eb1384

بایگانیِ 12 فوریه 2012

سوریه، در آستانه جنگ است؟

در Uncategorized در فوریه 12, 2012 در 11:11 ق.ظ.

اولِگ دمیترنکو (Oleg Dmitrenko)

http://www.fondsk.ru/news/2012/02/08/sirija-kanun-vojny.html

برگردان: ا. م. شیری

۲۳ بهمن ۱۳۹۰

اوضاع پیرامون سوریه، درواقعیت خود، به کیفیت جدید پیش از آغاز جنگ فرامی روید. کسانیکه برنامه حمله به ایران را تدوین می کنند، بعنوان گام اول برای سرنگونی بشار اقدام کرده اند. وتوی قطعنامه جنگ افروزانه شورای امنیت سازمان ملل متحد برعلیه سوریه از سوی  روسیه و چین، باعث شد که آمریکا و متحدانش مسکو را به زیر آتشبار تهدیدات خود بگیرند. به این تهدیدات باید بسرعت و شدت عکس العمل تأخیر نشان داد. زیرا، خطر تجاوز نظامی هنوز باقیست، و بدنبال آمریکا و آلمان، اعجوبه های سیاست جهانی مانند قطر نیز روسیه را تهدید می کنند…

وزیر امور خارجی روسیه دلایل مسکو برای وتوی قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه سوریه را بطوردقیق توضیح داد. او گفت: «در این قطعنامه مسائلی مطرح شده بود که باید تدقیق و روشن می شدند و در شکل فعلی خود حتی قابل اجرا نبود. بعنوان مثال، با اصرار زیاد از دولت سوریه می خواهد نیروهای امنیتی و واحدهای ارتش خود را از همه شهرها و مناطق مسکونی خارج ساخته و در پادگانها مستقرسازد. ما، مسائل واقعا تکمیلی، بعقیده من، خیلی معمولی را پیشنهاد کردیم. این پیشنهاد شامل پایان دادن به خشونت از طرف گروههای مسلح و رها کردن مناطقی از شهرهایی می شود که آنها تصرف کرده اند. اگر همه چیز را آنچنان که هست، باقی بگذاریم، این بدین معنی است که از دولت می خواهیم بطور یک جانبه شهرها و روستا را تحویل بدهد. این بمعنی آن است که شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه غیر واقع بینانه تصویب می کند. خوب! بر اساس کدام عقلانیت می توان تسلیم شهرها به گروههای مسلح را از دولت حاکم درخواست کرد؟ این پیشنهاد غلط همکاران، بمفهوم آن است که شورای امنیت به طرفداری از یک طرف، وارد جنگ داخلی می شود».

بلافاصله پس از جلسه شورای امنیت، سوزان رایس، نماینده دائمی آمریکا در سازمان ملل متحد اعلام کرد که مسئولیت خونهای ریخته شده شهروندان سوریه بدست رژیم اسد، برعهده آنهایی است که قطعنامه را وتو کردند.هفتم فوریه رایس بروشنی باز هم بشتری گفت: «فکر می کنم هم رو سیه و هم چین بویژه، زمانیکه با سوریه دمکراتیک جدید مواجه بشوند، از وتوی خود پشیمان خواهند شد و آن دور نیست». در باره اینکه آمریکا بودجه گروههای مسلحی را تأمین می کند که خون شهروندان عادی را می ریزند، خانم رایس مطلقا سکوت می کند. این در حالیست که اتهام «توحش رژیم اسد» حتی یک فاکت هم تأئید نمی کند. در باره همه اخبار و اطلاعات  مربوط به شمار مجروحان و کشته شدگان، به داده های «اپوزیسیون» سوریه استناد می شود! بدنبال نماینده آمریکا در شورای امنیت سازمان ملل متحد، معاون نماینده رسمی دولت آلمان، گئورگ اشترایتر هم اظهار داشت که روسیه و چین مسئول خونریزیها در سوریه هستند.

همزمان با آنها، نمایندگان اپوزیسیون سوری مقیم روسیه، برعلیه اعضای سازمانهای اجتماعی مخالف دخالت خارجی درسوریه اعلام جهاد کردند. در نامه ارسالی به کمیته همبستگی با خلقهای لیبی و سوریه، سازمان اجتماعی بین المناطق و دیگر سازمانهای اجتماعی گفته می شود که «روز حسابرسی نزدیک می شود»…، «ما… به شما اعلام جهاد می کنیم» (امضای زیر نامه: «قیام»).

به کارزار تهدید روسیه، همانطور که گفتم، قطر هم پیوست. پیش از رأی گیری قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد وزیر امور خارجه قطر با مراجعه به ویتالی چورکین، نماینده دائمی روسیه در سازمان ملل متحد می گوید: «من به روسیه اخطار می کنم که اگر از وتوی خود صرفنظر نکند و به تصمیم سازمان ملل متحد رأی ندهد، تمام دنیای عرب را از دست خواهد داد». در پاسخ وی، چورکین ببی سر وصدا می گوید: «اگر شما با این لحن با من صحبت بکنید، در این صورت، از همین امروز مفهومی بنام قطر دیگر وجود نخواهد داشت».

)si vous me parlerez une autre fois de cette facon, il n’y aura plus une telle chose comme le Qatar a partir d’aujourd’hui(.

در عرض سه روز کشورهای اسپانیا، ایتالیا، فرانسه، انگلیس و آلمان سفرای خود را از سوریه فراخواندند. آمریکا سفارت خود در سوریه بست و کارکنانش را خارج کرد. هفتم فوریه بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی(همه ۶ کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس) سفیران خود را از سوریه فراخواندند.

همزمان با اینها اتحادیه اروپا اعلام کرد که طرح مجموعه تحریمهای تازه علیه سوریه آماده می کند. کار بر روی مجموعه فشارهای جدید می تواند تا ۲۷ فوریه پایان یابد. رویترز به نقل از دیپلوماتهای اروپایی در بروکسل گزارش می دهد که ممکن است بانک مرکزی سوریه در لیست سیاه قرار گیرد، موجودی آن راکد و تمام معاملات فسخ شود. افزون بر آن، بر واردات و صادرات فسفاتها، سنگهای قیمتی، طلا و همچنین دیگر فلزات گرانبها ممنوعیت اعمال خواهد شد. لازم به یادآوریست که ایالات متحده امریکا و اتحادیه اروپا تمامی ذخیره طلای موجود لیبی و مصر در بانکهای خود را بسرقت بردند. آمریکا همچنین، همه دارائی های دولت ایران را در اراضی خود بلوکه کرد (در واقع نام دیگری جز سرقت نداشت). دستور سرقت آنها را شخص رئیس جمهور باراک اوباما صادر کرد.

رسانه های غربی در این باره که بشار اسد، رئیس جمهور سوریه در دیدار هفتم نوامبر خود با سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه در دمشق، از برگزاری همه پرسی در آینده نزدیک برای تصویب قانون اساسی جدید سوریه خبر داد، سکوت کرده اند. آمریکا، متحدان اروپایی و اقمار عرب آن طرفدار هیچگونه راه حل سیاسی نیستند. آنها در صدد آنند که از طریق جنگ بر بحران اقتصادی غرب غلبه کنند. سوریه و ایران بعنوان هدف تعیین شده اند. به همین جهت، برای «جامعه جهانی» فرقی نمی کند که تهران و دمشق برای حل و فصل مسالمت آمیز مسائل، چه گامهای برمی دارند. چگونه ممکن است کاربرد تسلیحات کشتار جمعی برعلیه کلان شهرهای اروپا و آمریکا در حال حاضر بتواند ماشین جنگ را متوقف سازد؟ نه ایران و نه سوریه فعلا  چنین سلاحی در اختیار ندارند. اما تعجیل مقامات غربی قابل درک است. آنها دو دلیل اساسی دارند: انتخابات در روسیه و ایران. قبل از هر چیز، شروع جنگ برعلیه سوریه تا ماه مارس برنامه ریزی شده است. به تاریخها توجه کنید: ۲ مارس ۲۰۱۲ انتخابات سراسری مجلس در ایران و ۴ مارس انتخابات ریاست جمهوری در روسیه برگزار می شود و از هم اکنون برنامه نامشروع شمردن آنها طراحی می شود. در جبهه سوریه برای تأثیرگذاری بر روی ایران و روسیه بشدت همآهنگ عمل می کنند.

در چنین شرایطی، موضع سفت و سخت مسکو در قبال مسئله سوریه، همانطور که گفتگوهای هفتم فوریه سرگئی لاوروف و میخائیل فرادکوف در دمشق نشان داد، امیدوار کننده است. مسکو و دمشق در ماه ژانویه قرارداد تحویل ۳۶ فروند هواپیمای آموزشی- جنگی «یاک ۱۳۰» را منعقد کردند، که موجب نگرانی شدید واشینگتن گردید. از این هواپیماها با توجه به موقعیت محلی، میتوان برعلیه دسته های چریکی و همچنین، برعلیه دسته های هوابرد متجاوزانی که برای نفوذ به خاک سوریه از مرزهای کشورهای همسایه و یا از طریق دریا آماده می شوند، استفاده کرد. شکی نیست که اگر سوریه  و ایران موشکهای اس- ۳۰۰ یا مدل جدیدتر آنها  و همچنین موشکهای بالدار و ضد کشتی و ابزارهای دفاع الکترونیکی پیشرفته تر از آن که با موفقیت هواپیمای جاسوسی (RQ-۱۷۰) آمریکا را در چهارم دسامبر در مرزهای شرقی جمهوری اسلامی ایران شکار کرد، در اختیار داشتند، خیلی راحت می توانستند متجاوزان را آرام سازند.

و اما اگر تحویل تسلیحات دفاعی به ایران و سوریه با دوره سرمای شدید همزمان گردد، بموازات آن، یک ساعت اختلال در انتقال گاز روسیه به اروپای سرما زده،  شاید، بتواند مانع دیگری در مقابل جنگ و به سود حل و فصل مسالمت آمیز به وجود آورد…

* * *

۲۲ ژوئن سال ۱۹۴۱، آلمان نازی با حمله اتحاد شوروی بدون اعلان جنگ، فصل جدیدی را در مناسبات بین المللی باز کرد. از اوایل ماه فوریه سال ۲۰۱۲ نیز خطر «غنی سازی» سیاست جهانی با نوآوریهای تازه، یعنی: قطع روابط دیپلوماتیک عملا بدون رعایت موازین حقوقی آن، برسمیت شناختن باندهای مسلح و اوباشان مصمم به تسخیر «حاکمیت» کشورها همراه با اعزام واحدهای نظامی کشور ثالث به اراضی آنها تحت عنوان «کمک» به باندهای دست آموز آغاز شد. در همه حال، هیچکس منتظرشروع جنگ داخلی درسوریه نخواهد ماند. ابزار تخریب دولتمداری سوریه تحت پوشش تجاوز نظامی برخی «نیروهای ائتلافی» طراحی شده و آتش «جنگ جهانی سوم» عملا و فعلا بدون بکارگیری تسلیحات کشتار جمعی، در حال شعله کشیدن است.

   

تذکره

مترجم  سطور فوق بر این باور است که شاید پاسخ صریح به سه سؤال زیر بتواند کمک شایان توجهی به تعیین و تشخیص علل بسیاری از حوادث منطقه و جهان بنماید:

۱ــ چرا معترضان به رژیمهای دیکتاتوری لیبی و سوریه فورا مسلح شده و مورد حمایت «جامعه جهانی» قرار گرفتند ولی معترضان به رژیمهای دیکتاتوری- سلطنتی تونس، مصر، یمن، عربستان سعودی، قطر، بحرین، اردن و… هیچگاه مسلح نشدند و شورای امنیت سازمان ملل متحد هم برای جلوگیری از کشتار شهروندان این کشورها قطعنامه صادر نکرد؟

۲ــ چرا امپریالیستهای غرب و فراشان منطقه ای آنها مثل صهیونیستهای اسلامی ترکیه، پادشاهان عربستان، قطر، مراکش، اردن،… و امثال غربی آنها که در اشغال و ویرانی لیبی و کشتار مردم، سرنگونی دولت و غصب ثروتهای آن از هیچ کوششی دریغ نکردند، اینک برای بر هم زدن سوریه و برکناری دولت و رئیس جمهور این کشور تلاش می کنند؟ آیا آنها خودسرانه عمل می کنند، یا یک دولت نامرئی موسوم به کمیته ۳۰۰ آنها را هدایت می کند؟

۳ــ گروههای مسلحی که با فریادهای آلله آگبار (توجه کنید: در زبان عربی حرف «گ» وجود ندارد)، فجایع غیر قابل جبرانی را به لیبی تحمیل کردند و امروز در سوریه نقش آفرینی می کنند، همان ارتش مزدوران نیستند که روزنامه نیویورک تایمز در مقاله ١٤ ماه مه خود با اشتیاق می نویسد: کلمبیایی ها تحت پوشش کارگران ساختمانی، با مهر مخصوص ضداطلاعات ارتش امارات متحدۀ عربی در روادیدشان بمنظور بستن دهان مأموران گمرک و کارکنان خدمات مهاجرتی از دادن سؤال اضافی به آنها، به امارات متحدۀ عربی منتقل می شوند و در واحدهای اریک پرینس، رئیس پیشین بلاک واتر، بخدمت گرفته می شوند. زیرا، او ریسک نمی کند که برای کشتن مسلمانان از مزدوران مسلمان استفاده کند.

  

 

 

بمناسبت سی و سومین سالگرد انقلاب ٢٢بهمن ۱٣۵۷

در Uncategorized در فوریه 12, 2012 در 2:20 ق.ظ.

بیانیه

کمینه مرکزی سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت)

 

http://www.yaranema.eu/didgah_detail.php?aid=432

سی و سه سال از انقلاب مردمی خلقهای ایران، انقلابی که یکی از خشن ترین رژیمهای دیکتاتوری- پلیسی وابسته جهان و یکی از عقب مانده ترین نظامهای حکومتی در ایران را دفن کرد، می گذرد. درست سی و سه سال پیش، در ایران ما، در یکی از کشورهای مهم مشرق زمین، در یکی از اولین گهواره های تمدن بشری، انقلاب عظیمی روی داد که، بلحاظ شرکت گسترده توده های خلق و بلحاظ خواستها و مطالبات خود، یکی از حوادث نادر تاریخ این سرزمین بود. انقلاب ملی- دموکراتیک خلقهای ایران، انقلابی بود مسالمت آمیز که توده های میلیونی، پلاکارد و پرچم بدست به اعتراض برخاستند و شمار زیادی از فرزندان آن با تیرهای خصمانه رژیم حاکم در خون غلطیدند. در طول قریب ۱٤ ماه از آغاز حرکت اعتراضی توده های خلق، روزی نبود که خاک میهن با خون فرزندان خویش رنگین نگردد. هر قدر انقلاب تعمیق می یافت، هر قدر صفوف نیروهای انقلاب فشرده تر و گسترده تر می شد، رژیم خفقان نیز، همان قدر، هارتر و هولناکتر عمل می کرد و بموازات آن سعی می کرد با جابجائی مهره های سوخته حکومتی انقلاب را عقیم سازد. مردم میهن بی توجه به تشکیل پیاپی دولتهای نظامی و غیرنظامی و دست آخر، ترفند تشکیل شورای سلطنت به سرپرستی شاپور بختیار، مصمم بودند و مصرّانه بر سرنگونی رژیم پادشاهی و خواستها و مطالبات ترقیخواهانه خود پای می فشردند.

امروز، بازنگری انقلاب بهمن از بلندای بیش از سه دهه، این واقعیتهای روشن آن سالها برای نیروهای انقلابی را با وضوح هر چه بیشتر عیان می سازد که عزم و اراده انقلابی مردم ایران، امپریالیسم غرب را در مقابل عمل انجام شده قرار داده بود و مسلم بود که حفظ رژیم سلطنتی از حد توان اربابان ماورای بحار آن و دست پروردگان داخلیش کاملا خارج است و طوفان انقلاب می رود تا یکی دیگر از حلقه های زنجیره وابستگی به امپریالیسم جهانی و مؤثرترین حلقه آن در منطقه خاورمیانه را از هم بگسلد. در چنین وضعیتی، طبیعی بود که امپریالیسم جهانی و در رأس آن، امپریالیسم عنان گسیخته آمریکا نمی توانست دست روی دست بگذارد. در همین رابطه است که اخراج آیت الله خمینی از عراق و اقامت وی در چهار ماه آخر پانزده سال تبعید خود در فرانسه را می توان بعنوان اولین گام امپریالیسم آمریکا برای به انقیاد کشیدن انقلاب و جلوگیری از به قدرت رسیدن حاکمیت مترقی در ایران ارزیابی کرد. در این شرایط، استقرار یک رژیم مذهبی ارتجاعی، برهبری روحانیت شیعه متشکل و دارای قرارگاههای متعدد شامل حوزه های علمیه و مدارس دینی، مساجد، تکایا و حسینه ها می توانست بهترین بدیل در مقابل نیروهای مترقی و عامل بازدارنده تعمیق انقلاب باشد.

درست با این نگرش به روند انقلاب ایران بود که پس از اقامت آیت الله خمینی در نوفللوشاتوی فرانسه، رادیوهای انگلیس، آمریکا، فرانسه، آلمان و اسرائیل، به «صدای رسای» انقلاب مردمی ایران تبدیل شدند. از این دوره به بعد، انقلاب، رنگ «اسلامی» شدیدی بخود گرفت و پس از پخش خبر «مشاهده تصویر آیت الله خمینی در کره ماه» توسط همین رادیوها و چندی بعد، تشکیل کنفرانس گوادالوپ با شرکت جیمی کارتر رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا، جیمز کالاهان نخست‌وزیر بریتانیا، هلموت اشمیت صدراعظم جمهوری فدرال آلمان و ژیسکار دستن رئیس جمهور فرانسه در دی ماه ۱۳۵۷ برای بررسی وضعیت بحرانی ایران، وی به رهبر بلامنازع انقلاب تبدیل شد. این همان چیزی بود که غرب برای مهار انقلاب و از بیم افتادن ایران بدست نیروهای مترقی، مجبور به موافقت با آن بود و درست در مقابل همین دسیسه بود که شعار «نه سازش، نه تسلیم، ادامه انقلاب» در اعتراضات خیابانی مطرح شد. طرح این شعار صحت و درستی خود را در روزهای آخر حیات رژیم شاه، زمانیکه آیت الله خمینی در بازگشت از فرانسه به کشور در پاسخ به این سؤال که «الآن چه احساسی دارید؟»، گفت: «هیچ» و همچنین، در دعوت روحانیت شیعه از مردم برای رفتن به خانه های خود در روزهای ٢۱ و ٢٢ بهمن، بار دیگر به اثبات رسانید. با درک همین واقعیت بود که درست در شرایطی که از یک سو، اعوان و انصار آیت الله خمینی در اتاقهای در بسته با سران ارتش به چانه زنی مشغول بودند و از سوی دیگر، ژنرالهای آمریکایی، هویزر و گاست، علیرغم نا امیدی از بقاء رژیم شاه، امکان انجام کودتای نظامی را بررسی می کردند، رزمندگان فدائی، مجاهد، توده ای و دیگر نیروهای انقلابی، در پیشاپیش مردم برای تصرف پادگانهای ارتش و ماشین سرکوب رژیم پیشین، به مبارزه مسلحانه برخاستند.

آیت الله خمینی همراه تیمی از تبعید به ایران بازگشت که، سابقه آنها برای مردم ایران- بجز برای برخی جریانهای سیاسی- ناشناخته بود و هیچ نقشی در روند انقلاب مردمی ایران نداشتند ولی، تأثیر آنها در عقیم ساختن و خارج کردن انقلاب از مسیر خود و افتادن کشور به دامن استبداد مذهبی و تقریبا یک دهه بعد، به دامن نئولیبرالیسم، صرفنظر از رنگ و روی مذهبی آن، قابل کتمان نیست.

در طول سی و سه سال پس از استقرار رژیم جمهوری اسلامی در پی انقلاب بهمن سال ۱٣۵۷ در کشور ما، فجایع و مظالمی که بر مردم و میهن رفته است و می رود، در تاریخ ایران بی سابقه بود. این واقعیت آشکاری است که انقلاب ایران نیز مثل همه انقلابها، فرزندان خود را خورد. سقوط سلطنت و برقراری رژیم اسلامی متکی بر ولایت فقیه، چیزی نبود جز بازگشت به شیوه های اعمال حاکمیت هزار سال قبل.

کشتار بیش از یک میلیون انسان از میان گلهای سر سبد میهن در قتلگاههای رژیم، در میدانهای جنگهای محلی و بین کشوری، در ترورهای خیابانی مخالفان و قتلهای سیاسی، اعمال شکنجه های قرون وسطائی و کاربست مکانیزم «تواب سازی» و «اعتراف گیری» با بهره جستن از تجارب مخوفترین سازمانهای اطلاعاتی- امنیتی امپریالیستی، اعدامهای دسته جمعی بدون محاکمه و افزاییش شمار گورستانهای جمعی، فراری ساختن بیش از چهار میلیون ایرانی از آب و خاک خویش، رواج خشونت و خفقان در جامعه، بکارگیری شیوه های مجازات دوره های اولیه پیدایش اسلام (قطع اعضاء بدن، شلاق زدن، سنگسار، پرتاب از بلندی و بدار آویختن در انظار عمومی، قصاص) برعلیه مخالفان، گسترش هر چه بیشتر دامنه فقر و فاقه، بیکاری و بی مسکنی، اعتیاد به انواع مخدر، فحشاء و تن فروشی، تخریب فرهنگ و زبانهای ملل ایران، نیمه انسان شمردن زنان، قلع و قمع احزاب و سازمانهای دگراندیش و مخالف، خلاصه ای از مخوفترین دستاوردهای رژیم اسلامی به خلقهای ایران است که در پی انقلاب، بر کشور استبدادزده ما مسلط شد.

نا گفته نماند که انقلاب بهمن ماه سال ۱٣۵۷ خلقهای ستمدیده ایران، تنها به یکی از اهداف پیش روی خود، یعنی سرنگونی نظام پادشاهی و تغییر حاکمیت سیاسی دست یافت. پیشبرد و تعمیق انقلاب، نجات انقلاب غارت شده و نیل به اهداف ملی و دمکراتیک آن، وظیفه نیروهای چپ، ملی و سکولار است. بخصوص اینکه از همان ابتدای سلطه رژیم اسلامی بر کشور روشن بود که این رژیم بنا به ماهیت طبقاتی خود، از ظرفیت و توان ادامه انقلاب و فرارویی آن به انقلاب اجتماعی برخوردار نیست.

در سی وسومین سالگرد انقلاب بهمن، کمیته مرکزی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) ضمن دعوت از همه احزاب و سازمانهای چپ و همچنین، دیگر جریانهای ملی، مترقی و ضد امپریالیست میهن به درک وظیفه تاریخی خویش و اتحاد بر محور وظایف معوقه انقلاب، یقین دارد که این مهم، یگانه راه عبور از رژیم مستبد جمهوری اسلامی، تضمین آزادی و استقلال ایران، برقراری آزادیهای فردی و اجتماعی و تأمین مطالبات و خواستهای عاجل کارگران، زحمتکشان و همه اقشار محروم کشورمان می باشد.

  ٢۰بهمن ماه ۱٣۹۰

ما بر سر آن پیمان ایستاده ایم!

در Uncategorized در فوریه 12, 2012 در 2:17 ق.ظ.

 

در دفاع از سوسیالیسم (۴۰)

جمعی از هواداران سازمان فدائیان خلق ایران- اکثریت (داخل کشور)

۱۹بهمن ۱۳۹۰

http://www.yaranema.eu/didgah_detail.php?aid=431

بار دیگر در آستانۀ سالگرد تولد جنبش فدائی، ما تمامی فدائیان خلق و دیگر نیروهای چپ را فرا می خوانیم به رسالت تاریخی خویش و به وظیفه ای که در فبال مردم میهنمان بر خود متصورند، تلاش های خویش را برای شکل گیری و تحقق آرمان های والای فدائیان خلق بکار گیرند. اتحاد چپ امروز بزرگترین و عاجل ترین خواست جنبش دمکراتیک کشورمان محسوب می گردد. به این نیاز تاریخی پاسخی در خور و سزاوار شأن خویش بدهیم.

 

چهل و یک سال از غریو آزادیخواهانه و عدالت طلبانۀ فدائیان در جنگل های سرد و یخ زدۀ سیاهکل و تولد جنبش فدائیان گذشت. چهار دهه قبل دهها جوان پر شور و انقلابی در راه مبارزه علبه دیکتاتوری و برای کسب آزادی، عدالت اجتماعی و سوسیالیسم و برای رهائی از سلطۀ امپریالیسم جهانی و عوامل داخلی اش سلاح بر دست گرفتند. شجاعت، صداقت، سلامت اخلاقی، عدم وابستگی و ایستادگی بر سر آرمان ها، از بارزترین مشخصه های فدائیان خلق در یک دهه مبارزه شان علیه رژیم سلطنتی بود. فدائیان خلق در آن سالها حماسه هایی آفریدند که در تاریخ کشورمان نمونه های مشابه را کمتر می توان یافت.

فدائیان خلق کمونیست هائی از مکتب مارکس و لنین و دیگر اندیشمندان و تئوریسین های سوسیالیسم علمی بودند، که سوسیالیسم علمی را راهنمای عمل خویش برگزیدند. آنها استقلال، آزادی، دمکراسی و عدالت اجتماعی را در تجلی نظام سوسیالیستی می جستند، از این رو برقراری سوسیالیسم را در دستور کار خود قرار دادند. به باور فدائیان سوسیالیسم نظامی اجتماعی و قابل دسترس برای بشریت بود، نه نظامی ارزشی برای فرداهایی دور. فدائیان خلق نیک آگاه بودند که برای رفع استثمار و ستم طبقاتی، برای کاستن از شکاف های اجتماعی و برای برقراری نظام سوسیالیستی، کشورمان نیازمند توسعۀ اقتصادی و سیاسی است، و در این راستا امپریالیسم جهانی به سرکردگی آمریکا و بورژوازی کمپرادور بعنوان ستون داخلی آن مانع اصلی محسوب می شوند. از این رو فدائیان برای نیل به آزادی و عدالت اجتماعی و برقراری نظام سوسیالیستی مبارزۀ توأمان علیه استبداد و امپریالیسم را پیش گرفتند. صدها فدائی در مبارزات چریکی، در زندانها، در زیر شکنجه، در پای چوبه های دار، در کارخانه و مزرعه، در کوه و جنگل، در شهر و روستا، و در دانشگاهها سرود آزادی سر دادند و در راه عدالت و آزادی از بذل جان خویش نیز دریغ ننمودند.

اینک در آستانۀ چهل و دومین سالگرد حماسۀ سیاهکل یاد آن رفقا را با پاسداشت آرمان ها و اهداف شان گرامی می داریم. و پیمان می بندیم که همچنان؛

- علیه نظام سرمایه داری و برای فرا رفتن از نظام سرمایه داری که سرمنشاء ستم طبقاتی، بی­عدالتی، بهره­وری غارتگرانه از طبیعت، جنگ و بیکاری توده­ای و بسیاری از نابسامانی­ها و ناهنجارهای اجتماعی است، مبارزه کنیم.

- علیه سلطۀ و مداخلات کشورهای امپریالیستی به هر بهانه ای، پیکار نمائیم و از مبارزات دیگر خلق ها بر علیه امپریالیسم حمایت نمائیم.

- در مبارزات طبقاتی و مبارزه‌ای‌ که‌ هم‌ اکنون‌ در نظام‌ سرمایه داری‌ جهانی‌ میان‌ کار و سرمایه‌ در جریان‌ است‌، دفاع از اردوی کار، همراه با دفاع از مبارزات آزادی خواهانه و ضد سلطۀ خلق های جهان را وظیفۀ خلل ناپذیر و انترناسیونالیستی خویش دانسته و برای تقویت همکاری و همراهی کارگران و زحمتکشان، و خلق های تحت سلطه مبارزه کنیم و در شکل گیری انترناسیونالیسم کارگری که تنها آلترناتیو مناسب جهانی سازی سرمایه داری است، کوشا باشیم.

- در برابر جهانی ساز امپریالیستی و تحمیل سیاست های تعدیل ساختاریش مقاومت کنیم.

- از سوسیالیسم، آرمان و هدف نهائی فدائیان و بدیل و نقد رادیکال نظام اقتصادی اجتماعی و فکری سرمایه داری دفاع کرده و برای برانداختن بهره کشی انسان از انسان مبارزه کنیم.

- علیه جنگ، این عامل تباهی و بدبختی توده های کار و زحمت جبهه ای در وسعت جهان بگشائیم و برای تحقق سوسیالیسم از صلح، این خواست بزرگ انسان ها در مقیاس ملی و بین المللی دفاع کنیم.

- در پاسداشت آزادی، این آرمان فنا ناپذیر فدائیان، مبارزه علیه دیکتاتوری و استبداد جمهوری اسلامی را گسترش دهیم. برکناری جمهوری اسلامی و برپایی جمهوری دمکراتیک فدرال مردم ایران و برقراری نظامی دمکراتیک و عاری از ستم طبقاتی، ستم ملی و ستم جنسی، استراتژی خلل ناپذیر ماست.

- علیه خطر جنگ که میهنمان را تهدید می کند، مبارزه کنیم. هیچ کشور امپریالیستی حق ندارد تحت هر عنوانی به کشورمان حمله نماید. ما برای بازداشتن امپریالیست ها از حمله به کشورمان که چیزی جز فلاکت و بدبختی و قتل و کشتار هموطنانمان به ارمغان نخواهد آورد، از هر امکانی استفاده خواهیم کرد. پیکار ما علیه مداخلات امپریالیستی بمنزلۀ دفاع از جمهوری اسلامی و همراهی با جنایتکارانی نیست که برای تحقق مداخلات امپریالیستی نقش جاده صاف کن را بازی می کنند.

- دمکراسی را بعنوان یکی از دستآوردهای بزرگ بشریت و مناسب ترین ساختار سیاسی برای ادارۀ امور زندگی و جامعۀ بشری پاس داریم و در راستای تعمیق دمکراسی، تأمین مشارکت هرچه بیشتر مردم در حیات سیاسی و برای تلفیق دمکراسی سیاسی با دمکراسی اقتصادی و تحقق عدالت اجتماعی بعنوان تنها ضامن دوام و پویایی دمکراسی، تلاش ورزیم.

- پیکار برای توقف کامل بهره برداری غارتگرانه از طبیعت و رویکرد تخریب گرایانۀ سرمایه داری در نابودی محیط زیست، را که تمامی عرصه های هستی و زیستی را مورد تهاجم سودجویانه خود قرار داده، تا نیل به هدف متوقف ننمائیم.

- مبارزه علیه ستم ملی، که یکی از ترفندهای سرمایه داری غیر بومی برای کسب سود بیشتر و غارت خلق های تحت سلطه و مضاف بر ستم طبقاتی است را تا نفی کامل آن ادامه دهیم. ما در راستای باور به ارزش­های انسانی و برای تأمین استقلال کشور، صلح و سوسیالیسم، تأمین منافع ملی و آزادی همه خلق های ساکن کشور، تبعیض ملی و محروم ساختن خلق ها از حق تعیین سرنوشت خویش را دور از شأن انسانها می دانیم.

- برای رفع ستم جنسی و کسب برابری حقوق زنان آنی از پیکار باز نیایستیم. چرا که از سَرِ دولت سرمایه داری، زنان جهان زیر ستم جنسی قرار دارند و زنان کارگر ستم مضاعفی را نسبت به همکاران مردشان تحمل می کنند. به باور ما دمکراسی، برابری اقتصادی و عدالت اجتماعی، بدون‌ تامین‌ برابر حقوقی‌ زنان و مردان در تمامی عرصه های سیاسی و اقتصادی میسر نخواهد بود.

- برای گسترش مبارزات آزادی خواهانه، عدالت طلبانه و ضد سلطۀ مردم میهن خویش اتحاد چپ را با تمامی تنوع و تفاوت هایش در دیدگاه ها، بعنوان ضرورتی اجتناب ناپذیر و فوری پیگیر باشیم.

- فراتر از اتحاد چپ، مشارکت تمامی انقلابیون ضد امپریالیست و مبارزان راه آزادی و دمکراسی، تمامی نیروهای چپ، جمهوری خواه دمکرات، احزاب ملی و منطقه ای، فعالین محیط زیست، مخالفین جنگ، جنبش دانشجویی و زنان را برای گذر از جمهوری اسلامی و بنای ایرانی آزاد، دمکراتیک و مستقل، بعنوان خواست عاجل جنبش دمکراتیک کشورمان، را در اتحادی فراگیر پیگیر باشیم.

بار دیگر در آستانۀ سالگرد تولد جنبش فدائی، ما تمامی فدائیان خلق و دیگر نیروهای چپ را فرا می خوانیم به رسالت تاریخی خویش و به وظیفه ای که در فبال مردم میهنمان بر خود متصورند، تلاش های خویش را برای شکل گیری و تحقق آرمان های والای فدائیان خلق بکار گیرند. اتحاد چپ امروز بزرگترین و عاجل ترین خواست جنبش دمکراتیک کشورمان محسوب می گردد. به این نیاز تاریخی پاسخی در خور و سزاوار شأن خویش بدهیم.

جمعی از هواداران سازمان فدائیان خلق ایران- اکثریت (داخل کشور)

 

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.