخالف باشد که عدل و انصاف، شرم و حیا، والاترین و ماندگارترین ارزشهای انسانی هستند و تنها پیروان افکار و اندیشه های نظامهای ارتجاعی برده داری و فئودالی، امپریالیستی و استعماری احترامی به آنها قائل نیستند.
آقای خلیق! اگر در یافتن پاسخ این «چراها» که در مقابل شما مطرح کردم به مشکل بربخورید، بنده فقط یک کمک هر چند کوچک می توانم به شما بکنم و آن، این که حداقل کتاب «استالین و مسائل معاصر»، ترجمه و تالیف همین قلم را حتما پیدا کنید و بخوانید. مطمئن باشید که چیزی از شما کم نمی شود، از شکستن توهمات خود نیز نهراسید!
آقای خلیق! نکته آخر اینکه، حتما یادتان هست زمانی که در پائیز سال ١٣۵٧، حضرت روح الله الموسوی الخمینی، امام سیزدهم شعیان «جهان»، پیش از رسیدن به «مقام شامخ امامت»، در اروپا، نان اروپا را نه به نرخ مقبول، که به نرخ اروپا، ”تناول می کردند“، در یکی از افاضات «امامانه» خود ”فرمودند“: «کمونیست ها هم در بیان عقایدشان در ایران، آزاد خواهند بود…»(نقل به مضمون، عین جمله نیست) و امروز ما همه، قربانیان و شاهدان پیامدها و نتایج عملی «فرمایشات» ایشان هستیم. این موضوع را شما وقتی که از وجود کمونیستها در سازمان تحت رهبر خودتان و آزادی فعالیت آنها صحبت می کنید با جملات دیگری بیان کرده اید. فقط با این تفاوت که شما و همفکرانتان پیش از آن که به «مقام شامخ امامت» عروج کنید، طی یک پروسه تقریبا سی ساله، سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) را دچار استحاله نموده، از مجموعه جنبش چپ خارج ساخته و به جبهه غیرانسانی سرمایه داری پیوند زده اید که در آن «…عده رفقائی که خود را کمونیست می دانند، کم نیستند. آنها در صفوف سازمان به فعالیت خود ادامه می دهند و از همان حقوقی برخوردارند که دیگر اعضای سازمان».
چقدر بجا و گویاست این ضرب المثل: «تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد».
آقای خلیق! حقا که شما هم نان اروپا را، نه به نرخ مقبول، که به نرخ اروپا حلال کرده اید!
واقعا هم نوش جانتان، گوارای وجود!
٢٧ شهریور ١٣٨٩

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

اطلاعات

این نوشته در سپتامبر 17, 2010 بدست فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: